‏نمایش پست‌ها با برچسب خشونت جنسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خشونت جنسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه

پیش به سوی مبارزه با خشونت سازمان یافته

امسال در شرایطی به استقبال روز جهانی مقابله با خشونت علیه زنان می رویم که خشونت، آن هم در صورت سازمان یافته اش، بیش از هر زمان دیگر چهره خود را عیان ساخته است. اگر چه خشونت بنا به تعاریف رایج، نمودهای متفاوتی دارد و از خشونت خانگی گرفته تا خشونت نمادین، خشونت بر بدن، خشونت کلامی و روانی، سیاسی و حتی اقتصادی را می توان به عنوان مصادیق خشونت برشمرد و از همین رو مبارزه و مقابله با خشونت نیز سطوح مختلفی از سطح فردی تا ساختاری را در بر می گیرد اما به طور قطع در شرایط فعلی مبارزه با مصادیق خشونت سازمان یافته که در دل نظم سرمایه سالار کنونی جای دارد از هر زمان دیگر موجه تر و مبرم تر است. خشونت سازمان یافته شامل تمامی مصادیق و اشکال خشونت است که در راستای منافع نظم موجود سرمایه- جنسی به کمک ابزارهای ایدئولوژیک و سرکوب بر جامعه اعمال می شود. البته زنان تنها قربانیان خشونت سازمان یافته نبوده و نخواهند بود، با این حال همچنان که در روند فعلی جهانی فقر زنانه می شود، خشونت نیز زنانه می شود و این بدان معناست که سیستم سرکوب نیز بیش از همه قربانیان خود را از میان زنان بر می گزیند. دولت سرمایه به عنوان تنها نهاد اعمال مشروع خشونت، متولی برقراری چنین نظمی است و برای رسیدن به این مقصود تمامی نهادها و ابزارهای خود را در حوزه های مختلف اعم از خانوادگی، دینی ، سیاسی، آموزشی و غیره بسیج کرده و به کار می گیرد.

یکی از مهمترین مصادیق عام و جهان شمول خشونت سازمان یافته نظام سرمایه سالار خشونت اقتصادی بر علیه زنان است. نتایج سیاست های نئو لیبرالیستی و تعدیل اقتصادی کنونی پیامدی جز تشدید خشونت بر علیه زنان نداشته است. کاهش خدمات اجتماعی، افزایش بیکاری،کاهش دستمزدها،کاهش امنیت شغلی و سایر وجوه این سیاست ها به تبعیض علیه زنان و در نتیجه افزایش خشونت علیه آنها انجامیده است؛ زنان را از آموزش و خدمات بهداشتی محروم کرده و تنش در خانواده را به دلیل فشارهای روانی ناشی از بیکاری و فقدان رضایت شغلی افزایش داده است و این یعنی خشونت سازمان یافته اقتصادی علیه زنان.

خشونت سازمان یافته که بنا بر آنچه عنوان شد همه ویژگی های یک نظام پدر سالار سرمایه مدار را نیز داراست در هر جامعه و بر حسب شرایط و اقتضایات آن ضمن داشتن اشکال مشترک همچون خشونت اقتصادی- از وجوه متفاوتی برخوردار است. در حالیکه در کشورهای پیشرفته سرمایه داری وجه نمادین و ایدئولوژیک خشونت و به تبع آن خشونت بر علیه زنان بارز تر است در جامعه ای چون جامعه ایران علاوه بر صورت های ایدئولوژیک و به دلیل ناتوانی این شکل از خشونت در حفظ نظم سرمایه جنسی، خشونت عریان و مبتنی بر دستگاه های سرکوب همچنان کاراست.

در عین حال کاربرد صورت عیان خشونت در دوره های بحران و تزلزل ساخت سیاسی بیش از هر زمان نمود می باید. بی دلیل نیست که تجاوز جنسی به عنوان مهمترین ابزار اعمال سرکوب و شکنجه در ایران به ویژه در دوره هایی که حاکمیت دچار بحران مشروعیت است مورد استفاده قرار می گیرد. در چند ماهه اخیر و همزمان با شدت گرفتن اعتراضات مردمی بر علیه حاکمیت - علاوه بر صورت های همیشگی خشونت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی- شاهد تشدید اعمال خشونت سازمان یافته بوده ایم. برخورد سبعانه با معترضین حوادث اخیر در خیابان به ویژه بر زنان، افزایش فشار بر زندانیان اعم از سیاسی و غیر سیاسی از طریق صدور احکام سنگینی چون اعدام گرفته تا شکنجه و تجاوز به زندانیان و اخیراً گزارش های منتشر شده در خصوص خشونت مضاعفی که بر زندانیان زن اعمال می شود و البته تازگی نیز ندارد- در کنار خشونت ساختاری و همیشگیِ اقتصادی، قضایی و اجتماعی بر زنان- مواردی از تشدید اعمال خشونت سازمان یافته در ایران کنونی است. در چنین شرایطی که هجمه خشونت حاکمیت رو به فزونی گذاشته است عده ای با ایده ها و شعارهای عوام فریبانه و سطحی و با تکیه بر به زعم ایشان اخلاق و صفات زن مدارانه چنین القاء می کنند که مبارزه علیه خشونت بر زنان مبارزه ای مسالمت آمیز و در چارچوب نظم فعلی بوده و لذا دارای خصلتی رفرمیستی است. در این نگرش عوامانه به خصلت سیاسی و اشکال سازمان یافته آن که مبارزه در سطح نظام سیاسی را برای به چالش کشیدن این خشونت در عرصه های مختلف ضروری می سازد توجه نمی شود. غافل از آنکه مبارزه با خشونت سازمان یافته به عنوان مهمترین مصادیق خشونت بر علیه زنان مبارزه و مواجهه با کلیت نظام سیاسی را طلب می کند و تنها در سایه چنین نگاه و رویکردی کل نگر است که می توان گام های عملی در این راستا برداشت.

بر همین اساس معتقدیم روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان می تواند و باید به عنوان یکی از مهمترین مناسبت ها در تقویم جنبش زنان در جهان و به ویژه در ایران -ضمن بازتعریف مفهوم خشونت و مهمترین مصادیق آن- مورد توجه قرار گیرد. در شرایط فعلی ایران تاکید بر مبارزه بر ضد خشونت سازمان یافته بر علیه زنان نه یک حرکت سکتاریستی و رفرمیستی از جانب فعالین زن بلکه پیوند دهنده مبارزات اجتماعی و سیاسی توده مردم از جمله زنان جامعه است. همچنان که آزادی زنان معیار آزادی جامعه است، میزان و شکل خشونت بر زنان نیز می تواند معیار و محک مناسبی برای سنجش میزان اختناق و سرکوب در یک جامعه باشد و به تبع آن مبارزه همه جانبه و رادیکال بر علیه سرکوب و خشونت اعمال شده بر زنان هم بخشی از مبارزه با نظام سرمایه داری پدرسالار است

در همین راستا رزا در شرایط فعلی و در چارچوب استراتژی سوسیالیستی خود، مبارزه و پی گیری در جهت تحقق موارد زیر را از مهمترین برنامه های جنبش مردمی می داند:

· شناسایی و تلاش برای تعطیلی تمام بازداشتگاهها و زندان های مخفی،غیر قانونی، غیر مجاز و غیر استاندارد

· مبارزه حقوقی- سیاسی در جهت لغو تمامی قوانینی که نمود خشونت سازمان یافته دولتی بر علیه زنانند( سنگسار،حدود، اعدام) و همچنین قوانینی که به خشونت نظام مند علیه زنان دامن می زند( مثل مجاز بودن قتل مهدورالدم، اصل تمکین، قانون مجاز کردن قتل ناموسی/ ماده 63 قانون مجازات اسلامی)

· تلاش برای افشا کردن اهداف و ماهیت سیاست های تعدیل اقتصادی و پیامدهای آن برای اقشار ضعیف تر و تشدید خشونت بر علیه زنان

· شناسایی قربانیان تجاوز و خشونت سازمان یافته جنسی ، پر داخت غرامت به آنها و محاکمهء آمران و عاملان تجاوز در زندانها

· ایجاد خانه های امن به منظور حمایت از قربانیان خشونت در سطوح مختلف.

