‏نمایش پست‌ها با برچسب طبقه و جنسیت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب طبقه و جنسیت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه

تجاوز نماد سلطه گری جامعهء طبقاتی


« یکی از همبندی ها نظر جدیدی را پیش کشید که برایم آموزنده بود. می گفت باید تعریف روشن و دقیقی از تجاوز داشته باشیم. « آیا تجاوز فقط امری جنسی است؟» ، « آیا تمام کارهایی که به زور بر ما تحمیل می شود، تجاوز به حریم ما نیست؟» و ...
به راستی هم مگر شکنجه، اهانت و ناسزا، حتی نگاهی تحقیر آمیز یا شهوانی نوعی شکستن حرمت انسانی و تجاوز محسوب نمی شود؟ برایمان تعریف کرد که هنگام دستگیری وانتقال به کمیته، مامور ساواکی که کنارش نشسته بود با استفاده از فرصت او را دستمالی کرده بود. آیا این کار تجاوز نبود؟
قصد داشت در دادگاه رسما اعلام کند که به او تجاوز شده است. اما در دادگاهی غیرعلنی و فرمایشی، حتی این فرصت را هم به او ندادند.
این بحثی بود جدید. انگار تازه متوجه شده بودیم که همهء ما به نوعی مورد تجاوز قرار گرفته بودیم و قرار می گرفتیم. آن مشتهای سنگینی که به سر و صورت و سینه هایمان می زدند، آن باتومهای برقی ای که به نوک پستانها متصل می کردند، آن لخت کردنها در برابر چشمهای هیز بازجوها، آن فحشهای رکیک جنسی و ... همه و همه تجاوز بود. اشکال کار این بود که ما ، انگار همهء خشونتها، شکنجه ها، زندان و محکومیتهای دراز مدت و ... را واکنشی « عادی» از طرف ساواک تلقی می کردیم. در برابر کم ترین کاری علیه رژیم ، آمادهء پذیرش هر نوع خشونتی بودیم.» ( « به کسی نگویی ها» بر گرفته از « دادِ بی داد» گردآوری ویدا حاجبی تبریزی)
ترانه موسوی دختری زیبا و جوان بود که در بازداشتگاه بارها و به صورت دسته جمعی مورد تجاوز قرار گرفت و سپس جسدش سوزانده شد و در بیابان رها گشت. خبر هولناک است و فاجعه آنگاه در تمام ابعادش قد علم می کند که گزارشات متعددی از تجاوز( هم به دختران و هم به پسران) وجود دارد و این گزارشات تنها گوشه ای از سبعیتی است که در کهریزک جاری بوده است( یا شاید بنابر گزارشاتی که مبنی بر ادامهء فعالیت کهریزک هست هنوز هم جاری است) و همه می دانند که کهریزک تنها یکی از ان بازداشتگاههای مخوف و مخفی است که این جنایات در آن صورت می گیرد.
جنبهء تراژیک قضیه آنجا رخ می دهد که در مضحکه ای تلویزیونی برای حل مساله، صورت مساله پاک می شود و وجود ترانه موسوی در ایران انکار می شود و طنزِ همنشینی دروغگویی و فراموشکاری به وقوع می پیوندد. مامور ثبت احوال( که بنابر گزارش پیک نت در واقع از فرماندهان نیروی انتظامی است) می گوید که سه ترانه موسوی وجود دارد یکی دوساله، دیگری چهل ساله و در آمریکاست و آن یکی 23 ساله که در فرانسه است/ بگذریم از اینکه هم موسوی فامیلی زیادی است و هم ترانه نامی رایج و اینکه فقط 3 ترانه موسوی وجود داشته باشد احتمالی بعید است و بگذریم از اینکه ترانه موسویِ تجاوز شده و کشته شده 26 ساله بوده است/ سپس دوربین به نزد خانواده ای می رود که ادعا می کنند ترانه دخترشان است و در کانادا زندگی می کند! بعد هم افشاگری کروبی راجع به چگونگی ساخت این نمایش صورت می گیرد و اسرار پشت پرده نمایان می شود.
نامهء کروبی و گزارشات بابک داد نیز فقط اشاره ای کوچک به این تجاوزات است، اما ماجرا به همین جا ختم نمی شود. آنچه اتفاق افتاده بر خلاف نامهء کروبی امری بی سابقه در جمهوری اسلامی نبوده است. این نکته ای است که حتی سران رژیم نیز به شکل ضمنی به آن اذعان دارند. سید احمد خاتمی در خطبه های نمازجمعه تهران در پاسخ به کروبی گفته است: « شما همان حرفی را زده اید که منافقین ( منظورش مجاهدین خلق است) در دههء 60 می زدند» و همین اشاره به واقعهء تلخی دارد که در دههء 60 ( به ویژه در سال 67) رخ داد و آن تجاوز به دختران مجاهد قبل از اعدامشان بنابر این توجیه شرعی بود که طبق روایتی دختر مسلمان باکره به بهشت می رود و از آنجا که جنایتکاران آن زمان( خط امام دیروز، اصلاح طلبان امروز) نمی خواستند مجاهدین جایشان را در بهشت تنگ کنند، بازجویی را به سراغ دختر بخت برگشتهء مجاهد می فرستادند تا به وی تجاوز کند و بعد آن دختر را با گلوله می کشتند و فردای فاجعه، بازجو را به منزل دختر می فرستادند و اعلام می داشتند که شب گذشته بازجو دخترشان را عقد ( بخوانید تجاوز) کرده است و پولی اندک می دادند و می گفتند که این هم مهریه و حالا پول گلوله را از آن کم کنید.
اکنون جنایتکاران دیروز( موسوی نخست وزیر کشتار 67، کروبی رئیس مجلس کشتار 67، صانعی و موسوی اردبیلی و موسوی تبریزی از سران قوهء قضاییه کشتار 67) یک صدا می گویند که تجاوزات در جمهوری اسلامی بی سابقه است. به قول شاملو:
« فریبمان مده اِی!
حیاتِ ما سهمِ تو از لذتِ کشتارِ قصابانه بود.
لعنت و شرم بر تو باد! »
حتی امروز هم کروبی در نامه اش با خود شیرینی ، رهبر را از این جنایات مبرا می کند . در پرداختن کروبی به مساله تجاوز هم می توان رد پای تفکر عقب مانده دینی( حال در قامت روشنفکری اش) را به زنان دید. کروبی در مورد تجاوز به دختران و زنان از پارگی مقعد و رحم و ازاله بکارتشان مویه می کند و در مورد تجاوز به پسران نسبت به افسردگی شان. در اندیشهء کروبی مرد ذهن است و زن جسم. مرد دچار تبعات روحی- روانی و مشکلات اجتماعی می شود اما زن تنها جسمی است که آسیب می بیند، بکارتی است که ازاله می شود. برای کروبی رابطه جنسی بدون رضایت با زن دارای ایراد نیست و اصل تمکین اش بر آن صحه می گذارد و زن در نتیجه از این نباید دچار افسردگی شود ، فقط مشکل آن است که در این تجاوز بکارتش از دست می رود،بکارتی که باید به صورت شرعی برداشته شود تا ناموس مردان بر باد نرود. مشکل آن است که در این تجاوز بر اثر شدتش پارگی مقعد و رحم رخ می دهد و احتمالا اگر به شیوه های نرم صورت گیرد و به پارگی نینجامد مشکلی ندارد.
