‏نمایش پست‌ها با برچسب بیانیه ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بیانیه ها. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ اردیبهشت ۸, چهارشنبه

استثمار مضاعف نه، انقلاب مداوم آری

امسال را سال « همت مضاعف و کار مضاعف » نامیده اند، سالِ حداقلِ دستمزدِ « 303 هزار تومانی» در هنگامة خط فقرِ « 900 هزار تومانی»، سالِ طرح به اصطلاح جراحی اقتصادی- بخوانید جلادی اقتصادی- و آزاد سازی بی مهار قیمتها، سال بیکارسازی های مضاعف، که حتی فغان خانه کارگر- بخوانید خانة سرمایه- را نیز براورده است. سال اخراج فله ای کارگران با رشد قابل توجه 50 درصدی؛ امسال سالی است که دولت سرمایه داری مردسالار اسلامی طرحهای شوم کاهش ساعت کاری زنان و مشاغل خانگی را جهت انزوا و استثمار مضاعف زنان در دست اجرا دارد. امسال سال تشدید تحریمهای دول امپریالیستی علیه کارگران، زحمتکشان و اقشار فرودست در منازعات منطقه ای است. در یک کلام امسال ، سالِ استثمار مضاعف است.

در عین حال امسال در شرایطی به استقبال اول ماه مه، روز جهانی کارگر ، می رویم که جنبش توده ای دموکراتیک و ضد دیکتاتوری با تمام فراز و نشیب خود از 23 خرداد سال پیش تاکنون جریان دارد، جنبش شورایی کارگران آغاز شده[1] و جنبش کنترل کارگری نیز در راه است( که نشانه هایی از آن بروز یافته است)، تحولات درونِ جنبش زنان بر اثر رادیکالیسم جنبش ضد دیکتاتوری و تغییراتِ نیروی کار بر اثر سیاستهای نئولیبرالی و پرولتریزه شدن بخشهای خدماتی- دفتری و تفکیک جنسیتی بازار کار -که مشاغل رسمی و صنعتی را عمدتاً مردانه و بخشهای خدماتی-دفتری و مشاغل غیر رسمی را زنانه ساخته است- راه را برای پیشروی خط مشی سوسیالیستی کارگری و زنان کارگر( به ویژه زنان بخشهای خدماتی-دفتری که در جنبش ضد دیکتاتوری جاری نیز نقش برجسته ای داشتند و دارند) در جنبش زنان هموارتر ساخته است.

تحولات کارگری در دوره اخیر چنان برجسته بوده اند که گاه در قالب هنر انقلابی -کارگری نوین نیز انعکاس و نمود یافته اند[2]؛ این تحولات نوید این را می دهند که به زودی شاهد موج نوین هنر انقلابی -کارگری درعرصه های مختلف خواهیم بود. در چنین شرایطی کارگران به مانند همیشه و براساس سنت مبارزات کارگری و سوسیالیستی خود در طول تاریخ به وظیفة خویش برای مبارزة پیگیر برای کسب آزادی های دموکراتیک جهت پیشروی و تشکل یابی و آرمان رهایی انسان که « طبقة کارگر نمی تواند خود را به مثابة طبقه رها سازد مگر آنکه انسان را رها سازد»[3]، عمل می کند و با انقلاب مداوم و رادیکالیزه سازی جنبش، رنگ سبز آن را به رنگ سرخ بدل می نماید. امید است جنبش کارگری امسال همچون گذشته ، دستِ رد به سینة جریان سبز و جریان آمریکایی ( نظیر مرکز همبستگی آمریکایی) برای لخ والسا سازی و تبدیل جنبش کارگری به پیاده نظام سازشهای سیاسی انتخاباتی یا انقلابهای رنگی زند. در مقابل جنبش رادیکال زنان نیز با توجه به این مسالة اساسی که حقوق زنان وابستگی مستقیمی با مبارزات کارگران و ایده سوسیالیسم دارد[4] در سال جاری به اتحاد استراتژیک با جنبش کارگری دست یابد؛البته این امر نیازمند حمایت متقابل جنبش کارگری از جنبش زنان است و جنبش کارگری در طول تاریخ این حمایت و پشتیبانی را از جنبش زنان نشان داده است.

پس امسال، از دیدگاهی کلان، برخلاف خواست سرمایه سالاران، نه سال پذیرش استشمارمضاعف بر زنان و مردان زحمتکش که سال انسجام در جنبش کارگری و اتحاد استراتژیک جریانهای سیاسی داخلی و خارجی که به سوسیالیسم کارگران و نقش محوری جنبش کارگری در مبارزة سیاسی و تحولات بنیادین باور دارند، خواهد بود.

روز جهانی کارگر گرامی باد!

پیش به سوی اتحاد در جنبش کارگری

پیش به سوی اتحاد جنبش زنان و جنبش کارگری

مرگ بر حکومت سرمایه

پیروز باد سوسیالیسم


[1] جامعة کارگران ایران خودرو،شورای موقت ذوب آهن اصفهان،شورای موقت کارگران گاز و پتروشیمی عسلویه، شورای موقت کارگران منطقه گاز و پتروشیمی ماهشهر که همگی از صنایع و نواحی صنعتی استراتژیک و بزرگ هستند

[2] فراموش نکنیم که انعکاس اجتماعی در قالب هنر وقتی بدل به روند می شود نشانة اهمیت تعیین کنندة آن واقعه و روند اجتماعی است. تاثیر حماسة سیاهکل و جنبش چریکی و مبارزة مسلحانه بر ادبیات و هنر دهة 50 خود نمونه ای گویاست. در حال حاضر نیز شاهد انعکاس گستردة جنبش ضد دیکتاتوری جاری در هنر انقلابی نوین هستیم و این هنر انقلابی در دورانی زاده شد که با برهوت شعر هفتاد و پساهفتاد و پسامدرن و شعر ناب وشعریت شعر مواجه بودیم. موج انقلابی چنان بود که شاعران و نظریه پردازان شعر ناب و عدم تعهدِ هنر را نیز به سرودن و خواندن شعرهایی در حمایت از جنبش واداشت.

[3] گامی در نقد فلسفة حق هگل: کارل مارکس

[4] نمونه های تاریخی بسیاری جهت اثبات این ارتباط تنگاتنگ میان جنبش سوسیالیستی کارگران و مساله حقوق زنان وجود دارد. از آن جمله: روز جهانی زن که حاصل مبارزات زنان کارگر و سوسیالیست است؛ جنبش حق رای زنان که حاصل مبارزات زنان کارگر و احزاب سوسیالیست و انقلاب سوسیالیستی روسیه است؛ واژه « فمینیسم»که اولین بار توسط شارل فوریه سوسیالیست آرمانشهری فرانسوی به کار رفت و تعریف شد؛ گسترش حق رای عمومی در اروپا که ناشی از مبارزات کارگران/به ویژه جنبش چارتیستی بریتانیا/ بوده است؛ حق سقط جنینِ بهداشتی و رایگان که حاصل مبارزات سوسیالیستها و آنارشیستهای چپ و فمینیست سوسیالیستی چون سیمون دوبووار-نویسندة « جنس دوم» و عضو حزب کمونیست فرانسه- بود؛ و البته انقلاب سوسیالیستی روسیه به عنوان نقطه عطفی در تاریخ مبارزات زنان برای رسیدن به حق برابر؛ همچنین حق انتخاب گرایش جنسی که حاصل انقلاب سوسیالیستی روسیه و مبارزات سوسیالیستهایی چون آگوست ببل،النور مارکس،ادوارد کارپنتر،ادوارد برنشتاین و اسکار وایلد بوده و جزئی از حقوق دموکراتیک و جنبش دموکراتیک زنان شمرده می شوند؛ علاوه بر این موارد، حقوق سوسیالیستیِ مشترک بین زنان و کارگران نظیر قانون کار و تامین اجتماعی نیز حاصل مبارزات کارگران در نقاط مختلف جهان می باشد.

۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه

پیش به سوی مبارزه با خشونت سازمان یافته

امسال در شرایطی به استقبال روز جهانی مقابله با خشونت علیه زنان می رویم که خشونت، آن هم در صورت سازمان یافته اش، بیش از هر زمان دیگر چهره خود را عیان ساخته است. اگر چه خشونت بنا به تعاریف رایج، نمودهای متفاوتی دارد و از خشونت خانگی گرفته تا خشونت نمادین، خشونت بر بدن، خشونت کلامی و روانی، سیاسی و حتی اقتصادی را می توان به عنوان مصادیق خشونت برشمرد و از همین رو مبارزه و مقابله با خشونت نیز سطوح مختلفی از سطح فردی تا ساختاری را در بر می گیرد اما به طور قطع در شرایط فعلی مبارزه با مصادیق خشونت سازمان یافته که در دل نظم سرمایه سالار کنونی جای دارد از هر زمان دیگر موجه تر و مبرم تر است. خشونت سازمان یافته شامل تمامی مصادیق و اشکال خشونت است که در راستای منافع نظم موجود سرمایه- جنسی به کمک ابزارهای ایدئولوژیک و سرکوب بر جامعه اعمال می شود. البته زنان تنها قربانیان خشونت سازمان یافته نبوده و نخواهند بود، با این حال همچنان که در روند فعلی جهانی فقر زنانه می شود، خشونت نیز زنانه می شود و این بدان معناست که سیستم سرکوب نیز بیش از همه قربانیان خود را از میان زنان بر می گزیند. دولت سرمایه به عنوان تنها نهاد اعمال مشروع خشونت، متولی برقراری چنین نظمی است و برای رسیدن به این مقصود تمامی نهادها و ابزارهای خود را در حوزه های مختلف اعم از خانوادگی، دینی ، سیاسی، آموزشی و غیره بسیج کرده و به کار می گیرد.

یکی از مهمترین مصادیق عام و جهان شمول خشونت سازمان یافته نظام سرمایه سالار خشونت اقتصادی بر علیه زنان است. نتایج سیاست های نئو لیبرالیستی و تعدیل اقتصادی کنونی پیامدی جز تشدید خشونت بر علیه زنان نداشته است. کاهش خدمات اجتماعی، افزایش بیکاری،کاهش دستمزدها،کاهش امنیت شغلی و سایر وجوه این سیاست ها به تبعیض علیه زنان و در نتیجه افزایش خشونت علیه آنها انجامیده است؛ زنان را از آموزش و خدمات بهداشتی محروم کرده و تنش در خانواده را به دلیل فشارهای روانی ناشی از بیکاری و فقدان رضایت شغلی افزایش داده است و این یعنی خشونت سازمان یافته اقتصادی علیه زنان.

خشونت سازمان یافته که بنا بر آنچه عنوان شد همه ویژگی های یک نظام پدر سالار سرمایه مدار را نیز داراست در هر جامعه و بر حسب شرایط و اقتضایات آن ضمن داشتن اشکال مشترک همچون خشونت اقتصادی- از وجوه متفاوتی برخوردار است. در حالیکه در کشورهای پیشرفته سرمایه داری وجه نمادین و ایدئولوژیک خشونت و به تبع آن خشونت بر علیه زنان بارز تر است در جامعه ای چون جامعه ایران علاوه بر صورت های ایدئولوژیک و به دلیل ناتوانی این شکل از خشونت در حفظ نظم سرمایه جنسی، خشونت عریان و مبتنی بر دستگاه های سرکوب همچنان کاراست.