· مبارزه در جهت زدودن تمامی مظاهر فرهنگی که از طریق ارائه تصویری فرودست از زنان ، زمینهء خشونت علیه زنان را فراهم می سازد.

· تلاش برای برچیدن تمامی دستگاههای سرکوب بر علیه زنان ( گشت ارشاد، امر به معروف و نهی از منکر، بسیج)

· مبارزه برای آزادی تمامی زندانیان سیاسی ، عقیدتی، صنفی، قومی که همگی قربانی خشونت سازمان یافته دولتی اند.

پس:

پیش به سوی مبارزه با خشونت سازمان یافته؛

نه به خشونت سرمايه،دولت و مذهب عليه زنان

در مقابل خشونت عليه زنان مبارزه مي كنيم نه مماشات

زندان زنان و مجمع الجزاير زندان گونه


زندان زنان تصوير عرياني است از جامعه اي كه زنان در آن زنداني هستند.

« او ( حقوق دان همراه گروه) زماني را به ياد مي آورد كه از زنداني ديدن كرده و در آن با دختران فراري روبرو شده : « باور كنيد بسياري از اين دختران به دليل نداشتن حامي در خارج از زندان از هرگونه امكانات اوليه محروم بودند. بسياري از آنها هنوز مجبور بودند از لباسها به ويژه لباسهاي زيري كه موقع فرار آن را بر تن داشتند استفاده كنند يا حتي از داشتن نوار بهداشتي به تعداد كافي محروم بودند .» « زني را مي شناسم كه به ازاي يك ماه كار در فروشگاه زندان فقط ماهي 700 تومان دستمزد دريافت مي كند كه اين مبلغ در ازاي آن كار سخت به هيچ وجه پذيرفته نيست »{ اينجا زندان زنان استان گلستان است- ترانه بني يعقوب- كانون زنان ايراني}

« گل نساء با آن صورت مظلوم و درد كشيده اش اولين كسي است كه نظرم را به شدت جلب مي كند. او فقط اشك مي ريزد و برخلاف ساير زندانيان هيچ اصراري بر بي گناهي ندارد و مدام چند جمله را تكرار مي كند: « ديروز دختر چهار ساله ام را ديدم، لاغرتر از دفعه قبل كه ديدمش به نظر مي آمد. بدنش پر از زخم و كبود بود. از ديروز كه ديدمش پا درد امانم را بريده و ناي راه رفتن ندارم» گل نساء 25 ساله به جرم پخش مواد مخدر 6 ماه قبل دستگير شده است. گل نساء زماني كه 16 سال بيشتر نداشت با اجبار پدرش كه يك دوره گرد نان خشكي است، همسر دوم مردي 50 ساله شد . حاصل اين ازدواج يك دختر چهار ساله است و شايد به خاطر همين دختر است كه گل نسا امروز به جرم پخش مواد مخدر در زندان به سر مي برد. « شوهرم حتي يك قران پول به من و دخترم نمي داد. باور كنيد خانم، من و دخترم مدام گرسنه بوديم. زن اول شوهرم هرگز نمي گذاشت شوهرم به ما لقمه اي نان دهد . خودش چهار بچه داشت و چشم ديدن كودك من را نداشت... اوايل ازدواجم بافتني مي بافتم و مي فروختم .اما همين زن با خدعه هايش مانع اين كار شد. اصلا از كار خلاف مي ترسيدم ... خيلي مي ترسيدم ... اما شما بگوييد با شكم گرسنه مي توان ساخت؟ بچه چهار ساله كه توان گرسنگي كشيدن ندارد» ،« با تشويق خواهرم كلثوم مجبور به اين كار شدم، كلثوم خواهرم هم دو ماه پيش به زندان افتاد» كلثوم: « پدرم فقط مي خواست از شر ما خلاص شود البته چاره اي هم نداشت نان خور اضافي كه نمي خواست. به همين خاطر مرا هم به يك مرد خلافكار و معتاد شوهر داد. مردي كه خودش از من مي خواست كه مواد مخدر بفروشم تا هزينه اعتيادش تامين شود . من هم وقتي شرايط خواهرم را ديدم او را تشويق به فروش و پخش مواد مخدر كردم .آخه راه ديگري بلد نبودم . اما خيلي زود به دام افتاد » . كلثوم چادرش را كنار مي زند و دستهايش را كه هنوز جاي زخم و داغهاي شوهرش بر آنها باقي است نشانم مي دهد : « همين مرد بود كه مرا ب فروش مواد مخدر مجبور مي كرد» { اينجا زندان زنان استان گلستان است- ترانه بني يعقوب- كانون زنان ايراني}

« زنان زنداني نه تنها موظف بودند در تابستان 40 درجه رشت لباسهاي يقه بستهء آستين بلند و دامن بلند و شلوار بپوشند، بلكه بايد هميشه روسري نيز بر سر داشته باشند.

زناني كه حق آواز خواندن و بلند خنديدن نداشتند و ديده بودم زني را كه به جرم رقصيدن در جمع دوستانش يك ماه ممنوع الملاقات كردند و او كه تنها دلخوشي اش، ملاقات هفتگي با پسر سه ساله اش بود به سادگي يك ماه از اين حق محروم شد.

با كوچك ترين بهانه اي زندانبانان به جان زندانيان بي پناه مي افتادند. آنها را كتك مي زدند، موهايشان را دور دستها مي پيچيدند و آنها را روي زمين مي كشيدند و يا دستهايشان را براي چند ساعت از پشت زنجير مي كردند و به تختهاي اتاق قرنطينه مي بستند و هميشه بي پناه ترين و محروم ترين زنان بيش از ديگران در معرض چنين خشونتهايي بودند دختراني كه جا و مكاني نداشتند و به جرم ول گردي به زندان مي افتادند.

از زنان باردار مراقبت نمي شد و تسهيلات ويژه اي نداشتند. آنها از همان غذاي زندان استفاده مي كردند. زناني كه ناخواسته و نامشروع باردار شده بودند حق سقط جنين نداشتند و تلخ تر اين كه اگر از محارم خود باردار بودند حق نگه داري كودك خود را نيز نداشتند!

در زندان دختري بود كه از برادر خود فرزندي 7 ساله داشت، او هفت سال بود كه در زندان منتظر اجراي حكم سنگسار خود بود و در عين حال 7 سال بود ك از فرزندش كه هنگام تولد به زور از او جدا كرده بودند خبر نداشت . مادراني كه كودكاني در مهد كودك زندان داشتند، تنها در روز يك ساعت صبح و يك ساعت بعد از ظهر حق داشتند به مهد بروند و البته حتي در اين زمان كوتاه نيز با كودكان خود نبودند، آنها هر روز موظف بودند تا موكتها و وسايل مهد را بشويد ... و مهد را نظافت كنند ! ديدن زناني كه با چشم گريان از مهد بر مي گشتند منظره اي عادي بود و به سادگي مي شد ميزان مراقبت از كودكان را در مهدكودك زندان حدس زد! دختري كه حكم سنگسارش در ديوان عالي كشور نيز تصويب شده بود، براي ماهيانه 5 هزار تومان همه بند را تميز مي كرد و توالتها را مي شست و ... تلخ تر از همه اين بود كه تنها راه قانوني اي كه مي توانست از اعدام نجاتش دهد، « جنون » بود و سالها بود كه داروهاي قوي اعصاب مصرف مي كرد تا به قيمت ديوانگي، جانش را نجات دهد» { گذري به زندان زنان رشت- هواداران حركت جهاني زنان- بروشور روز جهاني مبارزه با خشونت عليه زنان 25 نوامبر 2006}

« اولين بار آذر بود كه به وزرا پا گذاشتم . اما به جرمي كه براي ساكنين- مامورين و متهمين- چندان آشنا نبود: جرم اقدام عليه امنيت ملي. آن قدر نا آشنا كه سرباز وظيفه جوان زندان فكر مي كرد بايد بنويسد فراري يا رابطه اي. چون حتي املاي كلمه عليه را هم بلد نبود . اما امروز بعد از بازداشتهاي اسفند و فروردين آن قدر جا افتاده ك زنداني ها برايش اسم گذاشتند و به ما مي گويند اقدامي.