تجاوز دههء 60 تنها منحصر به دختران مجاهد نبود و دختران و زنان کمونیست گرایشها و سازمانهای گوناگون را نیز در بر می گرفت و البته زنان و دختران کمونیست برای جلادانی چون لاجوردی، غلامحسین عصا به دست( الهام) و محمود احمدی نژاد ( که آن زمان بازجو و تیر خلاص زن بود) و آمران خط امامی و غیر خط امامی آنها ( نظیر مصطفی پور محمدی و محسنی اژه ای) در حکم غنائم جنگی بودند که از جنگ با کفار حربی به دست آمده و همانطور که کشتارشان را حق خود می دانستند، تجاوز به آنها را نیز به عنوان کنیز حق مسلم خود!
این قساوت به حدی گسترده بود که منتظری نیز به آن معترض شد( البته پاسخش را نیز با برکناری از قائم مقامی رهبری و بعدها حمله به بیتش و حصر دید) و در کتاب خاطراتش به آن اشاره دارد.
اما ماجرا باز هم به همین جا ختم نمی شود. تجاوزات سیستماتیک، حکومتی یا مورد حمایت یا در نهایت اغماض حکومت تنها محدود به تجاوزات سیاسی نیست. تجاوز امر به معروف و نهی ازمنکر و بسیج و سایر دستگاههای ارعاب زنان که یک نمونه اش یعنی زهرا بنی یعقوب رسانه ای شد یا وقایع دانشگاههای زنجان، تبریز، کرمانشاه و علامه صرفا بخشی از زندگی زنان در ایران است.
و باز هم ماجرا اینجا خاتمه نمی یابد. تجاوز فقط ناشی از اعمال این جانوران پلید نیست بلکه تجاوز در بطن پلشتیِ قانونِ اسلام خانه دارد، قانونی که در آن پدیده ای با عنوان « مجوز قتل مهدور الدم» وجود دارد و وقتی خونِ جانِ زن نگون بختی که انگ مهدور الدم خورده مباح است، خون ِ بکارتش هم خود به خود مباح شده است. قانونی که اصل تمکین در آن به مرد اجازه تجاوز به همسرش را می دهد و زن نیز باید در برابر این تجاوز مطیع باشد( اصولا این تجاوز حق مسلم مرد است) . قانونی که در آن پدوفیلی و تجاوز به کودک مجاز است ، آیا انتظار دیگری از آن می توان داشت؟
اما این هم خاتمهء ماجرا نیست. تجاوز صرفا امری جنسی نیست. تجاوز، خشونت و تحقیر است. آیا حجاب اجباری با شعار« یا روسری یا توسری» و به زور اسید و چاقو و پونز اوباش حزب الله و خواهران زینب و فاطی کماندوها و در شکل مدرن و امروزی اش« گشت ارشاد» گونه ای تجاوز نیست؟
این یک نیمهء ماجراست. نیمهء دیگر آن تجاوزی است که به صورت مستقیم سرمایه در قامت کارفرما عامل آن است و در مقابل عمدتا دستگاه قضاوت سرمایه ساکت است. گلاویژ سلطان نیا کارگر 19 سالهء کوره پز خانه و مهتاب احمد زاده کارگر 15 سالهء جوجه کشی دخترانی بودند که بر اثر تجاوز یا آزار جنسی کارفرما خود را در آتشِ سرمایه داری مردسالار سوزاندند اما کارفرمایانشان از هر مجازاتی در امان ماندند یا آنجا که سرمایه در قامت مشتری سکس یا تاجر آن است ولی تن فروش قربانی به سوی نیستی پرتاب می شود( موردی که چند سال پیش رخ داد و البته به عنوان استثنا به دلیل رسانه ای شدن و وکالت شادی صدر در نهایت با وساطت رئیس قوه قضاییه به فاجعهء نهایی نینجامید ولی بیانگر عمق فاجعه در سرمایه داری مردسالار است لیلا مافی بود، دختری که از 9 سالگی به خاطر فقر خانواده به تن فروشی واداشته شد، بارها مورد تجاوز قرار گرفت، در خیابان و خانهء فساد به حراج گذاشته شد، چند بار دستگیر شد و تازیانه های ستم سرمایه و اسلام را بر تن نحیفش حس کرد و سرانجام در 18 سالگی در دادگاه به اعدام محکوم شد در حالی که رئیس خانهء فسادی که او در آن دستگیر شد به پرداخت جریمه و شلاق و زندان کوتاه مدت محکوم گشت)
تجاوز فقط ثمرهء تلخ و زهرآگین این حکومت نیست. در حکومت ستمشاهی نیز تجاوز به زنان زندانی سیاسی امری شایع بود و در بسیاری از خاطرات و کتب از جمله« داد ِ بی داد» گردآوری ویدا حاجبی تبریزی به آن اشاره شده است. تجاوز با بطری، با باتوم برقی، تجاوز تک نفره بازجو و تجاوز چند نفرهء بازجویان و همچنین شکنجه ها و آزارهای جنسی.
تجاوز محصول اختصاصی ایران نیست. پس از سرکوب جنبش اسپارتاکوس ، بردگان مرد کشتار شدند و به بردگان زن تجاوز صورت گرفت. در الجزایر، جمهوری فرانسهء دوگل علاوه بر عملیات « موش کشی»( نام عملیات کشتار انقلابیون الجزایری)، در زندانها به شکنجه و تجاوزات گسترده دست زد که جمیله بوپاشا که به همت سیمون دوبووار و وکیل جمیله یعنی ژیزل حلیمی رسانه ای شد تنها یک نمونه از آنان است. در شیلی پس از کودتای پینوشه علیه دولت سوسیالیست و دموکراتیک آلنده که با حمایت آمریکا و برای اجرای برنامه های نئو لیبرالی و شوک درمانی اقتصادی میلتون فریدمن انجام شد، به زنان کمونیست در ملاء عام تجاوز صورت گرفت. آمریکا خود نیز در جنگ علیه خلق قهرمان و انقلابی ویتنام علاوه بر کشتار و استفاده از انواع سلاحهای غیر متعارف به تجاوزی گسترده نیز دست زد و در زندانهای ابوغریب و گوانتانامو تجاوز و شکنجهء جنسی جزو شیوه های عادی شکنجه اش بود و البته وضعیت زندانهای آمریکا و به ویژه رفتار با سیاه پوستان در زندان که شهرهء خاص و عام است.
از این گونه تجاوزان هم که بگذریم، اگر نگاهی به آمار تجاوزات در سطح جهانی بیندازیم متوجه می شویم که بیش از 75 درصد تجاوزات( این آمار براساس تجاوزات گزارش شده است) با برنامه ریزی قبلی انجام شده است یعنی به قصد ارعاب و تحقیر زن.
تجاوز اتفاقی تصادفی نیست، مربوط به ددمنشی یک حکومت نیست، منحصر به دیکتاتوری های رسمی نیست . بلکه تجاوز جایگاهی ساختاری در سرمایه داری مردسالار و در کل جوامع طبقاتی مردسالار دارد. تجاوز همچون میلیتاریسم و کشتار بیان عریان سلطه گری سرمایه داری مردسالار است، نظامی که بر تصرف مبتنی است و در آن تن ملکِ مردانه است. تجاوز را باید در این چهارچوب فهمید و برای ریشه کنی آن، با این چهارچوبِ سازنده اش باید مبارزه کرد یعنی جامعه ای و مناسبات اجتماعی_ اقتصادی ای که تجاوز و خشونت جزءِ ارکان آن است و مبارزه با تجاوز نیز در بطن خود مبارزه با سرمایه داری مرد سالار را نهفته دارد.