در عین حال کاربرد صورت عیان خشونت در دوره های بحران و تزلزل ساخت سیاسی بیش از هر زمان نمود می باید. بی دلیل نیست که تجاوز جنسی به عنوان مهمترین ابزار اعمال سرکوب و شکنجه در ایران به ویژه در دوره هایی که حاکمیت دچار بحران مشروعیت است مورد استفاده قرار می گیرد. در چند ماهه اخیر و همزمان با شدت گرفتن اعتراضات مردمی بر علیه حاکمیت - علاوه بر صورت های همیشگی خشونت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی- شاهد تشدید اعمال خشونت سازمان یافته بوده ایم. برخورد سبعانه با معترضین حوادث اخیر در خیابان به ویژه بر زنان، افزایش فشار بر زندانیان اعم از سیاسی و غیر سیاسی از طریق صدور احکام سنگینی چون اعدام گرفته تا شکنجه و تجاوز به زندانیان و اخیراً گزارش های منتشر شده در خصوص خشونت مضاعفی که بر زندانیان زن اعمال می شود و البته تازگی نیز ندارد- در کنار خشونت ساختاری و همیشگیِ اقتصادی، قضایی و اجتماعی بر زنان- مواردی از تشدید اعمال خشونت سازمان یافته در ایران کنونی است. در چنین شرایطی که هجمه خشونت حاکمیت رو به فزونی گذاشته است عده ای با ایده ها و شعارهای عوام فریبانه و سطحی و با تکیه بر به زعم ایشان اخلاق و صفات زن مدارانه چنین القاء می کنند که مبارزه علیه خشونت بر زنان مبارزه ای مسالمت آمیز و در چارچوب نظم فعلی بوده و لذا دارای خصلتی رفرمیستی است. در این نگرش عوامانه به خصلت سیاسی و اشکال سازمان یافته آن که مبارزه در سطح نظام سیاسی را برای به چالش کشیدن این خشونت در عرصه های مختلف ضروری می سازد توجه نمی شود. غافل از آنکه مبارزه با خشونت سازمان یافته به عنوان مهمترین مصادیق خشونت بر علیه زنان مبارزه و مواجهه با کلیت نظام سیاسی را طلب می کند و تنها در سایه چنین نگاه و رویکردی کل نگر است که می توان گام های عملی در این راستا برداشت.

بر همین اساس معتقدیم روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان می تواند و باید به عنوان یکی از مهمترین مناسبت ها در تقویم جنبش زنان در جهان و به ویژه در ایران -ضمن بازتعریف مفهوم خشونت و مهمترین مصادیق آن- مورد توجه قرار گیرد. در شرایط فعلی ایران تاکید بر مبارزه بر ضد خشونت سازمان یافته بر علیه زنان نه یک حرکت سکتاریستی و رفرمیستی از جانب فعالین زن بلکه پیوند دهنده مبارزات اجتماعی و سیاسی توده مردم از جمله زنان جامعه است. همچنان که آزادی زنان معیار آزادی جامعه است، میزان و شکل خشونت بر زنان نیز می تواند معیار و محک مناسبی برای سنجش میزان اختناق و سرکوب در یک جامعه باشد و به تبع آن مبارزه همه جانبه و رادیکال بر علیه سرکوب و خشونت اعمال شده بر زنان هم بخشی از مبارزه با نظام سرمایه داری پدرسالار است

در همین راستا رزا در شرایط فعلی و در چارچوب استراتژی سوسیالیستی خود، مبارزه و پی گیری در جهت تحقق موارد زیر را از مهمترین برنامه های جنبش مردمی می داند:

· شناسایی و تلاش برای تعطیلی تمام بازداشتگاهها و زندان های مخفی،غیر قانونی، غیر مجاز و غیر استاندارد

· مبارزه حقوقی- سیاسی در جهت لغو تمامی قوانینی که نمود خشونت سازمان یافته دولتی بر علیه زنانند( سنگسار،حدود، اعدام) و همچنین قوانینی که به خشونت نظام مند علیه زنان دامن می زند( مثل مجاز بودن قتل مهدورالدم، اصل تمکین، قانون مجاز کردن قتل ناموسی/ ماده 63 قانون مجازات اسلامی)

· تلاش برای افشا کردن اهداف و ماهیت سیاست های تعدیل اقتصادی و پیامدهای آن برای اقشار ضعیف تر و تشدید خشونت بر علیه زنان

· شناسایی قربانیان تجاوز و خشونت سازمان یافته جنسی ، پر داخت غرامت به آنها و محاکمهء آمران و عاملان تجاوز در زندانها

· ایجاد خانه های امن به منظور حمایت از قربانیان خشونت در سطوح مختلف.

· مبارزه در جهت زدودن تمامی مظاهر فرهنگی که از طریق ارائه تصویری فرودست از زنان ، زمینهء خشونت علیه زنان را فراهم می سازد.

· تلاش برای برچیدن تمامی دستگاههای سرکوب بر علیه زنان ( گشت ارشاد، امر به معروف و نهی از منکر، بسیج)

· مبارزه برای آزادی تمامی زندانیان سیاسی ، عقیدتی، صنفی، قومی که همگی قربانی خشونت سازمان یافته دولتی اند.

پس:

پیش به سوی مبارزه با خشونت سازمان یافته؛

نه به خشونت سرمايه،دولت و مذهب عليه زنان

در مقابل خشونت عليه زنان مبارزه مي كنيم نه مماشات

۱۳۸۸ آبان ۱۲, سه‌شنبه

یاران دبستانی برپا



یاران دبستانی برپا

موج سرخ دانش هر سو شتابان

لاله گون ز خونش کوچه خیابان

13 آبان، 13 آبان (بخشی از سرود 13 آبان)

13 آبان یادآور مبارزه ی ضد استبدادی و ضد امپریالیستی مشترک دانش آموزان و دانشجویان علیه دولت وابسته و دیکتاتوری ستمشاهی است. جنبش دانش آموزان در پیوند با دانشجویان و معلمان، پیش از این نیز جریان داشته است و در بسیاری اوقات همراه با اعتصاب معلمان یا تظاهرات دانشجویان (یک دوره در دهه ی 20 و 30 و دوره ای در دهه ی 40) دانش آموزان نیز به حمایت همراهی می کردند. در دوران اخیر نیز حرکت دانش آموزان در شکل های مختلف ظهور کرده است. دانش آموزان سوسیالیست تبریز، دانش آموزان سوسیالیست شیراز، نشریه دانش آموزی بذر، اعتراضات دانش اموزان کامیاران و کرمانشاه و سنندج به حکم اعدام معلم انقلابی فرزاد کمانگر یا اخیراً در ورژن سبز آن که به صورت رأی دانش اموزان مدرسه ی راهنمایی امام رضای مشهد (زیر نظر واعظ طبسی) در انتخابات شورای دانش اموزی به میرحسین موسوی یا پیروزی قاطع کاندیدای شورای دانش آموزی دبیرستانی در اصفهان که رنگ تبلیغاتی اش سبز بوده بر رقیب بسیجی خود بروز کرده است. و همچنین شعار نویسی ها در مدارس به ویژه در شهرستان ها که امکان تظاهرات فراگیر کمتر وجود داشته است-. در مجموع در مورد تحرکات دانش آموزی دو جنبه دارای اهمیت است:

اول: افزایش پذیرفته شدگان دختر دانشگاه ها علیرغم اعمال سهمیه بندی جنسیتی که نشانه ی وجود آگاهی و تحرک جنسیتی در بین دانش آموزان است.

دوم: جنبش سبک زندگی یا خلاصی فرهنگی در بین نوجوانان (تین ایجرها) که نمود هایش را در زبان جدید گفتاری، موسیقی زیرزمینی، طرز پوشش، فضای مجازی و ... نشان داده است و خود را به وضوح بر فضای جامعه تحمیل کرده است.

نکته ی دیگر تحرک چند ساله در زمینه ی کودکان کار و خیابان به همت و تلاش نهاد های مردمی و فعالان جنبش حقوق کودک و لغو کار کودک است که به صور مختلفی از جمله طرح ادبیات کودکان کار و خیابان (انتشار کتب داستان های آن ها)، مطرح شدن مسأله در افکار عمومی و برگزاری گردهمایی های انتقادی و اعتراضی به کار کودکان به همراه همراه فعالان حقوق کودک به مناسبت روز جهانی کودک نمایان شده است.

در شرایطی دانش آموزان به استقبال 13 آبانی متفاوت از سال های گذشته می روند که سهمیه بندی جنسیتی و بومی گزینی، شرایطی تبعیض آمیز برای ادامه ی تحصیل دانش آموزان پدید آورده است. مدارس کپری، وضعیت اسفناک مدارس دولتی مناطق فقیر نشین، پولی شدن مدارس و وضعیت معیشتیِ معلمان در مجموع شرایط نامطلوبی را برای آموزش دانش آموزان فراهم آورده است. وضعیت کتب درسی و افزایش بودجه ی نمازخانه های مدارس، طرح های از قبیل احیای معاونت پرورشی و استقرار یک آخوند در هر مدرسه، سرکوب شدید ایدئولوژیک را بر دانش آموزان تحمیل کرده است که با نصب دوربین های مداربسته و استقرار پلیس در مدارس، به سرکوب عریان نیز مزین شده است. شرایط مدارس، به عنوان بخش مهمی از دستگاه های ایدئولوژیک دولت، بازنماییِ وضعیت عمومی جامعه ی تحت سرکوب و استثمارند و از این رو، خواستهای دانش آموزان و معلمان از خواستهای عمومی جامعه جدا نیستند.

آموزش رایگان، بهبود وضعیت رفاهی مدارس، الغای سرکوب در مدارس، لغو تبعیض جنسیتی و قومی، جدایی مذهب از آموزش و الغای گزینش همه بازتاب خواستهای عمومی جامعه اند. از این رو در 13 آبان طرح مطالبات دانش آموزان و معلمان گامی است در پیش روی و تعمیق جنبش توده ای ضد دیکتاتوری. شعارهایی نظیر "انتخابات آزاد، آموزش رایگان، استقلال دانشگاه" که بیانگر خواست ضد دیکتاتوری جنبش، مسأله ی دانش آموزان و حمایت از جنبش دانشجویی است. یا "آزادی زندانی، آموزش مجانی" یا شعاری مثل "استقلال، آزادی، رفاه اجتماعی" که هم دربرگیرنده ی مبارزه ی ضد امپریالیستی و هم خواست ضد دیکتاتوری و هم عدالت و رفاه اجتماعی که شامل رفاه آموزشی نیز می شود هست می توانند مناسب باشند. یا در جهت اعتراض به تبعیض جنسیتی در آموزش، شعار "دختر دانش آموز، ریشه ی تبعیض را بسوز".

13 آبان از مبارزه ی ضد امپریالیستی جدا ناشدنی است و به اصطلاح وطنپرستانِ وطن فروش (ملی گرایانِ سلطنت طلبِ ضد ملت) و ایادی و رسانه های امپریالیست ها، علیرغم به انحراف کشانده شدنیِ این مبارزه ی مردمی توسط حاکمیت ضد مردمی، نمی توانند ریشه ی آن را بخشکانند و مردم نیز به خوبی می دانند که حامیان دیکتاتوری در لباس های روسی، چینی، آمریکایی، انگلیسی و اسرائیلی، جز در تاکتیک هایشان، تفاوتی با یکدیگر ندارند. مردم به تجربه دریافته اند که هیچ جنگی رهایی بخش نیست و تحریم، فقط به معیشت مردم آسیب می رساند و نه به حاکمیت مردم ستیز و استثمارگر و دخالت دول امپریالیستی تنها در جهت منافع خود است و البته بر ضد جنبش های اجتماعی.

از این رو مردم برای 13 آبان به دنبال شعارهایی هستند که بیانگر ماهیت واقعی و نه تحریف شده ی مبارزه ی ضد امپریالیستی آنان باشد. شعارهایی که نه به دامچاله ی وداع با مبارزه ی ضد امپریالیستی بیفتد و نه به تحریف اسلامگرایانه از مبارزه ی ضد امپریالیستی.