جايي كه دختري فراري مثل فيروزه در حالي كه مجله خانواده سبز با او مصاحبه مي كند تا درس عبرت ديگران شود، دوره آموزشي ورود به باندهاي دزدي و فحشا را مي گذراند و فرصت مي يابد تا با مامور 110 دوست شود و حتي سركار به او تلفن بزند، آن هم از بازداشتگاه و در ازاي تي كشيدن راهرو.

جايي كه زنان در جستجوي آزادي به آن مي رسند. دختر بچه هايي كه براي حق انتخاب همسرشان، يا حتي لباس و ساعت رفت و آمدشان از اقتدار پدرسالارانهء خانه هايشان مي گريزند . زناني كه به خاطر خوابيدن با مرداني كه دوستشان دارند، زناكار ناميده مي شوند. قربانيان چند همسري اي كه به جرم دعوا با هووهايشان به زندان مي افتند. عشاقي كه به خاطر بوسيدن معشوقشان بازداشت مي شوند و دختران ساده اي كه در تلاش براي مجازات مزاحمين خياباني مجازات مي شوند و البته اين آخري ها زنان و دختراني كه در ازاي اعتراض به اين نابرابري ها فرصت مي يابند تا پاي صحبت كساني بنشينند كه دوستشان دارند. جايي كه به پزشكي قانوني، به اوين، به شلاق، به طناب دار و به سنگسار ختم مي شود. جاي كه حتما اين روزها با بازداشت شدگان در طرح مبارزه با بد حجابي پر مي شود، تا بياموزند ك از فروشگاههاي جلوه حجاب مانتوهاي تا مچ پا بخرند.» { بازداشتگاه وزرا، جايي كه زنان در جستجوي آزادي به آن مي رسند زينب پيغمبر زاده زنستان }

« اكثر زندانيان به طبقات فرودست اجتماع تعلق دارند . به ندرت با زناني از طبقه متوسط روبرو مي شويم كه بيشتر نيز متهم به جرايم مالي هستند. زندگي نابسامان بيشتر آنها( زندانيان طبقات فرودست اجتماع) نتيجه مهاجرت از شهر و يا روستاهاي ديگر استانها به حاشيه شهرهاي تهران و كرج هستند» { زندان اوين، بند نسوان در نمايي نزديك- ناهيد كشاورز}

« بعضي ها تمايل دارند زنداني موجودي خمود باشد و با آوردن وسايل ورزشي در زندان و هر حركتي كه شادابي را به زنداني بازگرداند به شدت مخالفند. در زندان از متخصصان ديني استفاده مي شود اما بدون توجه به فلسفه وجودي آنها . اين متخصصان به جاي آنكه زندانيان را با خداي رحمان و رحيم آشنا كنند او را با خداي معامله گر آشنا مي كنند بدون توجه به تاثير روحي و رواني كه براي زنداني به ارمغان مي آورد، مثلا در مورد سهيلا قديري به او گفته بودند به خاطر هر زنا بايد يك نخود طلا بدهد تا خدا او را ببخشد! ... محيط زندان براي برخي از زنان جاي امني است مثلا گروهي از دختران فراري و روسپي ها از اواخر آذر سعي مي كنند جرايم آشكاري را انجام دهند تا ماههاي سرد را در زندان بگذرانند يا براي سهيلا قديري زندان جاي امني بود زيرا در نظر او آزادي يعني زير باران خوابيدن! .... در حقيقت زندان جاي امني نيست بلكه جامعه آنقدر كثيف است كه زندان را جاي مورد اعتمادي براي برخي از زنان كرده است ... تقريبا 80 درصد زنان زنداني يا شوهران معتاد دارند يا زنان سرپرست خانوار هستند. مردان معتاد زنانشان را وادار به روسپي گري مي كنند و بهره اقتصادي را هم مرد مديريت مي كند. آيا اين زن مي تواند از شوهرش شكايت كند ؟ چگونه بايد ثابت كند بي گناه است؟ چگونه اكراه و اجبار خود را ثابت كند؟ ... فقدان حضور زنان در خانواده خطر برچسب زني به خانواده را در پي دارد در حالي كه در مورد مردان زنداني اينگونه نيست و مثلا مي گويد براي كار ب شهر ديگري رفته است . بنابراين در نبود مادر فرزندان آسيب پذيرتر مي شوند. در حالي كه در نبود پدر تنها افت تحصيلي اتفاق مي افتد در نبود مادر پسرها به و لگردي و دخترها در معرض روابط جنسي نامشروع قرار مي گيرند. ... تمايلات جنسي زنان مساله ديگري است در حالي كه مردان زنداني مي توانند با همسر خود ملاقات شرعي داشته باشند اما زنان زنداني به خاطر فرهنگ مردسالار نمي توانند چنين تقاضايي داشته باشند. حتي اگر چنين درخواستي كنند كدام مرد با اين تفكرات مردسالارانه حاضر است به زندان برود؟ اصولا شوهران اينها آدمهاي خلافكاري هستند كه اطراف زندان نمي روند. مگر آنكه همسر آنها هم زنداني باشد و شوهر تقاضاي ملاقات شرعي كند. البته خود اين مكانها از نظر بهداشتي مناسب نيستند و مشكل ديگر عدم استفده مردان از كاندوم است كه سبب بارداري يا انتقال ايدز به زنانشان مي شود. طبق آمار نيز 73 درصد زنان زنداني بين 14-39 سال هستند يعني زمان اوج فعاليت جنسي ... از طرفي به موجب قواين زن بايد از مرد تمكين كند و زناني كه به دليل مسائل مختلف زنداني مي شوند بعد از چند روز با دادخواست عدم تمكين شوهرانشان هم روبرو مي شوند و مي مانند كدام مشكل را بايد برطرف كنند؟» { برگرفته از سخنراني « سكينه موسوي» در نشست گروه مطالعات زنان انجمن جامعه شناسي ايران با موضوع « زن و زندان» }

زندان زنان نماد بحرانهاي مردسالاري است . بحرانهايي كه به تعبير علي طايفي در « زندان زنان و زنان زندانبان» زنان را در چهار محبس « جامعه»، « خانواده» ، « خانه و آشپزخانه» و « انديشه» زنداني كرده است. بحرانهايي كه به تعبير فريده غائب در « زندان زنان سنندج ، دختران 18،16،13 ساله در بند جوانان» زنان و دختران را به خاطر فقر، نا آگاهي و كمبود محبت به زندان مي كشاند و به تعبير ناهيد كشاورز در « زندان اوين، بند نسوان در نمايي نزديك» سلسله مراتب اجتماعي را با خشونت بيشتر درون زندان بازتوليد مي كند.