پیش به سوی کارزار مبارزه با تجاوز، حکومتِ تجاوز و اقتصادِ تجاوز
بامداد آزاد از رزا(رهایی زنان ایران)

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۰, پنجشنبه

روز کارگر روز خیزش طبقه زحمتکشان!

اول ماه می روز جهانی کارگر، نماد نبرد تاریخی- طبقاتی زنان و مردان کارگری است که چیزی برای از دست دادن جز زنجیرهای اسارت خویش ندارند. میلیون ها زن ومرد، دوشادوش یکدیگر علیه بی عدالتی، ظلم و تبعیض ناشی از نظام سرمایه داری می خروشند و صدای اعتراض خود را به گوش دیگر اقشار و طبقات جامعه می رسانند و به سردمداران سرمایه خاطر نشان می سازند که امروز زمان پایان بخشیدن به این نابرابری و "فردا از آن زنان و مردان زحمتکش است". اول ماه می، روز اعلام اتحاد و همبستگی سایر جنبش های اجتماعی به ویژه جنبش زنان با آرمان ها و اهداف مبارزه طبقاتی و در راس آن جنبش کارگری است.
از آنجا که آزادی به معیشت وابسته است.
از آنجا که کسب استقلال اقتصادی شرط آزادی زنان است.
از آنجا که استقرار دموکراسی و تعمیق آن ملازم همبستگی جنبش های اجتماعی است.
از آنجا که مبارزه با سه معضل بنیادین زنان یعنی فقر زنانه، بیکاری زنانه و آسیب های اجتماعی که در چارچوب مبارزه و مطالبات اقتصادی می گنجند و پیگیری مطالبات اقتصادی بی پیوند با جنبش کارگری ناممکن است.
از آنجا که جنبش ها برای پیشرفت خود ناگزیر از تکیه بر حلقه اتصال خود با سایر جنبش ها هستند و حلقه اتصال جنبش زنان و جنبش کارگری زنان کارگر و زنان خانواده های کارگری است.
از آنجا که ستم بر زنان و ستم بر کارگران دارای ریشه های مشترک یعنی تقسیم کار، مالکیت و استثمار می باشد.
از همین رو جنبش زنان به لحاظ تاریخی در پیوند با جنبش کارگری شکل گرفته است و لاجرم در همه حال اتحاد جنبش زنان و جنبش کارگری امری است ضروری چرا که رهایی زنان در گروی رهایی کارگران و رهایی کارگران بدون مبارزات زنان و رهایی آنان ممکن نیست. باید خاطر نشان کرد این اتحاد یک سویه نیست و باید از همبستگی جنبش زنان و جنبش کارگری سخن گفت؛ از همبستگی ای که در آن حمایت متقابل صورت می گیرد و جنبش ها در عین اتحاد دارای استقلال نسبی نیز هستند.
ما جمعی از فعالین جنبش رهایی زنان هم صدا با سایر همرزمانمان در جنبش کارگری خواهان برآوردن مطالبات بر حق زنان طبقه کارگر و زحمت کش به شرح زیر هستیم:
- تعیین حداقل دستمزد با در نظر گرفتن بالاترین سطح معیارهای اقتصادی و پرداختن آن بدون اعمال تبعیض جنسیتی به گونه ای که متضمن برخورداری از زندگی ای توام با رفاه و آسایش برای تمامی کارگران باشد.
- تغییر کلیه قوانین تبعیض آمیز با تاکید و توجه به زنان طبقه کارگر و شاغل در مشاغل پست و حاشیه ای، به عنوان یکی از آسیب پذیرترین اقشار جامعه در نظام سرمایه داری و به ویژه در دوره بحران کنونی سرمایه داری:

· لغو کلیه قوانین و قراردادهایی که سبب تشدید ظلم و استثمار و بی حقوقی کارگران می شود نظیر قراردادهای موقت، سفید امضا و...
· تغییر قانون کار و شمولیت آن بر کارگاه های کوچک و کارهای تولیدی خانگی
· تعیین دقیق مشاغل سخت برای زنان
· برخورداری زنان از حق عائله مندی
· لغو کلیه قوانین تبعیض آمیز در رابطه با استخدام، شرایط کار و ارتقای شغلی از جمله منع اخراج زنان باردار
· پرداخت مقرری برای کار خانگی زنان توسط دولت و تاسیس موسسات خدماتی ویژه و رایگان به منظور کاهش بار کار خانگی زنان از قبیل رختشوی خانه و مهد کودک و ...
- امحای کلیه مظاهر فرهنگی و آموزشی که موجب زن زدایی از بازاز کار و تقویت شکاف جنسیتی در مشاغل مختلف می شود از جمله:
· لغو سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاهها
· حذف کلیه کلیشه های جنسیتی که مبلغ " جای زنان در خانه است " از کتب درسی، سریالهای تلوزیونی، تبلیغات و ...
_ آزادی ایجاد تشکلهای کارگری در محیط کار و نیز تشکل هل و انجمن های محل زیست.
_ سازمان دهی تن فروشان (کارگران جنسی) از طریق دولت با نظارت سازمانهای مردم نهاد در جهت توانمند سازی آنان برای بازگشت به زندگی عادی.
_ و در آخر همبستگی و حمایت خود را با مبارزات معلمان و پرستان اعلام کرده و خواهان تحقق خواستهای برحق آنان هستیم.
تمامی زنان کارگر، زنان فقیر، زنان زحمتکش، زنان خانواده های کارگری، زنان بی کار اقشار متوسط رو به پایین با تلفیق تشکل های محل کار و انواع تشکل های محل زیست، همچنین با ترکیب سیاست های پیشروی نرم و سیاست های انقلابی و رادیکال بر اساس شرایط اجتماعی و سیاسی هر دوره حول خواست های عنوان شده می توانند متحد شوند و در اتحاد با سایر جنبش های برابری طلب افقی نو در جنبش زنان و جنبش کارگری بگشایند.
در این راستا ما جمعی از فعالین جنبش سوسیالیستی براین باوریم که اولویت و ضرورت مبارزه اجتماعی در شرایط کنونی اتحاد و همگرایی فعالین چپ جنبش زنان و کارگران بر محوریت مطالبات طرح شده را می طلبد تا در نهایت زمینه و امکان تشکیل حزب فراگیر سوسیالیستی که تمامی مطالبات و خواسته های زنان و مردان طبقات محروم و زحمتکش برای تغییر مناسبات اقتصادی- اجتماعی جامعه را در دستور کار مبارزاتی خود قرار می دهد فراهم شود.
رزا (رهایی زنان ایران)

۱۳۸۸ اردیبهشت ۵, شنبه



مطابی که از پی می آید گزارشی است از وضعیت کارگاه های قالیبافی و کارگران آن به ویژه زنان و دختران قالیباف که از سایت جافک(جمعی از فعالین کارگری) در آستانه روز کارگر برگزیده شده است.