شعارهایی نظیر: "مرگ بر دیکتاتوری و حامیان خارجی اش" یا "مرگ بر جامیان دیکتاتور"، "روسیه، آمریکا فرقی واسم نداره - حمایت از دیکتاتور، شرقی غربی نداره"، "نه دولت کودتا، نه منت امریکا"، "نه جنگ، نه تحریم، نه سازش"، "نه سرکوب داخلی، نه دخالت خارجی"

در شرایطی به استقبال 13 آبان می رویم که با بزرگترین بحران اقتصادی و بیشترین سیاست های نئولیبرالی روبرو هستیم. قطع یارانه ها، خصوصی سازی در شکل سپاهی سازی و خودی سازی، واردات بی رویه کالا، اصلاحیه ی ضد کارگریِ "قانون کار" که بخش های مهم آن عملاً پیش از این با مصوبه ی مجمع تشخیص مصلحت نظام به اجرا درآمده است، بحران بنزین بر اثر تحریم بنزین، ورشکستی صنایع و کشاورزی، افزایش نرخ بیکاری و لشکر انبوه بیکاران همگی شرایطی را پدید آورده است که دور جدیدی از خیزش مبارزه ی طبقاتی را پدیدار کرده است. در صورت دخالت و تحرک نیروهای رادیکال جامعه، می توان امیدوار بود که این دور جدید از مبارزات طبقاتی، جنبش توده ای مردم موسوم به "جنبش سبز" را وارد فاز جدیدی نموده و رنگ و ماهیت آن را به سرخ تبدیل نماید. 13 آبان در روند جنبش توده ای جاری، نقطه ی گذار به این تغییر فاز خواهد بود و یا حداقل دارای این پتانسیل بوده و می تواند این نقطه ی گذار باشد. ترس و وحشت حکومت در شکل تهدید های جنتی و ائمه ی جمعه و فرماندهان نظامی، جمع آوری مزدوران بسیج دانش آموزی برای برگزاری مراسم حکومتی و سرکوب مردم، برگزاری مانورهای سرکوب جنبش سبز در زنجان و اصفهان و برگزاری مانور سرکوب اعتصابات کارگری در ساری و بررسی واکنش های اجتماعی طرح هدفمند کردن یارانه ها طرح تحول اقتصادی- در شورای عای امنیت ملی جملگی نشانه ی اهمیت 13 آبان در روند جنبش توده ای جاری برای تغییر فاز آن است.

با نگاهی به مجموع شرایط، برآیند تحرک دانش آموزان، مبارزه ی ضد امپریالیستی و دور جدید مبارزات طبقاتی در می یابیم که 13 آبان روز تعمیق جنبش سبز و شعارهای آن است تا در روند خود به پوست اندازی این جنبش منجر شود. برای این تحول آماده باشیم.

روز دانش آموز مبارک!

پیش به سوی رادیکال نمودن اعتراضات مردمی!

مرگ بر دیکتاتوری، زنده باد قدرت میلیونی مردم!

مرگ بر حکومت سرمایه!