خشونت، استثمار، تبعيض و محرويت در زندان هست ، همچنان كه در جامعه هست. چنان كه فريده غائب از دوستش نقل مي كند : « تو فكر مي كني خيلي آزاد زندگي مي كني؟ تو هم زنداني هستي. منتها اين صورت زندانهاست كه فرق مي كند» . آري به تعبير فوكو جامعهء سركوبگر سرمايه داري « مجمع الجزاير زندان گونه » است ، به ويژه وقتي اين سركوبگري سرمايه با شيو ه هاي ستمگري مذهبي هم همراه مي شود و البته سبعيت زندان در اين « مجمع الجزاير زندان گونه » چنان است كه به گفته فريده غائب : « اين زندان كجا و آن زندان كجا ؟» .

زندان زنان در ايران نمايشي است از آنچه بر سر زنان در ايران مي آيد . « يا روسري يا تو سري» ، قتل ندا آقا سلطان» و تجاوز و سوزاندن « ترانه موسوي» ، استثمار زنان در محيط كار و سوء استفاده از آنها ، تعديل نيروي كار و اخراج و طرد كردن زنان همگي بخشي از زندان زنان در سرمايه داري اسلامي ايران است.

زندانهاي زنان را به ميدانهاي مبارزه تبديل كنيم!

زنان زنداني آزاد بايد گردند!

مرگ بر سرمايه داري اسلامي!

۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه

تجاوز نماد سلطه گری جامعهء طبقاتی


« یکی از همبندی ها نظر جدیدی را پیش کشید که برایم آموزنده بود. می گفت باید تعریف روشن و دقیقی از تجاوز داشته باشیم. « آیا تجاوز فقط امری جنسی است؟» ، « آیا تمام کارهایی که به زور بر ما تحمیل می شود، تجاوز به حریم ما نیست؟» و ...
به راستی هم مگر شکنجه، اهانت و ناسزا، حتی نگاهی تحقیر آمیز یا شهوانی نوعی شکستن حرمت انسانی و تجاوز محسوب نمی شود؟ برایمان تعریف کرد که هنگام دستگیری وانتقال به کمیته، مامور ساواکی که کنارش نشسته بود با استفاده از فرصت او را دستمالی کرده بود. آیا این کار تجاوز نبود؟
قصد داشت در دادگاه رسما اعلام کند که به او تجاوز شده است. اما در دادگاهی غیرعلنی و فرمایشی، حتی این فرصت را هم به او ندادند.
این بحثی بود جدید. انگار تازه متوجه شده بودیم که همهء ما به نوعی مورد تجاوز قرار گرفته بودیم و قرار می گرفتیم. آن مشتهای سنگینی که به سر و صورت و سینه هایمان می زدند، آن باتومهای برقی ای که به نوک پستانها متصل می کردند، آن لخت کردنها در برابر چشمهای هیز بازجوها، آن فحشهای رکیک جنسی و ... همه و همه تجاوز بود. اشکال کار این بود که ما ، انگار همهء خشونتها، شکنجه ها، زندان و محکومیتهای دراز مدت و ... را واکنشی « عادی» از طرف ساواک تلقی می کردیم. در برابر کم ترین کاری علیه رژیم ، آمادهء پذیرش هر نوع خشونتی بودیم.» ( « به کسی نگویی ها» بر گرفته از « دادِ بی داد» گردآوری ویدا حاجبی تبریزی)
ترانه موسوی دختری زیبا و جوان بود که در بازداشتگاه بارها و به صورت دسته جمعی مورد تجاوز قرار گرفت و سپس جسدش سوزانده شد و در بیابان رها گشت. خبر هولناک است و فاجعه آنگاه در تمام ابعادش قد علم می کند که گزارشات متعددی از تجاوز( هم به دختران و هم به پسران) وجود دارد و این گزارشات تنها گوشه ای از سبعیتی است که در کهریزک جاری بوده است( یا شاید بنابر گزارشاتی که مبنی بر ادامهء فعالیت کهریزک هست هنوز هم جاری است) و همه می دانند که کهریزک تنها یکی از ان بازداشتگاههای مخوف و مخفی است که این جنایات در آن صورت می گیرد.
جنبهء تراژیک قضیه آنجا رخ می دهد که در مضحکه ای تلویزیونی برای حل مساله، صورت مساله پاک می شود و وجود ترانه موسوی در ایران انکار می شود و طنزِ همنشینی دروغگویی و فراموشکاری به وقوع می پیوندد. مامور ثبت احوال( که بنابر گزارش پیک نت در واقع از فرماندهان نیروی انتظامی است) می گوید که سه ترانه موسوی وجود دارد یکی دوساله، دیگری چهل ساله و در آمریکاست و آن یکی 23 ساله که در فرانسه است/ بگذریم از اینکه هم موسوی فامیلی زیادی است و هم ترانه نامی رایج و اینکه فقط 3 ترانه موسوی وجود داشته باشد احتمالی بعید است و بگذریم از اینکه ترانه موسویِ تجاوز شده و کشته شده 26 ساله بوده است/ سپس دوربین به نزد خانواده ای می رود که ادعا می کنند ترانه دخترشان است و در کانادا زندگی می کند! بعد هم افشاگری کروبی راجع به چگونگی ساخت این نمایش صورت می گیرد و اسرار پشت پرده نمایان می شود.
نامهء کروبی و گزارشات بابک داد نیز فقط اشاره ای کوچک به این تجاوزات است، اما ماجرا به همین جا ختم نمی شود. آنچه اتفاق افتاده بر خلاف نامهء کروبی امری بی سابقه در جمهوری اسلامی نبوده است. این نکته ای است که حتی سران رژیم نیز به شکل ضمنی به آن اذعان دارند. سید احمد خاتمی در خطبه های نمازجمعه تهران در پاسخ به کروبی گفته است: « شما همان حرفی را زده اید که منافقین ( منظورش مجاهدین خلق است) در دههء 60 می زدند» و همین اشاره به واقعهء تلخی دارد که در دههء 60 ( به ویژه در سال 67) رخ داد و آن تجاوز به دختران مجاهد قبل از اعدامشان بنابر این توجیه شرعی بود که طبق روایتی دختر مسلمان باکره به بهشت می رود و از آنجا که جنایتکاران آن زمان( خط امام دیروز، اصلاح طلبان امروز) نمی خواستند مجاهدین جایشان را در بهشت تنگ کنند، بازجویی را به سراغ دختر بخت برگشتهء مجاهد می فرستادند تا به وی تجاوز کند و بعد آن دختر را با گلوله می کشتند و فردای فاجعه، بازجو را به منزل دختر می فرستادند و اعلام می داشتند که شب گذشته بازجو دخترشان را عقد ( بخوانید تجاوز) کرده است و پولی اندک می دادند و می گفتند که این هم مهریه و حالا پول گلوله را از آن کم کنید.
اکنون جنایتکاران دیروز( موسوی نخست وزیر کشتار 67، کروبی رئیس مجلس کشتار 67، صانعی و موسوی اردبیلی و موسوی تبریزی از سران قوهء قضاییه کشتار 67) یک صدا می گویند که تجاوزات در جمهوری اسلامی بی سابقه است. به قول شاملو:
« فریبمان مده اِی!
حیاتِ ما سهمِ تو از لذتِ کشتارِ قصابانه بود.
لعنت و شرم بر تو باد! »
حتی امروز هم کروبی در نامه اش با خود شیرینی ، رهبر را از این جنایات مبرا می کند . در پرداختن کروبی به مساله تجاوز هم می توان رد پای تفکر عقب مانده دینی( حال در قامت روشنفکری اش) را به زنان دید. کروبی در مورد تجاوز به دختران و زنان از پارگی مقعد و رحم و ازاله بکارتشان مویه می کند و در مورد تجاوز به پسران نسبت به افسردگی شان. در اندیشهء کروبی مرد ذهن است و زن جسم. مرد دچار تبعات روحی- روانی و مشکلات اجتماعی می شود اما زن تنها جسمی است که آسیب می بیند، بکارتی است که ازاله می شود. برای کروبی رابطه جنسی بدون رضایت با زن دارای ایراد نیست و اصل تمکین اش بر آن صحه می گذارد و زن در نتیجه از این نباید دچار افسردگی شود ، فقط مشکل آن است که در این تجاوز بکارتش از دست می رود،بکارتی که باید به صورت شرعی برداشته شود تا ناموس مردان بر باد نرود. مشکل آن است که در این تجاوز بر اثر شدتش پارگی مقعد و رحم رخ می دهد و احتمالا اگر به شیوه های نرم صورت گیرد و به پارگی نینجامد مشکلی ندارد.
تجاوز دههء 60 تنها منحصر به دختران مجاهد نبود و دختران و زنان کمونیست گرایشها و سازمانهای گوناگون را نیز در بر می گرفت و البته زنان و دختران کمونیست برای جلادانی چون لاجوردی، غلامحسین عصا به دست( الهام) و محمود احمدی نژاد ( که آن زمان بازجو و تیر خلاص زن بود) و آمران خط امامی و غیر خط امامی آنها ( نظیر مصطفی پور محمدی و محسنی اژه ای) در حکم غنائم جنگی بودند که از جنگ با کفار حربی به دست آمده و همانطور که کشتارشان را حق خود می دانستند، تجاوز به آنها را نیز به عنوان کنیز حق مسلم خود!
این قساوت به حدی گسترده بود که منتظری نیز به آن معترض شد( البته پاسخش را نیز با برکناری از قائم مقامی رهبری و بعدها حمله به بیتش و حصر دید) و در کتاب خاطراتش به آن اشاره دارد.
اما ماجرا باز هم به همین جا ختم نمی شود. تجاوزات سیستماتیک، حکومتی یا مورد حمایت یا در نهایت اغماض حکومت تنها محدود به تجاوزات سیاسی نیست. تجاوز امر به معروف و نهی ازمنکر و بسیج و سایر دستگاههای ارعاب زنان که یک نمونه اش یعنی زهرا بنی یعقوب رسانه ای شد یا وقایع دانشگاههای زنجان، تبریز، کرمانشاه و علامه صرفا بخشی از زندگی زنان در ایران است.
و باز هم ماجرا اینجا خاتمه نمی یابد. تجاوز فقط ناشی از اعمال این جانوران پلید نیست بلکه تجاوز در بطن پلشتیِ قانونِ اسلام خانه دارد، قانونی که در آن پدیده ای با عنوان « مجوز قتل مهدور الدم» وجود دارد و وقتی خونِ جانِ زن نگون بختی که انگ مهدور الدم خورده مباح است، خون ِ بکارتش هم خود به خود مباح شده است. قانونی که اصل تمکین در آن به مرد اجازه تجاوز به همسرش را می دهد و زن نیز باید در برابر این تجاوز مطیع باشد( اصولا این تجاوز حق مسلم مرد است) . قانونی که در آن پدوفیلی و تجاوز به کودک مجاز است ، آیا انتظار دیگری از آن می توان داشت؟
اما این هم خاتمهء ماجرا نیست. تجاوز صرفا امری جنسی نیست. تجاوز، خشونت و تحقیر است. آیا حجاب اجباری با شعار« یا روسری یا توسری» و به زور اسید و چاقو و پونز اوباش حزب الله و خواهران زینب و فاطی کماندوها و در شکل مدرن و امروزی اش« گشت ارشاد» گونه ای تجاوز نیست؟
این یک نیمهء ماجراست. نیمهء دیگر آن تجاوزی است که به صورت مستقیم سرمایه در قامت کارفرما عامل آن است و در مقابل عمدتا دستگاه قضاوت سرمایه ساکت است. گلاویژ سلطان نیا کارگر 19 سالهء کوره پز خانه و مهتاب احمد زاده کارگر 15 سالهء جوجه کشی دخترانی بودند که بر اثر تجاوز یا آزار جنسی کارفرما خود را در آتشِ سرمایه داری مردسالار سوزاندند اما کارفرمایانشان از هر مجازاتی در امان ماندند یا آنجا که سرمایه در قامت مشتری سکس یا تاجر آن است ولی تن فروش قربانی به سوی نیستی پرتاب می شود( موردی که چند سال پیش رخ داد و البته به عنوان استثنا به دلیل رسانه ای شدن و وکالت شادی صدر در نهایت با وساطت رئیس قوه قضاییه به فاجعهء نهایی نینجامید ولی بیانگر عمق فاجعه در سرمایه داری مردسالار است لیلا مافی بود، دختری که از 9 سالگی به خاطر فقر خانواده به تن فروشی واداشته شد، بارها مورد تجاوز قرار گرفت، در خیابان و خانهء فساد به حراج گذاشته شد، چند بار دستگیر شد و تازیانه های ستم سرمایه و اسلام را بر تن نحیفش حس کرد و سرانجام در 18 سالگی در دادگاه به اعدام محکوم شد در حالی که رئیس خانهء فسادی که او در آن دستگیر شد به پرداخت جریمه و شلاق و زندان کوتاه مدت محکوم گشت)
تجاوز فقط ثمرهء تلخ و زهرآگین این حکومت نیست. در حکومت ستمشاهی نیز تجاوز به زنان زندانی سیاسی امری شایع بود و در بسیاری از خاطرات و کتب از جمله« داد ِ بی داد» گردآوری ویدا حاجبی تبریزی به آن اشاره شده است. تجاوز با بطری، با باتوم برقی، تجاوز تک نفره بازجو و تجاوز چند نفرهء بازجویان و همچنین شکنجه ها و آزارهای جنسی.
تجاوز محصول اختصاصی ایران نیست. پس از سرکوب جنبش اسپارتاکوس ، بردگان مرد کشتار شدند و به بردگان زن تجاوز صورت گرفت. در الجزایر، جمهوری فرانسهء دوگل علاوه بر عملیات « موش کشی»( نام عملیات کشتار انقلابیون الجزایری)، در زندانها به شکنجه و تجاوزات گسترده دست زد که جمیله بوپاشا که به همت سیمون دوبووار و وکیل جمیله یعنی ژیزل حلیمی رسانه ای شد تنها یک نمونه از آنان است. در شیلی پس از کودتای پینوشه علیه دولت سوسیالیست و دموکراتیک آلنده که با حمایت آمریکا و برای اجرای برنامه های نئو لیبرالی و شوک درمانی اقتصادی میلتون فریدمن انجام شد، به زنان کمونیست در ملاء عام تجاوز صورت گرفت. آمریکا خود نیز در جنگ علیه خلق قهرمان و انقلابی ویتنام علاوه بر کشتار و استفاده از انواع سلاحهای غیر متعارف به تجاوزی گسترده نیز دست زد و در زندانهای ابوغریب و گوانتانامو تجاوز و شکنجهء جنسی جزو شیوه های عادی شکنجه اش بود و البته وضعیت زندانهای آمریکا و به ویژه رفتار با سیاه پوستان در زندان که شهرهء خاص و عام است.
از این گونه تجاوزان هم که بگذریم، اگر نگاهی به آمار تجاوزات در سطح جهانی بیندازیم متوجه می شویم که بیش از 75 درصد تجاوزات( این آمار براساس تجاوزات گزارش شده است) با برنامه ریزی قبلی انجام شده است یعنی به قصد ارعاب و تحقیر زن.
تجاوز اتفاقی تصادفی نیست، مربوط به ددمنشی یک حکومت نیست، منحصر به دیکتاتوری های رسمی نیست . بلکه تجاوز جایگاهی ساختاری در سرمایه داری مردسالار و در کل جوامع طبقاتی مردسالار دارد. تجاوز همچون میلیتاریسم و کشتار بیان عریان سلطه گری سرمایه داری مردسالار است، نظامی که بر تصرف مبتنی است و در آن تن ملکِ مردانه است. تجاوز را باید در این چهارچوب فهمید و برای ریشه کنی آن، با این چهارچوبِ سازنده اش باید مبارزه کرد یعنی جامعه ای و مناسبات اجتماعی_ اقتصادی ای که تجاوز و خشونت جزءِ ارکان آن است و مبارزه با تجاوز نیز در بطن خود مبارزه با سرمایه داری مرد سالار را نهفته دارد.