در كارگاه قالی‌بافى تنها صداى خسته‌ى زن‌هایى به‌گوش می‌رسد كه رنگ‌ها را آواز كه نه، ناله می‌كنند:،دو‌تا قهوه‌ای، یكى زرد به زیر، دو تا نارنجی،..
حکایت رنجها
فاطمه دختر خردسال قالیباف در روستای تارخه (از توابع اسفراین):
من و خواهر كوچكترم زهرا را به صاحبكار فروختند. سی ماه تمام بیگاری كشیدیم، كتك خوردیم و شكنجه شدیم. دائما دست و پا و بدنمان كبود بود. شبها باید خامه ها(كلافهای نخ خالی) را باز می كردیم. اگر هنگام كار خوابمان می برد، زن كارفرما دست و پایمان را داغ می كرد تا خوابمان نبرد. از صبح زود تا شب كار می كردیم و غذایمان فقط نان و شیره انگور بود كه در ساعت ده صبح می خوردیم. "روح الامین" پسر كارفرما دست و پای راست زهرا را با چوب شكست. او را به دكتر نرساندند و دست و پایش همانطور كج جوش خورد.
یك دختر قالیباف روستائی:
پنجساله بودم كه مادرم مرا بر روی الواری كه پای دار قالی چار میخ شده بود، نشاند. روزهای اول فكر می كردم یك نوع بازی است. اما خیلی زود فهمیدم بدون كار من چرخ زندگی خانواده ام نمی چرخد. اوایل، پدر یا مادرم مرا بالای داربست می گذاشتند چون قدم نمی رسید كه خودم از آن بالا بروم. روزهای اول مادرم مرا می بست كه از دار نیفتم یا بهتر بگویم بفكرم نزند كه از زیر كار دربروم. حتی نانم را همانجا می داد كه بخورم. بارها از خستگی همانجا خوابم می برد. چون باید از كله سحر تا غروب كار می كردم. چند ماهه فوت و فن كار را از مادرم یاد گرفتم. چند بار سعی كردم از اینكار پر مشقت شانه خالی كنم اما چنان از دست پدرم كتك خوردم كه تا مدتها جرئت فكر كردن در مورد آنرا نداشتم. اوائل نسبت به پدر و مادرم احساس نفرت می كردم اما خیلی زود فهمیدم كه سرنوشت آنها نیز همین بوده. مادرم از بچگی قالی بافی میكرده و تازه حالا هم هر وقت كه بیكار می شود همراه من كار می كند. مادرم می گوید یادش است كه مادر بزرگش هم توی اینكار بود. پدرم تكه زمین كوچكی دارد، صبح تا شب روی آن یا زمینهای دیگران جان می كند باز هم همیشه هشتش گرو نه است. به همین تاجری كه برایش فرش می بافم مدام مقروض است. انگشت هایم در اثر سالهای طولانی كار از شكل افتادند. پاهایم همیشه بی حس است و چشمهایم درد می كند. مادرم می گوید برو شكر خدا كن كه مثل دختر همسایه از دار قالی نیفتادی و پایت نشكسته و تا آخر عمر علیل نشدی. او تعریف می كند كه چگونه مادرش آنقدر قالی بافت تا كور شد. خودش كمر درد شدید گرفت. حالا هم به من می گویند برای عروسیم باید یك قالی ببافم. نمی دانم مردی كه باید به خانه اش بروم برای عروسی چه كاری باید انجام دهد؟ همین چند سال پیش یكی از خاله هایم بچه اش مرده بدنیا آمد، می گویند بخاطر نشستن زیاد زیر پای دار قالی، استخوانهای كمرش معیوب شده بود. تازه شانس آورد، چون همین پارسال یك زن جوان قالیباف در ده مان هنگام زا هم خودش مرد و هم بچه اش. نمی دانم سرنوشت من چه خواهد شد؟
یك پسر قالیباف روستائی:
پدرم بخاطر قرضی كه به نزولخوار داشت مجبور شد مرا به كارگاه قالیبافی او بفرستد. چهار سال است كه برایش كارمی كنم اما قرض پدرم سربسر نشد. تازه من شانس آوردم پدر و مادرم را می بینم. یكی دیگر از بچه ها پدر و مادرش از خانواده من فقیرتر بودند و مجبور شدند به منطقه دیگری مهاجرت كنند. بجای قرضی كه از صاحب كارگاه برای تامین مخارج سفرشان گرفته بودند، دوستم را پیش او گرو گذاشتند. خیلی وقت است كه پدر و مادرش را ندیده است. كمتر روزی است كه از دست استادكار كتك نخورم، سركوفت نشنوم و فحشم ندهد. كارم خیلی سخت و پر مشقت است. تمام انگشتهایم با كاردك پاره پاره شده و مجبورم هر شب توی روغن داغ فرو كنم. كارگاه مان نمور و تاریك است. چشمانم ضعیف شده و تمام استخوانهایم را نم گرفته است. تا حالا چند تا از بچه ها استخوانشان نرم شده و فلج شده اند. تا وقتی قالی از دار پائین بیاید انگار چندین بار مرا دار میزنند. دیگر طاقتم طاق شده است.
یك زن جوان قالیباف در كارگاه شهری:
چند سالیست كه از ده به شهر مهاجرت كرده ایم. هر بهار و تابستان همراه شوهرم به كوره پزخانه ها می روم. و هر پائیز و زمستان به كارگاه قالیبافی. كارگاه ما 10 نفر كارگر دارد. دوره كار آموزی هیچ پولی به ما نمی دادند. تازه مجبور بودیم بعنوان حق الزحمه برای صاحبكار یك قالی هم ببافیم. حالا هم از هیچگونه مزایا و حقوقی برخوردار نیستیم و روزی 12 ساعت و بعضی وقتها 14 ساعت كار می كنیم. دستمزدمان خیلی ناچیز است. بیشتر كارگران دچار تنگی نفس، ریه درد و سرفه های ناجور هستند. چند تا از كارگران سل گرفته اند. یا آنقدر از جایشان تكان نخورده اند كه خونشان خشكیده است. همه مان چشمهایمان كم سو شد. پشت درد و كمر درد همزاد ما شده است. صاحب كارگاه به ما می گوید تند تند گره بزنید تا گره زندگی تان باز شود. در صورتیكه هر گره ای، گره زندگیمان را كورتر كرده است. بنام خدا و پیغمبر غارتمان می كنند. هر وقت كه به قالی های روی دار نگاهی می اندازیم، انگاری شمایل آخوندها و پاسداران جلوی چشم مان می آید. كارمان بسیار شاق است و كمتر كسی مدت زیادی در اینكار دوام می آورد. از بس كه پای دار قالی قوز كردیم و خم شدیم، خسته شدیم. می خواهیم سرمان را بلند نگاه داریم. دیگر این وضعیت برایمان غیر قابل تحمل است، بس است دیگر!
اینها تنها گوشه های كوچكی از شدت ستم و استثمار بر میلیونها توده ای است كه براستی در اعماق جامعه زندگی می كنند. سرنوشت اینان را بتی بنام قالی رقم می زند؛ بتی كه "دیگرانش" می پرستند. زخم ناشی از داغ قالیبافی بر پیكر جامعه ما چنان عمیق است كه حتی در گوشه هائی از هنر و ادبیات معاصر ایران (كه معمولا در آن كمتر به زندگی، كار و مبارزه طبقات تحتانی پرداخته می شود) به ثبت رسیده است.
در یکی از روزهایی که همه روزه کارگران قالیبافی ها آنجا در حال استثمار شدنند، یعنی به یکی از شهرستانها "اسفراین"میرویم، وارد کارگاهی در زیر زمین می شویم که کارگرهای آنجا پرزهای معلق درهوا را با هر دمی که فرو میبرند خبر از ساعات طولانی کار، پا درد،کمر درد، تنگی نفس، ریه درد و سرفه های ناجورمیدهد. چند تا از كارگران سل گرفته اند. یا آنقدر از جایشان تكان نخورده اند كه خونشان خشكیده است.
سعی می کنیم دور از چشم کارفرما از شرایط کارشان سئوال کنیم.