۱۳۸۸ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

نگاه رزا



آنچه در پی می آید مروری است بر دیدگاههای رزا( رهایی زنان ایران) / بیان شده در بیانیه ها و متون گروهی/ که به صورت دسته بندی شده در بخشهای « نحوه نگرش به مساله زن»، « نحوه نگرش به جنبشهای اجتماعی»، « نحوه نگرش به جنبش زنان»،« مخاطب»،«دختران دانشجو»، « خواستها»،«اصول سیاسی و نحوه نگرش به امر سیاسی»، « تحلیل از ساختارهای سیاسی ایران» و « استراتژی های عملی» ارائه شده است. در این مرور برخی مباحث مطروحه بسط داده شده اند و برخی نکات جهت بسط این مباحث افزوده شده اند. همچنین بخشی تحت عنوان« ویژگیها» در انتها آمده است که در آن ویژگیهای گروه رزا از ابتدا تا حال ذکر شده تا به عنوان تجربه ای به سایر گروههای زنان و همینطور جریانات رادیکال و سوسیالیست انتقال یابد، باشد که این مرور دیدگاهها و انتقال تجربه زمینه ای برای گشودن افقی نو در جنبش زنان، جنبش سوسیالیستی و ایجاد وحدت گروهها و محافل رادیکال و سوسیالیست زنان و اتحاد سازمانها، محافل و احزاب سوسیالیست و انقلابی شود و گامی باشد در حرکت به سوی حزب سوسیالیست طبقهء کارگر.
نحوه نگرش به مسالهء زن:
« آپارتاید جنسی و انقیاد زنان ساخته و پرداختهء سرمایه داری نیست ولی یکی از ارکان اصلی و بنیادین این نظام در انباشت ثروت و افزایش ستم و تحمیل نابرابری و بی حقوقی بر تمامی انسانهاست»( بیانیه« آزادی زن، آزادی جامعه است» به مناسبت 8 مارس 2009). انقیاد زنان امری است دارای تعین مادی و گرچه ساخته و پرداختهء سرمایه داری نیست اما در آن تنیده شده است و شکل خودویژهء خود را در قالب « سرمایه داری مردسالار» یافته است، شکلی که در آن استثمار سرمایه داری و استثمار مردسالاری صورتی همگون و متقارن یافته اند و « ریشه های مشترک ستم بر زنان و ستم بر کارگران: تقسیم کار،مالکیت و استثمار ( که در مورد کارگران به صورت برداشت از دستمزدشان تحت عنوان سود سرمایه دار صورت می گیرد و در مورد زنان هم به شکل کارارزان و کار بدون مزد خانگی)( بیانیه به مناسبت اول ماه مه 2009) را پدید آورده اند که در آن « سه معضل بنیادین زنان: فقر زنانه، بیکاری زنان و آسیبهای اجتماعی( که عمدتا ناشی از فقرند)» ( بیانیه به مناسبت اول ماه مه 2009) است و « خانوادهء مردسالار به عنوان مامن مردانه، کارخانهء سنتی تولید محبت و عاطفهء خانگی»( چالشهای فراروی دختران دانشجو و راههای مقابله1) می باشد که در آن « نقش دوگانهء زنان در خانه به عنوان ابژهء جنسی و تولیدکنندهء کارخانگی جهت بازتولید نیروی کار»( چاشهای فراروی دختران دانشجو و راههای مقابله1) است که ایدئولوژی سکسیسم: « تن به عنوان ملک مردانه در نظام مردسالار» ( چالشهای فراروی دختران دانشجو و راههای مقابله1) را بازتولید می کند.
این پیوستار سرکوب شامل پایه های اقتصادی-اجتماعی( تقسیم کار،مالکیت و استثمار) و عوامل ایدئولوژیک( ایدئولوژی سکسیسم، مذهب) است که توسط حقوق و ساخت سیاسی تقویت می شود و در نتیجه « مسالهء زن هم اقتصادی و هم حقوقی، فرهنگی و سیاسی است» ( استراتژی عمل سوسیالیستی جنبش زنان) مساله ای که هم در عمیق ترین لایه های زندگی روزمره رسوخ کرده است و از این رو « هر امر شخصی، سیاسی است»( استراتژی عمل سوسیالیستی جنبش زنان) و هم در قالب تبعیض جنسی پدیده ای جهانی است(استراتژی عمل سوسیالیستی جنبش زنان).
از این رو ما باور داریم که « آزادی زن، آزادی جامعه است» و « پیکار طبقاتی بی توجه به ستم جنسی و ظلم مضاعف به زنان طبقات فرودست همواره ناکارآمد است همچنانکه مبارزه با ستم جنسی نیز بدون درنظر گرفتن تعینات مادی و طبقاتی آن بی محتواست»( استراتژی عمل سوسیالیستی جنبش زنان)،«سوسیالیسم و رهایی زنان لازم و ملزوم یکدیگرند»( استراتژی عمل سوسیالیستی جنبش زنان) و « رهایی زنان در گرو رهایی کارگران و رهایی کارگران بدون مبارزه و رهایی زنان ممکن نیست»( بیانیه به مناسبت اول ماه مه 2009).
لذا زنان را یک طبقه نمی دانیم( گرچه در جنبه هایی به زنان به صورتی فراطبقاتی ستم اعمال می شود و در شکلهایی و شرایطی زنان به عنوان عاملی فراطبقاتی می توانند عمل کنند) و همچنین تبیین مسالهء زن را حول شکاف سنت/مدرنیته نادرست می دانیم(گرچه اندیشه های سنتی و اندیشه های مدرن، مناسبات سنتی و مناسبات مدرن، نهادهای سنتی و نهادهای مدرن و نقش توامان ایستا و پویای سنت تاریخی را نادیده نمی گیریم و در مسالهء زن دخیل می دانیم).
ما مسالهء زنان را نه اقتصادگرایانه( آنچنان که بخشی از چپ نموده و هنوز هم رگه های آن در بخشی از چپ هست)، نه فرهنگ گرایانه و حقوق گرایانه( آنچنان که لیبرالها وانمود می کنند) و نه جنسیتی ( آنچنان که فمینیستها می کنند) بلکه براساس ماتریالیسم تاریخی در مفهوم علمی آن یعنی براساس تعین چندجانبهء عوامل، رابطهء ساختاری آنها، استقلال نسبی عوامل و فراتعیین کنندگی عامل اقتصادی تبیین می کنیم، فرا تعیین کنندگی که با اینکه عامل نهایی است اما خود را در هر تعین ساختاری و در هر مناسبت نمود می دهد.
نحوه نگرش به جنبشهای اجتماعی:
« تنها راه رهایی جنبش اجتماعی»( بیانیهء دموکراسی از پایین در برابر دیکتاتوری از بالا) است نه « بازی بزرگان»، لابی های قدرت، فعالیت ان . جی . او ها ، دخالت خارجی و نقش آفرینی سازمانهای بین المللی یا اقدام انقلابی پیشتازان و منادیانٍ « تنها راه رهایی جنگ مسلحانه».
جنبشهای اجتماعی آن چیزی نیست که در تشکلات رسمی، نخبگان،رسانه ها، نمودهای سیاسی ناب بروز می یابد بلکه جنبشهای اجتماعی امری فراتر و عمیق تر از این تجلیاتند و شامل تمام تحرکات خودجوش درون جامعه، کنشها، بروزهای خودآگاه و ناخودآگاه جمعی، تحولات در بطن زندگی اجتماعی می باشند و در زندگی روزمره کنشگران که شامل تمامی عناصر آن جنبش( و در واقع کلیت سپهر اجتماعی است) جریان دارد.
از این رو تحرکات خودجوش درون جامعه، شبکه ها،تشکلات، نهادهای شکل گرفته از پایین در جامعه، کار توده ای، آموزش و سازماندهی جایگاهی مهم در جنبشهای اجتماعی دارند ( استراتژی عمل سوسیالیستی جنبش زنان).
جنبشهای اجتماعی پدیده هایی جدا از هم نیستند و همبستگی و اتحاد آنها هم امری است ساختاری و هم استراتژیک، در عین حال جنبشهای اجتماعی علاوه بر همبستگی و اتحاد دارای استقلال نسبی نیزهستند یعنی مسائل خاص، نهادهای ویژه و راهبردهای منحصر به خود را دارند. ( استراتژی عمل سوسیالیستی جنبش زنان) در این همبستگی و اتحاد است که نقش حلقه های اتصال جنبشها برجسته می شود( استراتژی عمل سوسیالیستی جنبش زنان).
جنبشهای اجتماعی حل دوگانهء ذهنی/عینی اند. محرکهء تاریخ و جامعه نه عامل ذهنی و نه عامل عینی( ساختارها) بلکه عامل عملی است، لذا « سازمانیابی و استراتژی در فرآیند جنبش و در روند تغییر شکل می گیرد نه از درون مغز به اصطلاح« منجیان» و اوامر و دستورات آنها»( بیانیهء دموکراسی از پایین در بابر دیکتاتوری از بالا) و در هر مبارزهء اجتماعی و برای پیشبرد جنبش اجتماعی باید بر « جنبش واقعی که اوضاع کنونی را براندازد» و « جنبش واقعی که جلوی دیدگان ما جریان دارد» تکیه کرد نه بر قلان اصل جزمی یا وهمی ( بیانیهء دموکراسی از پایین در برابر دیکتاتوری از بالا) و همینطور باید توجه نمود که از « سطح مبارزه توده ها» آغازید نه از « سطح توده ها».
جنبشهای اجتماعی توامان با اجتماعی بودن و درتنیده بودن با تار وپود زندگی روزمره، سیاسی نیز هستند( استراتژی عمل سوسیالیستی جنبش زنان)و نیازمند سازمانیابی سیاسی، افق سیاسی و حزبیت( استراتژی عمل سوسیالیستی جنبش زنان) ، اموری که بدون آنها جنبشها به نتیجه نمی رسند.
نحوه نگرش به جنبش زنان:
« مبارزه علیه این بی عدالتی و بهره مندی از رهایی و حقوق برابر انسانی، مبارزه ای است هر روزه در زندگی زنان»( بیانیهء « آزادی زن،آزادی جامعه است» به مناسبت 8 مارس 2009). این مبارزهء هرروزه در زندگی زنان که شکلهای بسیار متنوعی دارد( ورزش دسته جمعی صبحگاهی زنان در پارکها، مبارزهء زنان و دختران جوان در زندگی روزمره برای شکستن تابوها و کلیشه های جنسی جهت دستیابی به آزادی جنسی، درصد بالای پذیرفته شدگان دختر دانشگاهها علیرغم اعمال سهمیه بندی جنسیتی، مبارزهء زنان کارگر و زنان خانواده های کارگری، مبارزهء زنان برای کسب شرایط برابرتر در زندگی مشترک با درج شروط ضمن عقد، گسترش ادبیات زنانه، گسترش وبلاگهای زنان، مبارزهء زنان و دختران با گشتهای ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر برای حق آزادی پوشش، تغییرات در نحوهء پوشش/ عقب رفتن روسری ها، رنگی شدن لباسها،کوتاه شدن مانتوهاو .../، صندوقهای همیاری زنان و ...) در مجموع جنبش زنان را شکل می دهد.
همانطور که در بخش« مسالهء زن» در مورد پیوند « پیکار طبقاتی و پیکار با ستم جنسی» ، « رهایی زنان و رهایی کارگران» ،« سوسیالیسم و رهایی زنان» بیان کردیم،« جنبش زنان بخشی جدایی ناپذیر از مبارزهء طبقاتی است»( استراتژی عمل سوسیالیستی جنبش زنان) و در نتیجه اتحاد با جنبش کارگری در استراتژی جنبش زنان نقش محوری دارد، اتحادی که پیشینهء تاریخی و جهانی دارد ،اتحادی که یکسویه نیست( استراتژی عمل سوسیالیستی جنبش زنان و بیانیه به مناسبت اول ماه مه 2009). اتحاد محوری با جنبش کارگری نقطهء کانونی اتحاد جنبش زنان با سایر جنبشهای خواهان تغییر کیفی در مناسبات اجتماعی جامعه است، اتحادی که در آن حلقه های اتصال جنبش زنان با سایر جنبشها( زنان کارگر و زنان خانواده های کارگری، دختران دانشجو و دانش آموز) موتورهای محرکهء آنند.
جنبش زنان به مانند سایر جنبشهای اجتماعی، جنبشی سیاسی است و سازمانیابی سیاسی،افق سیاسی و حزبیت نیز برای آن ضرورت و جایگاه ویژه ای دارد( استراتژی عمل سوسیالیستی جنبش زنان) و در انتها جنبش زنان به جهت جهانی بودن تبعیض جنسی و با تکیه بر سنت تاریخی بین المللی جنبش سوسیالیستی زنان، یک جنبش فراملی و انترناسیونالیستی است( استراتژی عمل سوسیالیستی جنبش زنان).
مخاطب:
{ زنانی که اسیر کار بدون مزد خانگی اند، زنانی که از برابری فرصت شغلی محرومند و آمار بیکاری آنها( به ویژه در مورد زنان تحصیلکرده) بسیار بالا و رو به افزایش است، زنانی که سرپرست خانوارند و باید خرج زندگی خانواده ای را بدهند، زنانی که به کار در خانه( کارهایی نظیر پاک کردن سبزی و حبوبات و کشمش، بسته بندی،دکمه سازی و دکمه دوزی،گلدوزی و چرخ کاری و ...) با دستمزدهای ناچیز که نمی توان نام دستمزد روی آن نهاد مشغولند، زنانی که در بدترین شرایط و بدون هرگونه حمایت قانونی و با دستمزد اندک در کارگاههای زیرزمینی کار می کنند، زنانی که در خانه ها به خدمات و نظافت و نگهداری از کودکان و سالمندان و معلولان می پردازند و در معرض تحقیر و یا سوء استفاده اند، زنان پرستاری که در محیط کاری سخت به کاری دشوار گاه در شیفتهای 18 ساعته و بدون امنیت شغلی و تامین اجتماعی مجبورند، زنان معلمی که نگران از دست دادن کار خود بر اثر بارداری هستند و با تحمل شرایط کار حق التدریس چاره ای جز پذیرش اوضاع ندارند،زنان قالیبافی که از تار و پود جان و سلامتشان نقش بر فرش می زنند، زنانی که در کوره پزخانه ها ذره ذره در اتش سرمایه داری مردسالار آب می شوند و گاه چون گلاویژ سلطان نیا دختر کارگر 19 ساله کوره پزخانه که مورد آزار جنسی کارفرما قرار گرفت در این آتش خود را می سوزانند، زنانی که به دستفروشی می پردازند و کسب و کارشان در معرض دست اندازی حافظان امنیت سرمایه است، زنانی که ناگزیر از تن فروشی اند و در فقدان کامل امنیت، بی حقوقی مطلق و تحقیر دائمی قرار دارند و از جانب شرع، دستگاههای سرکوب و قاتلان عنکبوتی و خفاشان شب به تهدید مداوم به مرگ محکوم هستند و به جای آنکه جامعه ای که قربانیان آن هستند محکوم گردد خود به سوی نیستی پرتاب می شوند ( تخریب شهرک چمن کرمانشاه نمونه ای گویا بود که نشان داد سرمایه به جای حل مسالهء فقر و بیکاری که عامل تن فروشی است، به پاک کردن صورت مساله یعنی از بین بردن محل زندگی و زندگی تن فروشان می پردازد) و البته سرمایه دو راهی کار ارزان و فاقد امنیت و بدون حمایت یا تن فروشی را بر سر راه زنان قرار داده است و در فقدان خانه های امن برای زنان و دختران فراری است که بیش از 70 درصد دختران فراری در 24 ساعت بعد از فرار مجبور به تن فروشی می گردند و در چنین شرایطی است که سن تن فروشی به 13 سال رسیده است و روزانه 54 دختر ایرانی 16 تا 25 ساله در بازارهای کراچی خرید و فروش می شوند که به این رقم باید امار بازارهایی نظیر فجیره را نیز افزود، زنانی که در فقدان کار، بیمه ء بیکاری و تامین اجتماعی در چنبرهء فقر زنانه گرفتارند، زنانی که مجبور به کارارزان کم اهمیت یکنواخت و بدون امکان ارتقای مهارت و ارتقای شغلی هستند، زنانی که از سقف شیشه ای که مانع ترقی در شغلشان است در رنجند، زنانی که در معرض سوء استفاده و آزار جنسی در محیط کارند و یا مجبور به سکوتند و یا به خودکشی و خودسوزی دست می زنند( گلاویژ سلطان نیا، کارگر 19 سالهء کوره پزخانه و مهتاب احمد زاده کارگر 15 ساله ء جوجه کشی)، زنانی که در فقدان سقط جنین قانونی و رایگان مجبور به سقط جنینهای مرگ آور و بیماری زا هستند و روزانه 15 جنین سقط شده در زباله های تهران یافت می شود، دختران کار و خیابانی که در بی پناهی کار می کنند و محروم از حقوق کودکند، محروم از حقوق کار و هم محروم از حقوق زن هستند، زنانی که درماندگی شوهرانشان از فقر به خشونت علیه آنان می انجامد و یا درماندگی خودشان به کودک آزاری و همسر کشی، زنانی که همراه با خانواده هایشان در آتش فقر می سوزند}( بیانیه اول ماه مه 2009)
همچنین زنان و دختران جوانی که در زندگی روزمره برای شکستن تابوها و کلیشه های جنسی جهت دستیابی به آزادی جنسی مبارزه می کنند، زنان و دخترانی که با گشتهای ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر برای حق آزادی پوشش مبارزه می کنند، دختران دانشجویی که خواهان جایگاه خود در دانشگاهند و برای مسائل درگیر در آن در دانشگاه مبارزه می کنند و زنان و دخترانی چون « ندا آقا سلطان» ها و « ترانه موسوی» ها که با خون خود در راه آزادی نبرد می کنند و بیانگر شعارهای رادیکال و بی پروای زنانند که « ما زن و مرد جنگیم، بجنگ تا بجنگیم» ، « لحظه به لحطه گویم ، زیر شکنجه گویم: یا مرگ یا آزادی»( استراتژی عمل سوسیالیستی جنبش زنان، چالشهای فراروی دختران دانشجو و راههای مقابله1 و بیانیهء دموکراسی از پایین در برابر دیکتاتوری از بالا)
دختران دانشجو( چالشهای فراروی دختران دانشجو و راههای مقابله1):
دختران دانشجو دارای جایگاه سه گانه اند: خانواده، اجتماع، دانشگاه.
خوابگاههای دختران به عنوان تجلی گاه نمود سرکوب عمومی زنان در جامعه و خانواده بیانگر وضعیت دختران دانشجوست. کنترل سراسری،تحقیر دائمی، قیمومیت و طرد شدگی شکل دهنده به زیست دانشجویی دختران خوابگاهی است و فاشیسم با سهمیه بندی جنسیتی، بومی سازی جنسیتی و حتی ایجاد آتش سوزی در خوابگاهها درصدد انکار و محو دختران دانشجوست تا آنها را به گوشهء خانه ها پرتاب کند. فاشیسمی که مثل همتای طالبانی خود، همان قصدی را از آتش سوزی خوابگاهها دارد که نظیرش در افغانستان با آتش زدن مدارس دخترانه به وقوع می پیوندد.
فاشیسم به عنوان شکلی از مردسالاری متکی بر سکسیسم( تن به عنوان ملک مردانه) است و از همین روست که تجاوز،سوء استفاده یا قصد تجاوز در زنجان،تبریز، کرمانشاه و دانشگاه علامه و غیره به عنوان تجلی تعرض فاشیسم به دختران دانشجو نمود می یابد و حتی می بینیم ایدئولوژی مردسالار در شکل اعتراض انحرافی مردان به ماجرا( در واقعهء دانشگاه زنجان) به صورت ناموس پرستانه جلوه گر می شود( در مقابل با حق خواهی دختران).
در چنین شرایطی است که استراتژی مبارزاتی دختران دانشجو مبتنی بر لزوم بولد کردن و برجسته سازی مسالهء زنان در جنبش دانشجویی، توجه به مسائل مرتبط با کلیت زیست اجتماعی-اقتصادی دختران دانشجو:( تربیت جنسیتی در خانواده، اشتغال و دستیابی به کار، آموزش و نگاه حاکم بر آن نسبت به زنان، نگرش ترویج یافته از طریق رسانه ها، جایگاه قانونی در خانواده و عدم حمایت قانونی)، شخصی سیاسی است، لزوم ارتباط گیری با طبقات فرودست در جهت عینیت یابی و اجتماعی شدن ضرورت می یابد.
خواستها ( بیانیهء « آزادی زن، آزادی جامعه است» به مناسبت 8 مارس 2009،بیانیه به مناسبت اول ماه مه 2009):
- لغو حجاب اجباری و به رسمیت شناختن آزادی در انتخاب پوشش و حذف هر نوع ارگان و یا نهاد مذهبی-سیاسی که در جهت ارعاب و سرکوب زنان در جامعه فعال است.
- امحاء تمامی قوانین حقوقی- مذهبی ضد زن
- لغو تمامی مجازاتهای خشن و غیر انسانی نظبر اعدام و سنگسار و حذف حکم زندان و بازداشت برای کلیه فعالیتهای سیاسی و عقیدتی و آزادی تشکلهای زنان، کارگران، معلمان و پرستاران
- آزادی حق اعتصاب، تجمع و تظاهرات
- حذف تمامی مواد درسی و آموزشی که به نوعی فرودستی و بی حقوقی زن را القاء کرده و تغییر در تمامی برنامه ها و تولیدات رسانه های جمعی که کلیشه های جنسیتی را به عنوان فرهنگ و ارزشهای جامعه به مردم انتقال می دهند و امحاء تمام مظاهر فرهنگی که مبلغ« جای زنان در خانه است» می باشند از تمامی مواد درسی و آموزشی و برنامه های رسانه ای جمعی و فرهنگ سازی از طریق کتب درسی و رسانه ها برای شراکت زن و مرد در اقتصاد و اشتغال و همچنین تحول در نظام و برنامه های آموزشی جهت ارتقای نقش زن( برای مثال اصلاح دروس تاریخ، علوم اجتماعی و ادبیات) و تغییر در فرهنگ زندگی روزمره( آموزش مهارتهای زندگی، آموزش جنسی و بهداشت جنسی و ...)
- لغو تمامی قوانین مبنی بر جداسازی جنسی در سطوح اجتماعی مختلف
- پذیرش و اجرای بی قید و شرط کنوانسیون رفع تبعیض از زنان و کنوانسیون منع شکنجه
- شناسایی رسمی روز 8 مارس به عنوان روز جهانی زن
- مزد مساوی در برابر کار مساوی
- بیمهء بیکاری
- لغو قراردادهای موقت و سفید امضاء و منع کار کنتراتی و قطعه کاری
- اصلاح قانون کار و احیای شمولیت آن بر کارگاههای کوچک
- تامین اجتماعی مکفی برای زنان سرپرست خانوار
- لغو قوانین تبعیض آمیز در استخدام و اشتغال
- ممنوعیت اخراج زنان باردار و منع خودداری از استخدام زنان باردار یا دارای فرزند
- تدوین قوانین مبارزه با تبعیض جنسی در استخدام و شرایط کار و ارتقای شغلی
- آزادی تشکلهای صنفی، تعاونی ها و صندوقهای همیاری زنانه
- برخورداری زنان از حق عائله مندی
- حق انتخاب آزادانهء شغل برای زنان
- تعیین حداقل دستمزد برای زنان
- پرداخت مقرری برای کار خانگی زنان توسط دولت و تاسیس موسسات خدماتی ویژه و رایگان به منظور کاهش بار کار خانگی از قبیل رختشویخانه، مهدکودک، رستورانهای عمومی و ... در محلات مسکونی و یا مجاورت محل کار زنان
- تشکیل خانه های امن برای زنان
سازمان دهی تن فروشان توسط دولت با نظارت نهادهای مردمی و توانمند سازی آنها به منظور بازگشت به زندگی عادی، لغو قوانین جزایی در روابط جنسی، لغو مجاز بودن قتل مهدور الدم، ممنوعیت کاربرد واژهء فرزند نامشروع، آزادی سقط جنین بهداشتی و رایگان
- تعیین دقیق مشاغل سخت در کارهای زنان
- کاهش ساعات کار زنان پرستار
- ارث برابر و ما لیات تصاعدی بر ارث و توزیع عمومی آن
- لغو سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاهها برای جلوگیری از تقویت بازار کار مردانه
- تدوین قوانین جامعه برای مبارزه با قاچاق زنان و تجارت سکس
- بیمهء درمانی و بیمهء سالمندان رایگان و همگانی
اصول سیاسی و نحوه نگرش به امر سیاسی:
- « اعتقاد به وابستگی آزادی به معیشت، پیوستگی آزادی سیاسی و برابری حقوقی به آزادی اجتماعی و تغییر مناسبات اجتماعی- اقتصادی، پیوند ناگسستنی حقوق مدنی- سیاسی با حقوق اقتصادی- اجتماعی، ملازم بودن استقرار دموکراسی و تعمیق آن با همبستگی جنبشهای اجتماعی»( بیانیهء اول ماه مه 2009).
تاکید بر اینکه « تنها راه رهایی در سیاست، جنبشهای اجتماعی هستند» ( بیانیهء دموکراسی از پایین در برابر دیکتاتوری از بالا) و جنبش بودن در مفهومی که در « نحوه نگرش به جنبشهای اجتماعی» شرح داده شد.
« تکیه بر تحقق مطالبات دموکراتیک نیروهای اجتماعی و جنبشهای اجتماعی به عنوان شرط تحقق دموکراسی به جای تکیه بر روند( شکل) دموکراسی» ( بیانیهء دموکراسی از پایین در برابر دیکتاتوری از بالا)
باور به « هر امر شخصی ، امر سیاسی است در مقابل شخصی سازی و فردی کردن سیاست توسط لیبرالیسم و پسامدرنیسم»( استراتژی عمل سوسیالیستی جنبش زنان)
تکیه بر سنت مارکسی و مارکسیستی( استراتژی عمل سوسیالیستی جنبش زنان)
اعتقاد به انتر ناسیونالیسم( استراتژی عمل سوسیالیستی جنبش زنان)
اعتقاد به ضرورت و جایگاه حزب سوسیالیست طبقهء کارگر( استراتژی عمل سوسیالیستی جنبش زنان و بیانیهء اول ماه مه 2009)
رد نخبه گرایی ، بوروکراسی و سلسله مراتب در تشکل های اجتماعی و سیاسی( استراتژی عمل سوسیالیستی جنبش زنان)
« تکیه بر اصلاحات علیه سیستم و ساختاری و مردمی به عنوان وسیلهء انقلاب» ( بیانیهء دموکراسی از پایین در برابر دیکتاتوری از بالا)
« انتخاب « دنیای بهتر» به جای « انتخاب بین بد و بدتر» » ( بیانیهء دموکراسی از پایین در برابر دیکتاتوری از بالا)