پیش به سوی کارزار مبارزه با تجاوز، حکومتِ تجاوز و اقتصادِ تجاوز
بامداد آزاد از رزا(رهایی زنان ایران)

۱۳۸۷ بهمن ۳۰, چهارشنبه

آمارهایی از خشونت علیه زنان


در ژوئن 2000 شماره ششم دایجست اینوسنتی، نشریه متعلق به مرکز پژوهش‌های اینوسنتی یونیسف با موضوع خشونت خانگی علیه زنان و دختران انتشار یافت که در آن به طور نسبتا مفصلی به بررسی خشونت خانگی از زوایای مختلف پرداخته است. آن‌چه در پی می‌آید ترجمه‌ بخش‌هایی از این دایجست است که به صورت جدولی برای هر بخش از این دایجست تنظیم شده بودند. در واقع در اصل نوشتار، هر کدام از موضوعات زیر را به طور مشروح خواهید یافت. ترجمه این بخش‌ها تنها به منظور ارائه دیدگاهی کلی نسبت به این موضوع است، و ما امیدواریم در فرصتی مناسب‌تر تمام این دایجست را ترجمه نماییم. اگرچه یونیسف و به طور کلی سازمان‌های بین‌المللی نشان داده‌اند که بیشتر در خدمت مصالح دولت‌ها هستند تا آرمان‌های بشردوستانه، اما به هر صورت می‌تواند به عنوان منبع نسبتا قابل اطمینانی برای آمارها و داده‌های خام جهت پژوهش‌ها و تحلیل‌های عمیق‌تر و کاربردی‌تر استفاده گردد.
مقدمه
زنان و کودکان اغلب در جایی با بزرگ‌ترین خطرها مواجه می‌شوند که قاعدتا باید ایمن‌ترین مکان برای آنان باشد: در میان خانواده. برای بسیاری "خانه" مکان روبرویی با نظامی از خشونت و ترس از سوی فردی نزدیک به آن‌هاست، کسی که می‌توانستند به او اعتماد کنند. جسم و روان این افراد قربانی شده است و آنان قادر به تصمیم گیری ، و اینکه شکایت خود را به گوش کسی برسانند نستند. همچنین از ترس اتفاقی که ممکن است بیافتد نمی‌توانند از خود و کودکانشان محافظت کنند. حقوق انسانی آن‌ها نادیده گرفته شده و خطر مداوم خشونت زندگی‌شان را دزدیده است. در سال‌های اخیر درک عمیق‌تری از مشکلات خشونت خانگی، عوامل و عواقب آن صورت گرفته و آگاهی جهانی نسبت به لزوم برخورد با آن ایجاد شده است. کنوانسیون رفع تمامی اشکال تبعیض از زنان در مجمع عمومی ملل متحد در حدود 20 سال پیش، کنوانسیون اینک ده ساله‌ حقوق کودکان، و سیاست‌های کنش ارائه شده در چهارمین کنفرانس بین‌المللی زنان در بی‌جینگ 1995 همه بازتابنده این هشیاری هستند. اما پیشرفت در این زمینه به دلیل ریشه‌دار بودن عمیق نگرش‌ها و پیش‌فرض‌ها و گاهی به این دلیل که سیاست‌های کارآمد در مورد خشونت خانگی هنوز تغییر نکرده‌اند بسیار کند بوده است. این شماره دایجست اینوسنتی به طور ویژه به موضوع خشونت خانگی می‌پردازد و بر مینای پژوهش انجام شده توسط مرکز پژوهش‌های اینوسنتی یونیسف برای دایجست قبلی در مورد کودکان و خشونت تنظیم شده است.
تعاریف و مفاهیم کلیدی
هیچ تعریف از خشونت علیه زنان وجود ندارد که در همه جای جهان پذیرفته شده باشد. برخی فعالین حقوق بشر تعریف گسترده‌ای پیشنهاد می‌کنند که شامل "خشونت ساختاری" مانند فقر، و دسترسی نابرابر به بهداشت و آموزش نیز باشد. دیگران خواستار تعریف محدودتری هستند تا توان توصیفی واژه از دست نرود. در هر مورد، نیاز به ایجاد تعاریف عملیاتی خاص مورد تایید است، بدین ترتیب پژوهش و نظارت تخصصی تر شده و کاربردهای بین فرهنگی بزرگ تری خواهد داشت. قطعنامه ملل متحد برای رفع خشونت علیه زنان (1993) آن را به این صورت تعریف می‌کند: "هر عمل خشونت‌آمیز مبتنی بر جنسیت که می‌تواند یا احتمال دارد به آسیب یا رنج فیزیکی، جنسی و روانی بر زنان منجر گردد، این شامل تهدید به انجام چنین کاری، زورگویی و محروم کردن از آزادی چه در عرصه عمومی و چه در اماکن خصوصی می‌شود."
این تعریف به ریشه‌های جنسیت‌بنیاد خشونت اشاره داشته و می‌گوید: "خشونت علیه زنان یکی از مکانیسم‌های اجتماعی اساسی است که از طریق آنها زنان در مقایسه با مردان به زیردست آن‌ها رانده می‌شوند." که با در نظر گرفتن آسیب‌های هم جسمانی و هم روانی خشونت بر زنان، و نیز در نظر گرفتن توامان فضای خصوصی و عمومیِ بروز خشونت به تعریف آن وسعت می‌بخشد. قطعنامه خشونت عیله زنان دربرگیرنده سه حوزه است اگرچه به آن محدود نمی‌گردد: خشونت در خانه، در عرصه عمومی، و خشونت اعمال شده یا نادیده گرفته شده از سوی دولت. خشونت خانگی شامل خشونتی است که از سوی شریک جنسی یا دیگر اعضای خانواده و به اشکال زیر اعمال می‌شود:
· خشونت فیزیکی مانند سیلی زدن، کتک زدن، پیچاندن بازو، چاقو زدن، خفه کردن، سوزاندن، لگد زدن، تهدید با یک شیء یا اسلحه، و قتل. و نیز اعمال سنتی آسیب زننده مانند بریدن اعضای تناسلی زنان و ارث بردن همسر (واگذاری یک بیوه و دارایی او به برادر همسر مرده‌اش).
· خشونت جنسی مانند رابطه جنسی اجباری همراه با تهدید، ارعاب یا زور، وادار کردن به انجام کارهای جنسی ناخواسته، و وادار کردن به رابطه جنسی با دیگران.
· خشونت روانی شامل هر رفتاری که به منظور ارعاب یا آزار و به صورت تهدید به ترک یا بدرفتاری، حبس کردن در خانه، کنترل، تهدید به گرفتن حضانت کودکان، تخریب وسایل، منزوی کردن، خشونت لفظی و تحقیر دائمی انجام می‌گیرد.
· خشونت اقتصادی شامل اعمالی چون محروم کردن از دارایی‌ها، رد مشارکت مالی، محروم کردن از غذا و نیازهای اساسی، کنترل دسترسی به خدمات درمانی، استخدام و غیره.
قوانین حذفی نیز به عنوان شکلی از خشونت علیه زنان در نظر گرفته می‌شود. سوگیری مبتنی بر جنسیت که در حوزه‌های تغذیه، آموزش و دسترسی به خدمات درمانی تبعیض قائل شود نوعی تجاوز به حقوق زنان محسوب می‌گردد. لازم به ذکر است که گرچه دسته‌بندی‌های بالا به صورت جداگانه ارائه شده‌اند، اما از هم کاملا جدا نیستند و بلکه در اغلب مواقع با هم اعمال می‌شوند.