شما روزی چند ساعت پشت دار قالی می نشینی: روزى دوازده‌ ساعت تا چهار ده ساعت
راضی هستی ؟
می‌گوید: خدا را شكر كارفرماى ما خیلى خوب است!.
چقدر حقوق می گیری؟
اگر روزى دوازده ساعت كار كنیم سه هزارتومان مزد می‌دهد.
كارفرمایش نزدیك به ما ایستاده و با دقت همه چیز را زیر نظر دارد. گاهى هم لازم می‌داند كه خودش هم وارد بحث شود: بستگى به كارشان دارد، بعضى روزها مزدشان سه هزار و پانصد تومان هم می‌شود. این كارگران زن حتى به مزد سه هزارتومان در ازاى دوازده ساعت كار هم چنان محتاج‌اند كه حضور كارفرما می‌ترساندشان، مبادا كلامى خلاف میل او بگویند. عجیب است اما به طرز هولناكى واقعیت دارد. چاره‌اى براى ما نمی‌ماند جز اینكه جایى دیگر به سراغشان برویم/
زنى كه توى كارگاه براى داشتن چنین كارفرمایى خدارا شكر می‌كرد، اینك در خانه‌اش كنار شوهرش نشسته است.
: دو سال پیش چندتا از خانم‌هاى قالیباف را جمع كردم و قرار شد خودمان كارگاه راه‌ بیندازیم و كنار هم كار كنیم. برنامه داشتیم كه جفت‌بافى كنیم و بیشتر وقت بگذاریم كه كار بهتر بشود. توى شهرمان كسى براى ما دارقالى نمی‌زد، نخ نمی‌فروخت. همه وسایل را از واسطه‌ها گران‌ترخریدیم. طلاهایمان را فروختیم و بعضى از خانم‌ها كه طلا نداشتند وسایل خانه‌شان را فروختند یا قرض گرفتند و دارها را زدیم. سه ماه شبانه روز كار كردیم. روزى هجده ساعت حتى...
تقریبا كار تمام شده بود. یك روز صبح زود كه آمدیم كارگاه دیدیم انگار كه مغول ها حمله كرده باشند. شبانه با چاقو و قیچى افتاده بودند به جان فرش‌ها و ریز ریز كرده بودند. هر تكه اندازه یك كف دست. می‌دانستیم كار چه كسى است. اما چه كار می‌كردیم؟ "به یاد لبخند زوركى كارفرمایشان می‌افتیم؛ وقتى گفت: این سرمایه‌اى كه من براى تولید و كارآفرینى ‏گذاشتم، اگر توى بانك خوابانده بودم سود بیشترى نصیبم می‌شد.
پس چرا سراغ این كار آمدید؟
گفت: فقط به خاطر این است كه یك نانى سر سفره این زنهاى بی‌نوا بگذارم."!!
از او می خواهیم اگر میشود برود و چند نفر از همکاران خود را صدا بزند تا با آنها هم صحبتی داشته باشم.
زن می‌رود سراغ همكارانش. خانه‌هایشان نزدیك به هم است. دراین فاصله از شوهرش می‌پرسیم:
یعنى به هیچ طریقى نمی‌شود جلوى این دارودسته ایستاد؟
: اینها هم نباشند یك دارودسته دیگر.
فرش دست اینهاست و دست اینها هم توى دست هم است.
شاید بگوید براى یك همچنین سرمایه‌دارهایى چه اهمیتى دارد كه یك زن با پول خودش قالى ببافد؟ اما اینها می‌دانند كه اگر اولى از راه خودش برود باقى هم دنبالش می‌آیند. به خاطر همین همه راه‌هاى قالىبافى شخصى را بسته‌اند. بالاخره یكجاى كار همیشه لنگ این دارودسته‌هاست. از زمان برپاكردن دارقالى تا وقت بافتن و خرید نخ و آخر سر هم قیچى زدن و جلا دادن و حتى فروختن، اینها با هم‌اند. در هر كدام از این مراحل اگر كار پیش اینها گیر كند، سرمایه نابود شده است.
.. كارگران زن وارد می‌شوند و دورتادور اتاق می‌نشینند. مردهایشان هم می‌آیند و گاهى از پشت شیشه نگاهمان می‌كنند. مرد صاحب خانه تعارف می‌كند و آنها دستى تكان می‌دهند و می‌روند.
می‌پرسیم:
چرا براى خودتان كار نمی‌كنید؟
سرمایه این كار حدود سی‌صد هزارتومان است و سودش هم بد نیست.
چرا نیروى كارتان را ارزان می‌فروشید؟
زن‌ها به هم نگاه می‌كنند. یكى از آنها می‌گوید:
اگر بخواهیم براى خودمان كار كنیم نخ را گران حساب می‌كنند. هیچ وقت هم به اندازه‌اى كه لازم داریم نمی‌فروشند. مثلا چند كیلو می‌دهند و بعد می‌گویند بباف، نخ‌ها كه تمام شد بیا دوباره بخر. وقتى نخ تمام شد می‌گویند از این نخ تمام كرده‌ایم چون مى دانند از جاى دیگرى نمی‌شود نخ تهیه كرد.
دیگری توضیح می‌دهد:
رنگ هر رنگرزى با رنگرزى دیگر فرق دارد. مثلا هیچوقت دوتا "لاكى" عین هم نیستند. یكى سیر تر است و یكى كم رنگ‌تر. لاكی‌هاى یك قالى حتما باید از یك رنگ‌رزى باشند وگرنه توى كار نشان می‌دهد و قالى را دورنگ می‌كند. قالى هم كه دورنگ شد به یك پنجم قیمت می‌خرند؛ اگر بخرند .
زن صاحبخانه رو به یكى از زن‌ها می‌گوید: شما بگو!
: شوهرم "مقنى" بود. توى چاه ماند و مرد. تا وقتى بود نمی‌گذاشت قالى ببافم. بعد از مرگش براى خرج زندگى چند تكه طلا فروختم و دار قالى زدم. چندماه براى خودم كار می‌كردم و وقتى كار به نصفه رسید یكى از رنگ‌هایم تمام شد. سراغ همان نخ‌فروشى كه نخ‌هایم را از او خریده بودم رفتم اما با اینكه نخ‌ها را توى مغازه دیدم، گفت: ندارم. چند وقت كارم را خواباندم و دائم می‌رفتم و می‌آمدم اما نخ نمی‌فروخت. آخر سر التماس كردم و گفتم من با این قالى نان دو تا بچه یتیم را می‌دهم. گفت من كه با شما دشمنى ندارم. اگر به شما نخ بفروشم من را از نان خوردن می‌اندازند. از روى ناچارى قالى نصفه را به صاحب یكى از شركت‌ها فروختم كه به اندازه پول دار و نخ‌ها خرید.
زن دیگرى می‌گوید كارگاهى كه شما دیدید یك بخش كوچكى از كارهاى این شركت‌هاى قالی‌بافى است. اكثر كارگران توى خانه براى این شركت‌ها كار می‌كنند. آنها توى خانه‌هاى ما دار قالى می‌زنند و در ازاى هر پود "دویست و هفتاد" تومان مزد می‌دهند. كار كه تمام شد قالى را جمع می‌كنند و می‌برند.
:ادامه می‌دهد، من و سه تا از دختر‌هایم توى خانه براى این شركت قالى می‌بافیم. یكى هفت ساله و یكى ده ساله و یكى هم یازده ساله. وقتى از مدرسه می‌آیند پشت دار قالى می‌نشینند تا وقت غروب. موقع برنامه كودك تلویزیون استراحت می‌كنند و بعد از آن دوباره كار می‌كنیم تا شب. نوبتى می‌روند و مشق‌هایشان را می‌نویسند و می‌آیند."
:دیگرى رو به جمع زنان می‌گوید فاطمه خانم یادتان هست؟ خودش می‌گوید: شوهرش معتاد بود. كار نمی‌كرد. خرج خانه را این زن با قالى بافى می‌داد. یكبار حال شوهرش خیلى خراب می‌شود و شروع می‌كند به داد و فریاد و كتك زدن زنش. زن‌هم فرار می‌كند خانه همسایه. چند ساعت بعد كه می‌آید می‌بیند شوهرش تارهاى قالى نیمه كاره را قیچى زده و قالى را از دار جدا كرده و برده بفروشد. با تعجب می‌پرسم: فروخت؟ زن‌ها سرتكان می‌دهند. به قدر یك زیرانداز فروخته بود، ده هزارتومان.
زن‌صاحبخانه می‌گوید: صاحب قالى یك شركت بود. فاطمه خانم پانصد هزارتومان بدهكار شد. شش ماه مجانى براى شركت كار میكرد.