ضرورت انقلاب که آن را چنین می دانیم:
« انقلاب نه تنها بدین خاطر ضروری است که طبقهء فرمانروا نمی تواند به هیچ طریق دیگری سرنگون شود، بلکه ایضا بدین خاطر ضروری است که طبقه ای که آن را ساقط می سازد، تنها با انقلاب می تواند خود را از شر کثافات قرون رهایی بخشد و برای ایجاد جامعه ای با طرحی نو، شایسته و مناسب گردد»( ایدئولوژی آلمانی: کارل مارکس و فردریش انگلس)
در واقع ضرورت انقلاب برای ما متفاوت از جنبش سرنگونی، میلیتانسی( تندروی) و براهین آنارشیستی است. مفهوم انقلاب برای ما « الغای بی بر و برگرد تفاوتهای طبقاتی است، یعنی الغای تمامیٍ مناسبات تولیدی است که این تفاوتها بر مبنای آنها شکل می گیرد، الغای تمامیٍ مناسبات اجتماعیٍ ملازم با این گونه مناسبات تولیدی، و واژگون کردن تمامی اندیشه هایی که از این مناسبات اجتماعی بر می خیزند»( نبردهای طبقاتی در فرانسه: کارل مارکس)
« انقلاب یک پروسه است و دوره ای از مبارزات که باید سیر واقعی خویش را طی کندف دوره ای از مبارزات گسترده و عمیق و با افق در جامعه نه شورشگری کور یا امری کتابی و فانتزی» ( بیانیهء دموکراسی از پایین در برابر دیکتاتوری از بالا). انقلاب نه امری اراده گرایانه و نه امری خود به خودی است، انقلاب یک پروسه از مبارزات واقعی،گسترده، عمیق و با افق است، از این رو انقلاب یک علم است( و البته نه فن)، علمی بودن انقلاب، آن را امری کتابی نمی کند، انقلابٍ کتابی انقلاب مرده است، انقلاب زنده ترین عمل تاریخی آدمی است.
سیاست ما در رد رفرمیسم، انحلال طلبی، انقلابیگری تخیلی( شورشگری کور، انقلاب کتای یا فانتزی)، پوپولیسم جنبشی( تمایل به جنبش فارغ از محتوا) و تاکید بر نقش سیاسی طبقهء کارگر ( و در کل جنبشهای اجتماعی و نیروهای اجتماعی) و مرزبندی با صنفی گرایی و سیاست کارگر-کارگری معنا می یابد.( دموکراسی از پایین در برابر دیکتاتوری از بالا) . ما بر دموکراسی از پایین که همانا دموکراسی سوسیالیستی، مستقیم، شورایی و اجتماعی است به عنوان شکل پیشروی اجتماعی و صورتبندی جامعهء آینده تکیه داریم.
و در آخر تشکیل جبهه های عمومی ضد استبدادی و ضد فاشیستی را بر مبنای توافق بر اصول عبور از حاکمیت، رد هرگونه دخالت خارجی و اتکا به مبارزهء مردم را مقدور می دانیم و در این راه دست اتحاد تمامی نیروهای دموکرات را به گرمی می فشاریم.
تحلیل از ساختارهای سیاسی ایران:
رشد ناموزون سرمایه در جوامع پیرامونی که به معنی ورود امپریالیستی سرمایه داری و شکل گیری سرمایه داری وابسته است در ایران به دلیل شیوه تولید آسیایی( در روبنا استبداد شرقی) و اقتصاد تک محصولی رانتی به شکل « سرمایه داری کژدیسه» درآمده است و این پدیده به ویژه در دوران انحطاط سرمایه داری( منظور پایان بالندگی سرمایه داری و نقش انقلابی بورژوازی) به بورژوازی بیمار و لیبرالیسم عقیمی انجامیده است که ناتوان از پیشبرد حداقلی از مطالبات دموکراتیک است، این وضعیت را ساختار دولت و صورتبندی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی شدت بخشیده است و در نتیجه بار انجام وظایف دموکراتیک نیز علاوه بر وظایف سوسیالیستی بر دوش سوسیالیستها نهاده شده است.
استراتژی های عملی( استراتژی عمل سوسیالیستی جنبش زنان، بیانیهء اول ماه مه 2009، بیانیهء دموکراسی از پایین در برابر دیکتاتوری از بالا):
- ایجاد جبهه ای واحد از نیروهای همسو با آرمانهای برابری جنسی- طبقاتی
- کار توده ای، آموزش و سازماندهی زنان زحمتکش و فرودست ترین اقشار زنان
- تقویت شبکه های محلی زنان و تبدیل و اتصال آن به یک شبکهء مبارزاتی در سطح وسیع تر به ویژه در محله های فقیر نشین.
- حمایت از اصلاحات انقلابی برای زنان
- همبستگی ویژهء منطقه ای جریانهای سوسیالیست زنان منطقه
- احیاء و بازخوانی سنت مارکسی و مارکسیستی در مورد مسالهء زن
- لزوم دخالت مارکسیستها در مباحث نظری جنبش زنان
احیای سنن رادیکال مبارزاتی زنان در تاریخ جنبش زنان به ویژه در ایران
- تکیه بر تحرکات خودجوش درون جامعه در مورد مسالهئ زنان و حمایت و تقویت آنها
- تشکیل و تقویت محافل فعالان سوسیالیست زنان و نزدیک کردن نگرش و عمل آنها به منظور ایجاد جبههء سوسیالیستی زنان
- حرکت به سوی حزب سوسیالیست طبقه ء کارگر
- شکل گیری تشکل مستقل زنان کارگر توامان با کمک به شکل گیری تشکلهای کارگری و پیگیری آزادی تشکل
- همکاری زنان با نشریات کارگری و همکاری کارگران با نشریات زنان
- برجسته سازی مطالبات اقتصادی- رفاهی در جنبش زنان و طرح مطالبات برابری و آزادی جنسیتی در جنبش کارگری
- تشکل زنان فقیر، زنان خانواده های کارکری و زنان زحمتکش از طریق شبکه ء محلی زنان- تشکلهای محل زیست نظیر صندوقهای همیاری، تعاونی های مصرف محلی، برنامه های توانمند سازی زنان همراه با مبارزه برای کنترل شورایی بر محلات و مقاومت در مقابل دست اندازی ها و تعرضات سرمایه و دستگاههای سرکوب به محل زحمتکشان، کارگران و تهی دستان
- یاری کارگران به جناح پیشرو جنبش زنان برای غلبه بر جریان سازشکار جنبش زنان( کمپین یک میلیون امضاء) و یاری زنان به کارگران برای فائق آمدن بر جریانات ارتجاعی و سرکوبگر کارگری( خانهء کارگر).
- جنبش دموکراسی از پایین: شبکه های محلی و هسته های سرخ محله و شوراهای محلی، هسته های سرخ کارخانه ،تعاونی ها، اتحادیه ها، صندوقهای همیاری، شبکه های نوین تولید و توزیع، جنبش تصرف کنندگان، کنترل کارگری، جنبش خدمات رسانی به محرومان، فرهنگ بدیل ، آموزش بدیل( دفترچه های آموزشی- آگاه گری)
- جنبشهای مطالباتی
- تعمیق جنبش مقاومت (اعتصاب، نافرمانی مدنی و عدم همکاری)- جبههء ضد فاشیستی
ویژگیها:
- نیفتادن در دام گروه زنانه: یکی از معضلات گروههای زنان، مسالهء سیاست گروه زنانه است. این سیاست ناشی از گرایش فمینیسم رادیکال است و البته گروههای که از لحاظ گرایش در این دسته بندی قرار ندارند را نیز متاثر از خود ساخته است( نظیر WMW/حرکت جهانی زنان/). رهایی زنان ایران( رزا) از ابتدا به این بیراهه نیفتاد و تاثیری از این انحراف رادیکال فمینیستی نگرفت.
- نیفتادن در دام فرمالیسم سازمانی و جزم گرایی مرامی: بسیاری از گروهها ( نه فقط گروههای زنان) محصور در قفس اساسنامه و مرامنامه اند و عمدتا چیزی هم بیش از این اساسنامه و مرامنامه نیستند. از چالشهای گروههای سیاسی و اجتماعی( از جمله زنان) افتادن در مجادلات فرمالیستی اساسنامه ای یا دست و پا زدن در جزمیتهای مرامی بوده است. رهایی زنان ایران( رزا) شکل گیری گروهی و فکری خود را دچار چنین چالشهایی نکرد و در واقع بر اساس « شدن» شکل گرفت. البته این مساله نافی لزوم اساسنامه و مرامنامه نیست بلکه نقد فرمالیسم سازمانی و جزم گرایی مرامی است.
- پرهیز از آکادمیسم و تکیه بر رویکرد استراتژیک : بسیاری از گروهها و حلقه های زنان که دوران گذشته شکل گرفتند و برخی از آنها نیز هنوز فعالیت دارند، چیزی نبودند جز حلقه های آکادمیستی_ روشنفکری که گرچه مقالات یا پژوهشهای خوبی در زمینهء زنان انجام دادند اما نتوانستند نقشی راهبردی در جنبش زنان ایفا کنند یا حتی برای خود تعریف نمایند( نظیر نیمهء دیگر، آوای زن، بنیاد پژوهشهای زنان) . رزا علیرغم توانایی هاش در فعالیتهای آکادمیستی زنان و با وجود تاکید بر رویکرد علمی و پژوهشگرانه خود را محدود به این سبک فعالیت ننمود و از همان ابتدا از آن فراتر رفت.
- پرهیز از شعار زدگی: شعارزدگی آفت بسیاری از گروههای چپ ( از جمله گروههای زنان) است، تکیه بر یکسری شعار و کلیشه ها و حرفهای کلی و در نهایت فقدان هرگونه راهبرد. رزا همچنان که در دام آکادمیسم نیفتاد، به شعارزدگی نیز دچار نشد. نگاهی به بیانیه های رزا در موضوعات مختلف و مقایسهء آن با سایر گروههای چپ زنان خود گویاست.
- دوری از جزمیتهای گرایشی: از مشکلات گروههای چپ ، جزمیت گرایشی است یعنی تک ساحتی شدن در سنت مارکسیستی یا در بهترین حالت حذف یک یا برخی گرایشها که گرچه در بدو امر ظاهری بی طرفانه دارد اما در واقع همین شکل نیز در خدمت یک گرایش قرار گرفتن است. رهایی زنان ایران( رزا) هیچگاه خود را حصور در گرایشهای گوناگون مارکسیستی( لنینیسم، لوکزامبورگیسم، کمونیسم شورایی، سنت حزب کمونیست ایتالیا/ گرامشیسم/، تروتسکیسم، مائوئیسم و ...) ننمود و هیچگاه نیز مرزبندی های خود را براساس مرزبندی گرایشی قرار نداد.
- فارغ بودن از مجادلات حزبی - سازمانی: رزا چه در درون خود و چه در نمود بیرونی خود را فارغ از مجادلات حزبی - سازمانی قرار داد و البته این به معنی عدم نقد بر جریانات مختلف نبود، اما این نقد نه از منظر مجادلهء یک حزب و سازمان با حزب و سازمانی دیگر، بلکه از منظری فارغ و فرا از این مجادله بود.
- سیاسی بودن: رزا بر یکی از مهم ترین معضلات برخی گروههای زنان یعنی پرهیز یا هراس یا کناره گیری از سیاسی بودن فائق آمد و به عنوان یک گروه زنان سیاسی عمل نمود و خود را شناساند.
- تلفیق امر زنانه با امر سیاسی عام و توجه به هر دو وظیفه: رزا هم به مسائل زنان به صورت خاص توجه نمود و هم وظایفش در قبال مسائل عام سیاسی و جنبشهای عام سیاسی را از یاد نبرد.
- تکیه بر جنبش واقعی: رزا همواره بر « جنبش واقعی که جلوی دیدگان ما جریان دارد» تکیه نمود و سیاستهایش را بر این اساس تنظیم نمود.
- پرهیز از پراتیک پوپولیستی: رزا در عین تکیه بر جنبش واقعی به معنی « سطح مبارزه توده ها» ، خود را « سطح توده ها» تنزل نداد و گرفتار پراتیک پوپولیستی این معضل تاریخی بخشی از چپ نشد.
- دورای از بیماری خود محوری و خود ستاد انقلاب پنداری: این بیماری از حادترین بیماری های اخیر چپ مجنون معاصر است که بخشهایی از چپ را آلودهء خویش کرده است، خود مرکز جهان بینی، خود را مر کز تحولات فرض کردن، برای خود وظیفهء هدایت تاریخ را قائل شدن، خود را مرکز هر اتحادی دیدن و فراخوان دادن به همه که دست از فرقه گرایی تان بردارید و به من بپیوندید، به جای ایفای نقش در تحولات و برای آن برنامه داشتن، به جای نقش تاریخی خود را بر عهده گرفتن و به جای تلاش برای ایجاد اتحاد و حرکت در جهت وحدت، اینها همه آن چیزی است که در چپ معاصر باعث هپروتی شدن آن گشته است. رزا هیچگاه نگفته است و نمی گوید که من راه نجات را ارائه می دهم و به آن عمل کنید بلکه می گوید برنامه و استراتژی اش برای موضوعات مطروحه و در رویدادهای جاری چیست، نگفته است و نمی گوید که بیایید به من بپیوندید و چرا دست از فرقه گرای بر نمی دارید و آمریتم را نمی پذیرید، بلکه می گوید که باید به سمت اتحاد حرکت کرد و نقش خویش در این وحدت را بیان می کند و از لوازم اتحاد می گوید و اینکه فرآیند آن چگونه است.

۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه

دموکراسی از پایین در برابر دیکتاتوری از بالا

از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را

همانگونه که در مطالب « دخالتگری، افقی نو» و « اصلاح یا انقلاب؟ مساله این نبود! » بیان کردیم دستیابی به مطالبات جامعه و جنبشهای اجتماعی از طریق اتکای جامعه و جنبشهای اجتماعی به خویش میسر است و گفتیم که باید به دنبال اصلاحات علیه سیستم ( در مقابل اصلاحات درون سیستم) ، اصلاحات ساختاری ( در برابر اصلاحات صوری) و اصلاحات مردمی( به جای اصلاحات حکومتی) به عنوان وسیلهء انقلاب بود و در هر گام باید زمینهء انقلاب را با آن فراهم کرد و در هر قدم افق انقلابی را مد نظر داشت. گفتیم « تنها راه رهایی جنبش اجتماعی » است و به جای انتخاب بین « بد و بدتر» ما « دنیای بهتر» را انتخاب می کنیم؛ گفتیم برای مقابله با احمدی نژاد، به جای دخیل بستن به مهره های حاکمیت و سست عنصرانی چون موسوی و کروبی، به اتکای جنبشهای اجتماعی، همهء نیروهای مترقی را به تشکیل « جبههء ضد فاشیستی» فرا می خوانیم. بارها گفته بودیم که راه پیشروی و راه مقاومت هردو درون جامعه و جنبشهای اجتماعی و البته براساس استراتژی سوسیالیستی است. گفته بودیم که سازمانیابی و استراتژی در فرآیند جنبش و در روند تغییر شکل می گیرد. بیان داشتیم که «تلنگر تاریخ» منطق کنش سیاسی در ایران را تغییر خواهد داد. گفته بودیم که اصلاح طلبی حکومتی یک بیراههء بی اثر است و ساختار دولت و صورتبندی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی اجازهء پیشرفت آن را نمی دهد. اکنون رویدادهای تاریخی این دوره بر درستی نظر ما گواهی دادند. کودتای اقتدار گرایان، بی پایگی راه اصلاح طلبی حکومتی را بیش از پیش نمایان ساخت. اصلاحات حکومتی مرد و دیگر روزنهء امیدی برایش وجود ندارد. سیر رخدادها نشان داد که بازی بزرگان( آیت الله ها، سران و شیوخ و احزاب اصلاح طلب، نهاد حامی عقلانیت گرایان و مصلحت سنجان: مجمع تشخیص مصلحت نظام) محلی از اعراب ندارد و نمی تواند جناح کودتاچی را به عقب نشینی وادارد. در این میان از همان فردای کودتا مردم راهی دیگر رفتند و منطق کنش سیاسی در ایران دیگرگونه شد. مردم به صورت خودجوش نشان دادند که بدیل دیکتاتوی،قدرت میلیونی مردم است. مردم در دورانی که تئوری پردازان ریز و درشت اصلاح طلب و لیبرال و سوسیال دموکرات از « مرگ انقلاب» ، « مرگ سیاست توده ای» و « مرگ آرمانخواهی و آرمانگرایی» سخن سر دادند نشان دادند که این سخن سرایی ها یاوه هایی بیش نیست واصلاح طلبان و لیبرالها و سوسیال دموکراتها را مجبور کردند که چشم به خیابانها بدوزند و البته اصلاح طلبان در این میان حیران ماندند و تنها گوشزد می کردند که « مبادا مردم رو در روی نظام قرار گیرند» و در دوران جنبش گستردهء مردم از زیر بار مسئولیت آن شانه خالی می کردند ، هر برنامه ای را پیش از انجام لغو شده اعلام می نمودند ، مانند همیشه به ولی فقیه دخیل بستند و حتی برای راهپیمایی ضد کودتا درخواست مجوز نمودند!!! آنها نیز مانند جناح حاکم از خیزش مردم می هراسند و برایشان « حفظ نظام از اوجب واجبات است» .
اکنون دوران جدیدی آغاز شده است . این دوران چند مولفه دارد :
1- این کودتا برای تبدیل « جمهوری اسلامی» به « حکومت اسلامی » صورت گرفته است یعنی زدودن ظاهر نمایشی جمهوریت از حکومت و جهت تعرض یکپارچه به جامعهء مدنی ایران.دولت برآمده از کودتا قصد دارد سیاه ترین دیکتاتوری را در طول تاریخ ایران برقرار کند، دیکتاتوری نه فقط در سطح سیاسی بلکه تمامیت خواهی بر کل جامعه و حتی ریز ترین ابعاد حوزهء خصوصی . جناح حاکم( جناح آیت الله مصباح) دنبالهء تاریخی_ فکری شیخ فضل الله نوری و نواب صفوی است یعنی نسخهء شیعی طالبان.این جریان همانطور که در سرکوب مهارت دارد در سازش نیز چیره دست است. نامه نگاری ها، دیدارهای پنهان و آشکار و حتی تملق گویی های جریان حاکم برای آمریکا کاملا گویاست و از همین روست که از لحاظ تاریخی این جریان لقب « اسلام آمریکایی» را بر خود گرفته است و البته چراغ سبزهای آمریکا که اوباما علیرغم سرکوبگری در ایران از مذاکره در مورد برنامهء هسته ای می گوید، فرید ذکریا ( از تئوری پردازان حزب دموکرات)، هم خواهان گشایش سریع مذاکرات است و هوشنگ امیراحمدی ( دلال رابطه ء ایران و آمریکا) از انتخاب احمدی نژاد حمایت می کند و آن را به رسمیت می شناسد و هم نشانگر امکان واقعی این سازش است و تحقق تز« سرکوب در داخل، سازش در خارج» ( متاسفیم که توهمات به اوباما یا چشم امید بستن به تضاد آمریکا با ایران دود می شود و به هوا می رود و کارگزاران این سیاست دستاویز خود را از دست می دهند) . ) البته در مورد جناح کودتاچی شایان ذکر است ، این جریان سنتگرا در دوران معاصر با تحولات تازه شکل جدیدی یافته و با انطباق با جناحی از سرمایه ، شکل جریان اسلام گرا یعنی یک جریان اسلامی برآمده از تناقضات سرمایه داری متاخر را به خود گرفته است و بین آن و شکل پیشینش تفاوتهای بنیادی وجود دارد)
این منازعه در سطح جناحها که اکنون به کودتای یک جناح علیه جناح دیگر و تصفیه حاکمیت از آن انجامید منازعه بخشی از سرمایه داری است که برای انکشاف به دموکراسی حداقل-در واقع چند سالاری به جای مردم سالاری- نیازمند است( اصلاح طلبان) با بخش دیگری از سرمایه که انباشت را از طریق رانت و انحصار ودر نتیجه استبداد مطلقه صورت می دهد ( اقتدارگرایان). به نظر می رسد ناکامی اصلاح طلبان و در کل لیبرالیسم برای دستیابی به موفقیت در این منازعه ناشی از مساله ساختاری رشد ناموزون سرمایه در جوامع پیرامونی است که پیشبرد مرحله دموکراتیک تحولات را برای بورژوازی اگر نگوییم ناممکن، دشوار می سازد و در این میان وظایف دموکراتیک را نیز علاوه بر وظایف سوسیالیستی بر دوش سوسیالیستها می گذارد.
2- اصلاحات حکومتی و پروژهء اصلاح طلبی مرد . اصلاح طلبان هیچ پایه ای در قدرت برای « چانه زنی در بالا» ندارند. جناح کودتاچی هم به صراحت اعلام کرده که هیچ نیازی به آنها ندارد و اعلام کرده که حیات سیاسی آنها را تعطیل خواهد کرد و البته در حقیقت با مهر باطل زدن بر نیمچه انتخابات بین خودی ها ( به تعبیر اصلاح طلبان : انتخابات آزاد ) در آیندهء نزدیک ( آنگونه که خود کودتاچیان به طور ضمنی بیان کرده اند حداقل تا ده سال دیگر) حیات سیاسی اصلاح طلبان تعطیل شده است ( حتی اگر به صورت رسمی این تعطیلی با لغو مجوز احزاب و روزنامه هایشان صورت نگیرد).این امر تاثیرات گسترده ای روی جنبشهای اجتماعی دارد، از این پس رفرمیسم در چهارچوب نظام سیاسی ( اصلاح طلبی حکومتی) دیگر پایه خود را در جنبشهای اجتماعی ( جنبش زنان ، جنبش دانشجویی ، جنبش کارگری، جنبش رفع ستم ملی) از دست خواهد داد و این جنبشها ناگزیر به سیاستهای رادیکالتر روی خواهند آورد و این یعنی در جنبش زنان کار برای رهایی زنان ایران ( رزا) وارد مرحلهء اصلی خود شده است.
3- رژیم تمامی پایه های اتکایش را از یک به یک در حال از دست دادن است: آیت الله ها، اصلاح طلبان، تکنوکراتها، اصولگرایان میانه رو ( اصولگرایان اصلاح طلب و محافظه کاران) و حتی در میان سپاه و بسیج هم بروز شکاف آشکار است؛ از اینرو حکومت کودتا این نیروها را به طور یکپارچه به عنوان ابزار سرکوب با خود همراه ندارد( همانطور که ارتش را نیز با خود همراه ندارد) ، علاوه بر این خیزش گسترده ء مردم و تداوم مبارزهء آنان و دلاوریهایشان عاملی مهم در تضعیف دستگاه سرکوب بوده، در نتیجه علیرغم اتکای کامل به سرکوب عریان و با تمام وحشی گری ها( کشتار ، دستگیری های گسترده ، شکنجه های وحشیانه، حمله به خوابگاههای دانشجویی ،ایجاد فضای شبه حکومت نظامی)، توان سرکوب حاکمیت به صورت بالقوه کاهش یافته است، مضاف بر آنکه توان مشروعیت بخشی به سرکوب را به تمامی از دست داده است. بحرانهای گسترده وعمیق مشروعیت، انگیزش، همچنین چالش های اقتصادی و سیاسی دامنگیر حکومت شده و شیرازهء آن را از هم پاشیده است.
4- رژیم به تمامی خود را رسوا و بی آبرو کرده است: افشاگری های انتخاباتی کاندیداها و حامیانشان علیه هم که به طرح وضعیت دههء سیاه 60، کشتارهای 67، رواج فساد گسترده در حاکمیت ، رواج خرافات در حاکمیت، بی برنامگی و ناکارآمدی دولت ، دروغگویی دولت .و ... انجامید و از پی آن نمایش انتخابات که حاکمیت را مجبور نمود آشکارا به تمسخر رای مردم بپردازد؛ اعتراف حاکمیت به کشتار مردم در جریان اعتراضات ( مضحکهء تلویزیونی دربارهء « ندا آقا سلطان» یا اعتراف رئیس پلیس تهران به کشته شدن 20 نفر در اعتراضات تهران) و حتی اعتراف حاکمیت نسبت به اعتراضات مردم و البته اعتراف به وجود شکاف گسترده در بین سران حاکمیت ( شکاف بین رهبر و رئیس مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام) نمونه هایی از این نگرش حاکمیت است.
5- مردم برای تغییر آمده اند ، تغییراتی که مردم می خواهند گسترده ، نارضایتی شان عمیق و خواستشان برای تغییر جدی است و این امر را در مبارزه به خوبی نشان داده اند. این جنبش، جنبشی خود به خودی و از همه مهمتر فراگیراست که فراتر از اصلاح طلبان ، به تجربه ء انقلابی اش رجوع می کند و مبارزه را به پیش می برد.
در مورد جنبش جاری دیدگاههای نادرست بسیاری طرح گشته اند که در شرایط فعلی لازم است مورد نقد قرار گیرد:
1- جریاناتی نظیر حزب حکمتیست و تارنمای عدالت/ هواداران به اصطلاح سوسیالیسم علمی/ یا اشخاصی نظیر جیمز پتراس جنبش مردم ایران را ارتجاعی ، لیبرالی، دنباله رو اصلاح طلبان یا انقلاب رنگی خوانده اند و با طرح فقدان توازن قوا، از سوسیالیستها و طبقهء کارگر خواسته اند که از این جنبش کناره گیرند و خواهان شکست این جنبش گشته اند. اینها خاک به چشم مردم می پاشند. این جریانات را باید زوال یافتگانی خواند که چون هیچ جایی در جنبشهای اجتماعی ایران ندارند آنها را طرد می کنند . این جریانات ( حزب حکمتیست) که چندی پیش در سیاستهایش به هر امکانی فکر می کرد به جز توازن قوا و در این مسیر به هر گونه ماجراجویی دست می زد ( نمونه اش فاجعه ای بود که برای بخشی از دانشجویان چپگرا به دلیل این سیاستها رخ داد) اکنون جنبش توده ای مردم را نفی می کند و اظهار می دارد اول باید رهبری و سازمان داشت سپس گام به گام اعتراضاتی کرد و جنبش کارگری را ( که باز هم تا پیش از این از سیاست این حزب محذوف بود) به پیش برد . به این افرادی که مواضعشان یادآور مواضع سوسیالیستهای حقیقی ( آلمانی) مورد نقد مارکس در مانیفسیت حزب کمونیست است و مانند آنها اینک سیاستشان در خدمت ارتجاع، که از حسن اتفاق مانند « سوسیالیستهای فئودالی» شعارهای « ضد سرمایه داری»، « ضد امپریالیستی» و « طرفداری از مستضعفین» سر می دهد و البته مقصودش تحکیم موقعیت خویش و برگرداندن جامعه به قرون و اعصار پیشین است، باید یادآور شد که « گل همین جاست همین جا برقص، رودس همین جاست همین جا بپر». پیشبرد جنبش و رشد طبقهء کارگر از درون مبارزهء واقعی بیرون می آید و سازمان خود را می یابد نه از درون مغز به اصطلاح« منجیان» و اوامر و دستورات آنها. پروسهء شناخت در روند تغییر شکل می گیرد. این « خود زندگی است که آگاهی را می سازد و نه بالعکس» ( ایدئولوژی آلمانی، کارل مارکس و فردریش انگلس) این اصل اساسی تکامل مادی تاریخ است و ممیز آن از ذهن گرایی.
خصلت اصلی این نوع به اصطلاح « چپ» ، بی اعتنایی به خواستهای واقعی تودهء مردم، عدم اعتماد به توانایی آنها در رهایی خویش، و بی توجهی به « کل جنبش» و اهداف بلافصل آن است.
2- نوشین احمدی خراسانی تئوری باف رفرمیسم در جنبش زنان در مقالهء « 10 روزی که ایران را لرزاند» از گزاره ها و راههای نادرستی به جنبش سخن می گوید:
از جنبش تاثیرگذارنوگرایی دینی سخن می گوید ( بگذریم از اینکه کاربرد عنوان « جنبش» برای آن نادرست است) و آن را در صدر همهء جنبشها می نشاند ( و این تحلیل و تخفیف جنبشهای اجتماعی است). جنبشی که معلوم نیست متفکران و کارگزارانش اکنون کجایند و چه می کنند و در کجای جنبش مردم قرار دارند.