جدول 1- نمونه‌هایی از خشونت علیه زنان در چرخه زندگی
منبع: "خشونت علیه زنان"، WHO., FRH/WHD/97.8
نوع خشونت
مرحله
سقط جنین بر مبنای جنس نوزاد، تبعات ضرب و شتم در دوران بارداری بر زایمان
پیش از تولد
نوزاد دختر‌کشی، خشونت فیزیکی، جنسی و روانی
نوزادی
ازدواج در سنین پایین، بریدن اعضای تناسلی زنانه، خشونت فیزیکی، جنسی و روانی، زنای با محارم، فاحشگی و هرزه‌نگاری کودکان
کودکی
خشونت در وعده ملاقات و معاشرت پیش از ازدواج (مانند اسیدپاشی و تجاوز در وعده ملاقات)، رابطه جنسی با فشار مسائل مالی (مانند رابطه جنسی دختران دانش‌آموز با مردان پیر و پولدار برای تامین هزینه تحصیل)، زنای با محارم، سوءاستفاده جنسی در محل کار، تجاوز، مزاحمت جنسی، فاحشگی و هرزه‌نگاری اجباری، قاچاق زنان، خشونت از سوی شریک جنسی، تجاوز زناشویی، جنایت و خشونت جهیزیه، کشتن شریک جنسی، خشونت روانی، سوءاستفاده از زنان معلول، حاملگی ناخواسته
جوانی و بلوغ

"خودکشی" یا دیگرکشی اجباری زنان بیوه به دلیل مسائل مالی، خشونت فیزیکی، جنسی و روانی.
پیری

ابعاد فاجعه
آنچه در پی می‌آید آماری است که در پژوهش‌هایی از کشورهای مختاف گردآوری شده است. این آمار به تنهایی گویای وسعت پراکندگی این مسئله در جهان است، بدون آن که از این نظر تفاوتی میان کشورهای توسعه‌یافته با کشورهای جهان سوم و یا دیگر حوزه‌ها باشد.
جدول2- خشونت خانگی علیه زنان
منبع: "خشونت علیه زنان"، WHO., FRH/WHD/97.8، "زنان در تغییر" گزارش منطقه‌ای یونیسف 1999، و یک پژوهش از مرکز پژوهش‌های خشونت خانگی در ژاپن
کشورهای صنعتی
کانادا
· 59% از زنان (نمونه کشوری نمایانگر از 12300 زن) گزارش داده‌اند که از 16 سالگی توسط شریک جنسی فعلی یا سابق خود مورد بدرفتاری فیزیکی قرار گرفته‌اند.
ژاپن
· 59% از 796 زن در پژوهشی در 1993 گفته‌اند که توسط شریک جنسی‌شان مورد سوءاستفاده فیزیکی قرار گرفته‌اند.
نیوزیلند
· 20% از 314 زن پیمایش شده در یک پژوهش گفته‌اند که تو.سط شریک جنسی‌شان مورد ضرب و شتم یا تجاوز فیزیکی قرار گرفته‌اند.
سوئیس
· 20% از 1500 زن پیمایش شده در یک پژوهش توسط شریک جنسی خود مورد بدرفتاری فیزیکی قرار گرفته‌اند.
انگلستان
· 35% از زنان (یک نمونه تصادفی از زنان یک منطقه) در طول عمرشان از شریک جنسی فعلی یا قبلی خود سیلی یا مشت خورده‌اند.
ایالات متحده
· 28% از زنان (یک نمونه کشوری نمایانگر) گزارش داده‌اند که دست‌کم یکبار خشونت فیزیکی را از سوی شریک جنسی خود تجربه کرده‌اند.

آسیا و اقیانوسیه
کامبوج
· 16% از زنان (نمونه کشوری نمایانگر از 12300 زن) گزارش داده‌اند که توسط همسر خود مورد بدرفتاری فیزیکی قرار گرفته‌اند، 8% منجر به جراحت شده است.
هند
· بیش از 45% از 6902 مرد متاهل طی یک پیمایش در سال 1996 در ایالت اوتار پرادش بدرفتاری فیزیکی را با همسران خود تایید کرده‌اند.
کره
· 38% از زنان در یک پژوهش پیمایشی از یک نمونه تصادفی، بدرفتاری فیزیکی همسران خود را گزارش داده‌اند.
تایلند
· 20% از شوهران (یک نمونه از 619 مرد) یه دست‌کم یکبار بدرفتاری فیزیکی با همسران خود در طول مدت ازدواج اقرار کرده‌اند.
خاورمیانه
مصر
· 35% از زنان (یک نمونه تصادفی از زنان) طی ازدواج خود چندین بار از همسر خود کتک خورده‌اند.
اسرائیل
· 32% از زنان طی پیمایشی از 1826 زن عرب در 1997 گفته‌اند که دست‌کم یکبار خشونت فیزیکی را از سوی شریک جنسی خود تجربه کرده‌اند.
افریقا
کنیا
· 42% از 612 زن پیمایش شده در یک منطقه گفته‌اند که از شریک جنسی خود کتک خورده‌اند، 58% از آنان گفته‌اند این عمل گاهی یا اغلب اوقات اتفاق افتاده است.
اوگاندا
· 41% از زنان از شریک جنسی خود کتک خورده و یا مورد بدرفتاری فیزیکی قرار گرفته‌اند. 41% از مردان کتک زدن شریک جنسی خود را تایید کرده‌اند. (در یک نمونه نمایانگر از زنان و شریک‌های جنسی آنان در دو منطقه)
زیمبابوه
· 32% از 966 زن از یک منطقه در یک پژوهش پیمایشی در 1996 بدرفتاری فیزیکی را از سوی یک عضو خانواده یا فامیل از 16 سالگی تایید کرده‌اند.
امریکای لاتین و کارائیب
شیلی
· 26% از زنان (یک نمونه تصادفی از زنان در سانتیاگو) دست‌کم یک بار مورد خشونت شریک جنسی خود قرار گرفته‌اند، 11٪ مورد خشونت شدید و بقیه مورد خشونت نه چندان شدیدی قرار گرفته‌اند.
کلمبیا
· 19٪ از 6097 زن پیمایش شده در طول عمر خود مورد بدرفتاری فیزیکی شریک جنسی خود واقع شده‌اند.
مکزیک
· 30٪ از 650 زن پیمایش شده طبق گزارشی در 1997 در گوادالاجارا دست‌کم یک بار از سوی شریک جنسی خود مورد خشونت فیزیکی قرار گرفته‌اند، که 13٪ در سال گذشته اتفاق افتاده است.
نیکاراگوئه
· 52٪ از زنان (نمونه تصادفی در لئون) طبق گزارشی در 1996 دست‌کم یک بار از سوی شریک جنسی خود مورد خشونت فیزیکی قرار گرفته‌اند، که 27٪ در سال گذشته اتفاق افتاده است.
اروپای مرکزی و شرقی/ CIS/ کشورهای حوزه بالتیک
استونی
· 29٪ از زنان بین 18 تا 24 سال مطابق یک پیمایش از 2315 زن در 1994 از خشونت خانگی واهمه دارند که با افزایش سن تشدید می‌گردد، به طوری که برای زنان 67 سال و بالاتر به بیش از 52٪ می‌رسد.
لهستان
· 60٪ از زنان مطلقه پیمایش شده در 1993 در مرکز بررسی عقاید عمومی دست‌کم یک‌ بار از سوی همسر سابق خود کتک خورده‌اند، این عمل برای بیش از 25٪ آنان 2 بار اتفاق افتاده است.
روسیه (سن پترزبورگ)
· 25٪ از دختران (و 11٪ از پسران) در یک پیمایش از 174 پسر و 172 دختر پایه تحصیلی دهم (بین 14 تا 17 سال) تماس جنسی ناخواسته را گزارش کرده‌اند.
تاجیکستان
· 23٪ از 550 زن بین 18 تا 40 سال پیمایش شده در یک پژوهش مورد خشونت فیزیکی قرار گرقته‌اند.