بیماری‌هاى شغلى زنان قالیباف:
در این گزارش سخنان زنان قالیباف را از دردهاى ناشى از كارشان منعكس نكردیم. در عوض به سراغ دكتر "م – خ " رفتیم كه تحقیقاتى درباره قالیبافان انجام داده است. او معتقد است: علیرغم بررسى هاى همه گیرشناسى متعددى كه بر روى بیمارى هاى گوناگون ( اعم از مسرى یا غیر قابل سرایت) در گروه هاى مختلف اجتماعى انجام شده؛ اما این گروه از كارگران یعنى دختران و زنان جوانى كه تحت شرایط بسیار نامناسب بهداشتى به كارى سنگین و طاقت فرسا همچون قالى بافى مشغول هستند در معرض ابتلا به ناهنجارى هاى عفونى و غیرعفونى متعددى قرار دارند، بیمارى هاى تهدیدكننده دختران قالى باف شاغل در كارگاه‌ها را می‌توان به دو گروه عمده تقسیم كرد. گروه اول "عفونت هاى قابل سرایت" هستند كه مربوط مى شود به كار در شرایط غیربهداشتى فاقد تهویه مناسب و محیط و فضاى كار آلوده كننده. گروه دوم "بیماری‌هاى متابولیك، روماتیسمى و استخوانى ـ مفصلى غیر ارثى" هستند كه بیشتر در ارتباط با نوع تغذیه و شیوه و چگونگى وضعیت كارى كارگران ( ساعات یكنواخت بى حركتی، تمركز بر روى كار و فشار بر مهره هاى كمری، پشتى و گردنی، و كار سنگین و مداوم با دست و انگشتان) حادث مى شود".
گروه اول یعنى "عفونت هاى قابل سرایت" دختران نوجوان در حول و حوش سنین بلوغ، در مناطقى از ایران كه آلودگى سل شایع است ( همانند فرزندان مادران مبتلا به سل ریوى خلط مثبت) گروه بسیار پرخطرى از لحاظ ابتلا به عفونت اولیه سل محسوب مى شوند. شرایط كارى این گروه از كارگران ــ دختران جوانى كه ساعات مستمر در محیطى بدون تهویه مناسب، و در تماس طولانى مدت و مداوم با یكدیگر مشغول به كار هستند ــ آنان را بشدت مستعد ابتلا به عفونت اولیه سل مى كند ( كه ممكن است علامت دار باشد و بصورت تب و تعریق و ضعف و سرفه هاى مزمن بروز كند؛ و یا به كلى فاقد علائم حاد باشد و آنان را سال ها بعد به اشكال مختلف سل ریوی، استخوانی، مغزی، مفصلی، شكمی، پریكارد، ادرارى تناسلی، و سایر انواع مبتلا كند و مشكلاتى همچون نازائی، تخریب استخوانى و حتى فلج اندام تحتانی، عفونت مغزى و در نهایت مرگ را بدنبال داشته باشد.)
اگر در محیطى بسته، فقط یك بیمار مبتلا به سل ریوى وجود داشته باشد، علاوه بر ضرورت استفاده از ماسك مناسب، شش بار تهویه فضاى اتاق به محیط بیرون الزامى است كه چنین شرایطى عملا در این محیط هاى كارى ممكن نیست. اگر امكان داشت كه گروه پرخطر ــ یعنى افرادى با سفتى پوستى بیش از ده میلیمتر بدنبال تزریق داخل جلدى تست سل، بدون علائم تنفسى و با عكس سینه طبیعى ــ شناسائى شوند، تجویز داروى پیشگیرانه مى توانست آنان را در مقابل عودهاى علامتدار و دیررس و بعضا كشنده انواع سل مقاومت نسبى ببخشد. شناسائى بیماران هم علاوه بر درمان خودشان مانع از سرایت عفونت به دیگران میباشد كه به بهبود این شرایط كمك میكرد.
سقف كوتاه كارگاه قالی‌بافى) زیرزمین!) عدم تهویه مناسب و كافى فضاى مورد تنفس حین كار، شیوع بالاى عفونت سل در كشور بخصوص در مناطق با سطح درآمد پائین و امكانات بهداشتى ناكافی، و همچنین تماس نزدیك و طولانى مدت كارگران با یكدیگر در محیط كار؛ همگى عواملى هستند كه احتمال این ابتلا را تقویت مى بخشند. حال آنكه پیشگیرى یا به حداقل رساندن كسب عفونت از طریق تأمین شرایط كارى مناسب، شناسائى بیماران و اقداماتى از این دست، این خطر را بشدت كاهش مى دهد. بخصوص كه اكثر بیمارانى كه در چنین محیط هائی، تبدار هستند و سرفه مى كنند؛ بدون بررسى لازم و كافى اولیه، در ابتدا به حساب پنومونى ( ذات الریه) معمول گذاشته میشوند تا بیمارى پیشرفت كند و تازه آنگاه ـ و احتمالا پس از آلوده كردن عده اى از كارگران دیگر ـ بیمار به مراكز تخصصى ارجاع مى شود. متأسفانه در چنین مواردى هم طبق دستورالعمل عجیب و غریب كشورى موارد تماس یافته با بیمار مسلول، تنها در صورتى كه كمتر از شش سال داشته باشند، نیاز به پیگیرى دارند و در سنین بالاتر فقط در صورت بروز علائم مشكوك به ابتلاى سل مورد ارزیابى قرار مى گیرند."
از دیگر بیمارى هاى عفونى قابل سرایت در چنین شرایط كارى نامناسبى ذات الریه هاى باكتریال، اسهال هاى عفونی، شپش سر، گال و بیمارى هاى انگلى دیگر را نام برد و برخى از كارگران قالی‌باف هم بدلیل نقایص ایمنى زمینه اى كه دارند ــ و ممكن است خود را تا سنین بلوغ نشان ندهند ــ ابتلا به قارچ ها یا میكروب هاى ناشایع و عفونت هاى مكرر نامعمول نیست. هرگونه بیمارى طول كشنده و مزمن ریوى در این گروه از كارگران نیاز به ارجاع فورى به یك پزشك متخصص در زمینه بیمارى هاى ریوى و یا عفونى دارد كه معمولا به دلیل فقر مالى بافندگان فرش و همچنین فقدان بیمه‌و حمایت‌هاى قانونى دیگر، این كارگران به پزشك متخصص مراجعه نمی‌كنند."
اما گروه دوم بیماری‌هاى شایع در میان زنان قالی‌باف یعنى "بیماری‌هاى سیستمیك یا موضعی، و غیر مسرى" اشاره كرد و گفت: تنها بیمارى هاى عفونى و قابل سرایت نیستند كه كارگرانى را كه در شرایط كارى بسیار نامناسب ( از لحاظ تأمین نور و تهویه هواى كافى) مشغول به كار هستند تهدید مى كند. برخى از بیماران، زمینه اى آلرژیك ــ از جمله آسم و یا پنومونى هاى آلرژیك غیر آسمى ــ دارند كه تحت این شرایط كارى و فقدان تهویه مناسب در معرض استنشاق مكرر (مواد آلرژن یا حساسیت زا، منجمله قارچ آسپرژیلوس) هستند كه مى تواند برایشان بیمارى هاى ریوى حاد با علائمى مثل تنگى نفس و خس خس سینه ایجاد كند. گاهى شدت حمله به حدى است كه میزان هواى ورودى براى تنفس مؤثر كافى نیست. حتى در برخى از بیماران مبتلا به آسم خفیف و بدون علامتى كه تا بحال بدون تشخیص مانده؛ بروز چنین شرایطى موجب تشدید بیمارى زمینه اى ایشان میشود.
از دیگر بیمارى هاى غیرعفونى شایع میان قالی‌بافان، مشكلات استخوانى ـ مفصلى است كه كار مداوم، بیحركتى طولانى در وضعیتى نشسته، و فشارى كه بر مهره هاى كمری، پشتى و یا گردنى وارد مى آید مى تواند منجر به ناهنجارى هاى استخوانى ـ مفصلى شود كه بیشتر در بزرگسالانى كه به كار قالی‌بافى اشتغال دارند انتظار میرود.
در پایان باید گفت : رسیدگى و انعكاس مسائل و مشكلات زنان قالی‌باف كه هیچ تكیه‌گاهى ندارند، امرى ضروری، حیاتى و یك "واجب عینى" است.