از ماهیت مدنی( نه انقلابی ) جنبش سخن می راند. ایشان دلخواستهء خود را به جای واقعیت نشانده اند وگرنه مبارزهء کنونی مردم بیشتر از هر انقلاب رنگی و مخملین و مدنی و گاندی وارِ مطلوب ایشان و جریان متبوعشان ، سیمای یک انقلاب تمام عیار را دارد.
از پرهیز از طرح خواستهای مستقل زنان و اتکا به خواست حداقلی ابطال انتخابات و پذیرش کاندیدای اصلاح طلب می گوید و این یعنی به تعلیق بردن جنبش زنان. درست در تقابل با نظر ایشان باید اظهار داشت اکنون جنبش زنان( و سایر جنبشها) می تواند و می بایست خواسته های مطالباتی خود را درون جنبش عمومی مردم بر ضد کودتا سامان دهند تا رشد یابند و در مقابل جنبش عمومی نیز باید از نیروهای جنبشهای مختلف توان گیرد و به جلو پیش رود. از اینرو باید از طریق جنبشهای مطالباتی بر توان جنبش عمومی مردم بیفزاییم.
از پرهیز از رادیکال کردن خواسته ها می گوید و همچنین لزوم حفظ خصلت ترکیبی شعارها و نمادها( یعنی دفاع از الله اکبر و سبز اسلامی). این گونه امور چیزی جز تقلا کردنهای بیهودهء رفرمیسم نیست و تلاش جهت ارام کردن جنبش و تلاش برای بقای نفوذ اصلاح طلبان در جنبش. در نهایت ایشان از پرهیز از تقابلی بودن می گوید، از بی خشونتی مطلق و در این میان سنت رادیکال و مبارزاتی جنبش دانشجویی را مورد تهاجم قرار می دهد. ایشان از جوانان می خواهد که بیاموزند که در مقابل کتک خوردن از نیروهای سرکوب دم برنیاورند و با آنها لابد به گفتگوی تمدنها بنشینند. مبارزهء زنان در دوره ء اخیر مهر باطلی بر ارزشهای زنانه و بی خشونتی و جنبش مدنی و رفرمیسم امثال نوشین احمدی خراسانی زد. زنان در کنار مردان به مبارزه با سرکوب پرداختند و مصداق این شعار مردم شدند که « ما زن و مرد جنگیم ، بجنگ تا بجنگیم». ایشان با حضور پررنگ خود سنن مبارزات انقلابی زنان در تاریخ معاصر را زنده کردند.
3- جریاناتی که همواره دنباله رو هر جریان حاکمی رفته اند اکنون نیز تمام آمال خود را در اصلاح طلبان می بینند و سیاست خود را در سیاست آنها منحل کرده اند. حزب توده و بدل ساختگی اش راه توده که حامی خط امام بوده اند اکنون نیز دنبال خط امامی های سابق روانند و جنبش مردم را می خواهند دو دستی تقدیم آنها کنند و این چیزی نیست جز انحلال طلبی.
4- جریاناتی که همواره گرفتار انقلابیگری تخیلی بوده اند اکنون نیز در همان ورطه اند. دسته ای از پیروزی قریب الوقوع انقلاب می گوید و با این حال همان روشهایی را در مبارزه توصیه می کند که برای چهارشنبه سوری نیز اظهار داشته بود! دسته ای دیگر نیز به صورت مجرد از قدرت کارگری می گویند و فقط بیانات سرخ می گویند. دسته ای هم به صورت هپروتی فراخوان گنگرهء شوراها می دهند بدون آنکه توجه کنند هنوز شوراهای کارگری شکل نگرفته است. انقلاب یک پروسه است، انقلاب بازی نیست. انقلاب دوره ای از مبارزات گسترده و عمیق و با افق در جامعه است نه شورشگری کور یا امری کتابی و فانتزی.
5- جریاناتی نظیر راه کارگر نیز گرفتار پوپولیسم جنبشی هستند. ایشان فقط از نفس جنبش خوشحال می می شوند و در تمامی جنبش ها دنبال پلورالیسم می گردند و به این دلخوش هستند که به هرجا سرکی بکشند. اشکالی ندارد آنها همواره جریانی حاشیه ای خواهند ماند آنطور که خود دوست دارند.
از آنجا که جنبش مردم دارای سازماندهی و افق مشخص نیست( یعنی بحران رهبری)، از انجا که علیرغم بروز همگانی و وسیع جنبش عمومی مردم، جنبشهای اجتماعی ضعیفند، لذا جنبش مردم نتوانسته است در ظهور خود و در نبرد با کودتا به موفقیت برسد و در کوتاه مدت نیز نمی تواند. ( گرچه به درستی باید ایجاد ترس بین حاکمان و به استیصال کشاندن نیروهای سرکوب را گامی موفقیت امیز دانست، یعنی ایجاد وضعیتی که حاکمان و نیروهای سرکوبشان حتی از سایهء خویش نیز بترسند و هر جمع شدن عادی مردم نیز برایشان خطری گردد و البته جنبش مردم تداوم دارد و نمونه اش 18 تیر باشکوهی بود که به جدالی بزرگ تبدیل شد) و به همین منظور بر اساس داده های موجود( بروز و ظهور مقطعی اعتراضات، بحرانهای گستردهء گریبانگیر حاکمیت ، مرگ پروژهء اصلاحات، خواست جدی و گستردهء تغییر که مبتنی بر مطالبات متنوع است) برای رشد و هدایت « جنبش واقعی که اوضاع کنونی را براندازد» (ایدئولوژی آلمانی) و « جنبشی واقعی که جلوی دیدگان ما جریان دارد»(مانیفست حزب کمونیست) ایده های زیر ارائه می گردد:
1-انقلاب یک پروسه است و دوره ای از مبارزات که باید سیر واقعی خویش را طی کند ، از این رو نیروهای ترقی خواه( به ویژه سوسیالیستها) باید از استقبال« نبرد نهایی زودرس» پرهیز کنند و در این زمینه به مردم آگاهی دهند، ضمن آنکه مردم را به تداوم مبارزه و نا امید نشدن از پیروزی نیز باید ترغیب نمود.
2- تشکیل جبهه ضد فاشیستی برای هماهنگی مبارزات عمومی مردم از کلیهء نیروهای ترقی خواه و فعالان اجتماعی و سیاسی و مبارزان که بر عبور از حاکمیت، عدم دخالت خارجی و اتکا به مبارزهء مردم توافق دارند.
تجربهء تاریخی نشان داده است که برای مقابله با چنین شرایطی تشکیل جبهه های ضد فاشیستی و ضد دیکتاتوری ضرورتی انکار ناپذیر است و در چنین شرایطی نیز معمولا چنین جبهه هایی شکل گرفته اند .
3- پیشروی به سمت شکل دهی به قطب سوسیالیستی برای پیشبرد مبارزات و اقدامات سوسیالیستی در جنبش متناسب با رشد آن و رادیکالیزه شده آن . در شکل دهی به قطب سوسیالیستی نسل جدید چپ و گروهها و محافل آنها نقش مهمی دارند و آنها می توانند فارغ از دعواهای گذشته و دگمها و جزمها اتحاد عملهای جدیدی را شکل دهند.
4- جنبش مقاومت که یک پایه اش به صورت بالفعل موجود است و آن همان برآیندهای مقطعی تجمعات و تظاهراتهای مردمی است که به دو شکل موضعی و گسترده رخ می نماید. دو پایهء دیگر جنبش بالقوه هستند، از آن صحبت شده ، وگاه به آنها توسل نیز شده است : اعتصاب ، نافرمانی مدنی و عدم همکاری. اعتصاب یک سنت دیرینهء مبارزاتی در بین کارگران و زحمتکشان( معلمان، پرستاران، ...) در جهان است، کارگران و زحمتکشان به صورت عادی در مبارزات اقتصادی شان این ابزار را به کار می برند. در شرایط حاضر در مبارزهء سیاسی نیز می توان آن را به کار بست، حتی می تواند نقطه حرکت آن به عللی اقتصادی شکل گیرد( وضعیت تورم، بی حقوقی، بیکاری،کاهش خدمات اجتماعی همه دلایلی هستند که عامل اعتصابات گسترده می توانند واقع شوند و به صورت خود به خود کارگران و زحمتکشان را به کاربرد ابزار اعتصاب سوق می دهند). اعتصاب مدرسهء انقلاب است و ابزار مبارزاتی کارگران و زحمتکشان که از طریق آن می توانند نبض جنبش را در دست گیرند و رنگ خود را به آن بزنند. نافرمانی مدنی و عدم همکاری هم شیوه ه ای است از لحاظ جهانی با سابقه( هند، آفریقای جنوبی،جنبش حقوق مدنی آمریکا و حتی جنبش تنباکو یا جنبش تحریم کالاهای وارداتی در دورهء مشروطه در ایران) و توانایی آن را دارد که دولت را فلج و قوانین ارتجاعی و اوامر سرکوبگرانه اش را خنثی کند.
5- جنبشهای مطالباتی : مردم چه آن زمان که در انتخابات شرکت کردند و چه زمانی که پس از کودتای انتخاباتی به خیابانها آمدند برای خواستن چیزهایی و نخواستن چیزهایی دیگر اقدام کردند. این چیزهای خواستنی و آن چیزهای نخواستنی، مطالبات و تهدیدهای نیروها و جنبشهای اجتماعی را شکل می دهند. در نتیجه برای فعال سازی نیروهای اجتماعی در قالب جنبش فراگیر باید جنبشهای مطالباتی را که به صورت پراکنده موجودند تقویت کرد؛ می توان از همین مطالبات مطروحه در دوره ء انتخابات آغاز کرد . در حوزهء زنان مطالباتی نظیر : حجاب اختیاری، لغو کلیه قوانین تبعیض آمیز علیه زنان در قانون اساسی و قوانین مدنی و جزایی، پرداخت مقرری برای کار خانگی زنان، بیمهء زنان خانه دار و زنان سرپرست خانوار- در حوزهء دانشجویی: استقلال دانشگاه، آزادی تشکلها و نشریات دانشجویی، آزادی های آکادمیک،بیمه ء تحصیلی - در حوزهء قومیتها : رفع تبعیض از قومیتها و مذاهب- در حوزه ء رفاهی: بیمه ء بیکاری، ریشه کنی فقر و تورم و اعتیاد، برنامه ء جامع مسکن، گسترش تامین اجتماعی - در حوزه ء حقوق دموکراتیک : لغو مجازات اعدام، حذف زندان سیاسی و آزادی زندانیان سیاسی، لغو فیلترینگ اینترنت، حذف سانسور. از این طریق می توان جنبش را از حالت واکنشی به حالت کنشی تبدیل کرد، نیروهای احتماعی را درون آن رشد داد و سازماندهی کرد و به دستاوردهای مشخص و ملموس رسید. این جنبشها و تاکید سوسیالیستها بر آن تمایز خط سوسیالیستی در جنبش دموکراتیک را از خط لیبرالها در آن مشخص می کند. برداشت لیبرالها از دموکراسی محدود به دموکراسی بر اساس روند ( شکل ) است فارغ از آنکه این چه شکل چه پیامدهایی را ممکن است برای جامعه داشته باشد یا چقدر بتواند مطالبات دموکراتیک را پاسخگو باشد. اما خط سوسیالیستی در جنبش دموکراتیک آن است که به جای شکل دموکراسی روی مطالبات دموکراتیک نیروهای اجتماعی و جنبشهای اجتماعی تاکید می کند و تحقق دموکراسی را منوط به تحقق آنها می داند.
6- طبقه کارگر در دوران کنونی هنوز به صورت طبقه تجلی نکرده است ، گرچه حضور آن را نباید نادیده گرفت. فراموش نکنیم که درگیری های 30 خرداد به صورت عمده در نواحی جنوبی شهر رخ داد . کارگران در حضور خود علاوه بر آنکه باید در جنبش مطالباتی و در بخش اعتصاب و در جنبش دموکراسی از پایین که در بند بعد شرح داده می شود حضور یابند باید نسبت به دو چیز هوشیار باشند یک آنکه آنگونه که لیبرالها می خواهند پیاده نظام آنها نگردند و دوم آنکه در دام صنفی گرایی و سیاست کارگر-کارگری نیفتند و از نقش سیاسی خویش غفلت نورزند.
7-مهم ترین بخش از این استراتژی را حفظ و تسخیر جامعه مدنی، پیشروی آرام و دور زدن دیوار یعنی انقلاب آرام وجنبش دموکراسی از پایین تشکیل می هد که شامل اشکال گوناگونی می تواند باشد( لازم به ذکر است انقلاب آرام تعبیری است که آنتونیو گرامشی به کار می برد و مقصودش انقلاب در فاز جامعه مدنی جهت آماده سازی برای فاز کلاسیک انقلاب یعنی تسخیر قدرت سیاسی است و پیشروی آرام تعبیر آصف بیات در کتاب « سیاستهای خیابانی» برای توصیف جنبش تهی دستان ایران در سالهای دهه 50 و 60 است و هردو متفاوت از مفاهیم انقلاب مخملی و رنگی و بی خشونتی است که پیش از این نقد شد و روشهایی که ذکر می گردد هم نسبتی با بی خشونتی و مخملین بودن ندارند ) :
شبکه های محلی که درون آن سوسیالیستها می توانند و باید هسته های سرخ محله را شکل دهند و در شرایط رشد جنبش و دوره های برآیندهای مقطعی( اعتلای انقلابی) این شبکه ها را به شوراهای محلی ارتقا دهند، هسته های سرخ کارخانه ها ، تعاونی ها، اتحادیه ها، صندوقهای همیاری،شبکه های نوین تولید و توزیع، جنبش تصرف کنندگان، کنترل کارگری، جنبش خدمات رسانی به محرومان( تهی دستان شهری و مناطق محروم) ، فرهنگ بدیل( هم در شکلهای دیرین مثل نقالی، سیاه بازی و هم در اشکال مدرن مثل تئاتر خیابانی، شب شعرهای مردمی،گرافیتی، موسیقی زیرزمینی، روزنامه دیواری،نمایشگاههای عکس مردمی و ...) ، دفترچه های آموزشی- آگاه گری( روشهای مبارزاتی، روشهای سازماندهی، شعارها، حقوق شهروندی، مهارتهای زندگی، توانمند سازی و ...) . همگی، دموکراسی را در عمیق ترین ابعاد و در بین توده ها از پایین می سازد و جامعه را برای دگرگونی انقلابی توانمند می سازد.
این طرح شیوه ء عملی دخالتگری سوسیالیستها در جنبش جاری است و آنها را قادر می سازد که برنامه ء دموکراتیک و سوسیالیستی را توامان به اجرا درآورند، آنها را قادر می سازد که ابزارهای دخالت سوسیالیستی یعنی اعتصاب،کنترل کارگری،هسته های سرخ، تصرف و شورا را به کار اندازند و به آنها این توان را می بخشد که ضعفها و عقب ماندگی خویش را جبران کرده و در جنبش مقاومت، جنبشهای مطالباتی و جنبش دموکراسی از پایین خود و نیروهای اجتماعی را حول برنامهء سوسیالیستی سازمان داده و در این پروسه است که می توان بر بحران رهبری جنبش عمومی مردم نیز فائق شد و نبرد نهایی را سازمان داد که به تعبیر رند شیراز: « چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد»

« بگذار برخیزد مردم بی لبخند»

رهایی زنان ایران( رزا)