عوامل دوام خشونت خانگی
از مهم‌ترین کارها در پژوهش در مورد خشونت علیه زنان تعیین عواملی است که آن را ایجاد کرده و در طی زمان بر دوام آن می‌افزایند. بدین ترتیب می‌توان جدولی به صورت زیر ترتیب داد.

جدول 3: عوامل دوام خشونت خانگی
منبع: Heise، 1999

فرهنگی
· اجتماعی شدن بر مبنای جنسیت
· تعریف فرهنگی از نقش‌های مناسب هر جنس
· انتظار از نقش‌ها در روابط
· باور به تقدم مردان در ارث‌بری
· هنجارهایی که به مردان حقوق مالکیتی بیش از زنان و دختران می‌دهد
· در نظر گرفتن خانواده به عنوان یک فضای خصوصی تحت کنترل مردان
· رسوم ازدواج (شیربها / جهیزیه)
· پذیرش خشونت به عنوان ابزاری برای رفع تضاد

اقتصادی
· وابستگی اقتصادی زنان به مردان
· دسترسی محدود به نقدینگی و اعتبار
· قوانین تبعیض‌آمیز در مورد ارث‌بری، حقوق مالکیت، استفاده از زمین‌های اشتراکی و نفقه بعد از طلاق یا بیوه‌گی
· دسترسی محدود به استخدام در بخش‌های دولتی و خصوصی
· دسترسی محدود به تحصیلات و آموزش برای زنان

قانونی
· جایگاه حقوقی پایین‌تر زنان در قانون و/ یا در عمل
· قوانین مربوط به طلاق، حضانت کودک، نفقه و ارث‌بری
· تعاریف حقوقی از تجاوز و خشونت خانگی
· سطوح پایین‌تر سواد حقوقی میان زنان
· رفتار بی‌تفاوت پلیس و دادگستری با زنان و دختران

سیاسی
· حضور اندک زنان در قدرت، سیاست، رسانه و تخصص‌های پزشکی و حقوقی
· جدی نگرفتن خشونت خانگی
· در نظر گرفتن خانواده به عنوان فضای خصوصی و خارج از کنترل دولت
· خطر به چالش کشیدن وضع موجود/ قوانین مذهبی
· سازمان دهی اندک زنان به عنوان یک نیروی سیاسی
· مشارکت اندک در نظام سیاسی موجود

عواقب خشونت خانگی
احتمالا اولین و بزرگ‌ترین حوزه‌ای که تاثیرات سوء خشونت بر زنان در آن آشکار می‌شود حوزه سلامت و بهداشت، چه به صورت جسمانی و چه به صورت روانی است. در جدول زیر فهرستی از تبعات خشونت علیه زنان آمده است.

جدول 4: اثرات خشونت علیه زنان بر سلامت آنان
منبع: "خشونت علیه زنان"، بیانیه‌ WHO

عوارض غیر مرگبار

عوارض بر سلامت فیزیکی
· جراحت (از بریدگی تا شکستگی استخوان و جراحت اعضای داخلی)
· حاملگی ناخواسته
· مشکلات مربوط به بیماری‌های زنان
· سقط جنین
· التهاب لگنی
· درد مزمن لگن خاصره
· سردرد
· معلولیت‌های دائمی
· آسم
· سندروم تحریک‌پذیری روده
· رفتارهای خودآسیب زننده (سیگار کشیدن، رایطه جنسی محافظت نشده)

عوارض یر سلامت روحی
· افسردگی
· ترس
· اضطراب
· کمبود اعتماد به نفس
· نارسایی جنسی
· مشکلات بلعی
· اختلالات وسواس‌گونه غیر ارادی
· اختلالات فشار پس از ضربه روحی

عوارض مرگبار
· خودکشی
· جنایت
· مرگ و میر مادران
· HIV/AIDS

خشونت خانگی و HIV/AIDS
امروزه نزدیک به 14 میلیون زن مبتلا به HIV وجود دارد و نرخ ابتلای زنان رو به افزایش است. یک پژوهش موجود از WHO نشان می‌دهد بالاترین خطر ابتلا به HIV برای بسیاری از زنان از یک شریک جنسی دائمی می‌آید و این خطر با یک رابطه نابرابر که از سر گذراندن رابطه جنسی ایمن را اگر نه محال، دشوار می‌سازد افزایش می‌یابد. برای این زنان رابطه جنسی موضوع انتخاب نیست. مطابق پژوهشی در مورد زنان بالای 18 سال در ایالتی در زیمبابوه، 26 درصد از زنان متاهل گفته‌اند که علیرغم میل خود به رابطه جنسی وادار شده‌اند. این موضوع پذیرفته شده است که حتی وقتی که زنی می‌داند شریک جنسی‌اش شریک‌های جنسی دیگری دارد یا به HIV مبتلاست، در جایگاهی نیست که بتواند بر تک‌همسری یا استفاده از کاندوم اصرار ورزد. در حالی که اغلب برنامه‌های پیشگیری از HIV/AIDS هر دو روش را پیشنهاد می‌کنند. بسیاری از زنان بر این باورند که هر تلاشی برای بحث در این موارد می‌تواند منجر به بروز خشونت ببشتری شود. پژوهش‌های دیگری می‌گویند که گسترش HIV/AIDS در برخی بخش‌های افریقا با رویه‌ای که زن را ملک مرد فرض می‌کند تشدید می‌گردد. سنت ارث بردن همسر یا بیوه برای مثال، در شرق و جنوب افریقا کاملا مرسوم است. وقتی مردی می‌میرد، همسر و دارایی‌هایش به بزرگترین برادر او ارث می‌رسد. در کتیای غربی زنان اغلب وادار به ازدواج می‌شوند، حتی وقتی شوهران آن‌ها از AIDS مرده‌اند، یا خود مبتلا هستند، یا همسر آینده‌شان HIV/AIDS دارد. هیچ قانونی در مورد این رسم وجود ندارد. پاکسازی جنسی یک پدیده تازه‌تر است که از گسترش HIV/AIDS نشات گرفته و به آن دامن می‌زند. این کار که در خانواده‌های گسترده کنیای غربی، زیمبابوه و بخش‌هایی از غنا انجام می‌گیرد مبتنی بر این باور است که یک مرد مبتلا به HIV/AIDS می‌تواند آن را با رابطه جنسی با یک دختر جوان باکره درمان کند. برای تضمین پاکی دخترانی به سن 8 سال انتخاب می‌شوند. رهیافت نوینی لازم است تا رابطه میان خشونت علیه زنان و گسترش HIV/AIDS را تایید کرده و از آن سیاست‌ها و برنامه‌هایی برای پیشگیری و درمان HIV/AIDS ایجاد کند.