۱۳۸۷ اسفند ۱۳, سه‌شنبه

زنان، فقر و تبعیض

« من زنی معدن زاده ام
روی کپه ای ذغال به دنیا آمدم
بند نافم را با تیشه بریدند
توی خاکه ها و نخاله ها لولیدم
با پتک و مته و دیلم،بازی کردم
و با انفجار و دینامیت بزرگ شدم
مردی از تبار معدنکاران جفتم شد
کودکی از جنس معدن زاییدم
سی سال آزگار ذغالشویی کردم
و زخم معدن
تنها پس اندازیست که دارم

من زنی معدن زاده ام
پدرم زیر آواری مدفون شد
مادرم،توی غربالش خون بالا آورد
خواهرم را چرخهای واگنی له کرد
برادرم از نقاله پرت شد
و شوهرم را سم ذغال خانه نشین کرد

یک عمر لقمه لقمه از دهنم زدم
و پشیز پشیز پس اندوختم
تا شاید یکتا پسرم
وقتی بزرگ شد،کاره ای شود
اما حالا،یک هفته است که او،
هر کله سحر،شن کش بدوش می گیرد،
و پابپای همسالان
در جستجوی کار،
راه « دهانه شیطان» را امیدوار می رود
و غمگین می آید
این کوله بار فقر تنها میراثی است که به او رسید

من زنی معدن زاده ام
با باروت و دینامیت بزرگ شدم
لهجه های سکوت را می فهمم
رگه های عصیان را می شناسم
خوب می دانم
انفجاری در پیش است
بگذار موسمش برسد
وقتی زمزمه ها فریادی شد،
خواهی دید که چگونه از
گیس هایم صدها فتیله می سازم
و از قلبم چخماق

من زنی معدن زاده ام
گهواره ام،کوچه ام،وطنم
معدن بود و بی شک گورم»(از ترانه های محلی معدن کاران بولیوی)

زنان در حصار تبعیض گرفتارند و مبارزه با تبعیض علیه زنان همواره یکی از آماج اصلی جنبش زنان بوده است.اما این تبعیض از کجا می آید؟
مناسبات ناعادلانه اقتصادی که تبعاتش زنانه شدن فقر،حقوق نابرابر و نابرابری حقوقی،ساختارمردسالارانه ساخت حقیقی قدرت و خشونت علیه زنان است.
آنچه به عنوان نابرابری حقوقی زن و مرد به عنوان یکی از جلوه های برجسته تبعیض علیه زنان به چشم می آید پدیده ای است ناشی از ماهیت طبقاتی حقوق و دولت که برمبنای نابرابری سامان یافته اند،حتی وقتی ظاهر حقوقی نشانگر برابری حقوقی زن و مرد است این برابری در حقوق نابرابر است،ضمن آنکه قدرت تنها منحصر در ساخت حقوقی نیست و ساخت حقیقی قدرت است که نابرابری را بازتولید می کند. این پدیده با فاکتورهای دیگر نظیر ایدئولوژی و در جوامعی که اشکال پیشاسرمایه دارانه و اقشارپیشاسرمایه داری دارای نفوذند،منافع اقشار پیشاسرمایه داری،تشدید می گردد. در نتیجه زنانه شدن فقر که با بازارکار جدا شده براساس تقسیم جنسیتی و تخصیص کار ارزان به زنان و به تبع آن متزلزل کردن امنیت شغلی برای زنان نمود می یابد به انقیاد زنان می انجامد.این پدیده ای منحصر به کشورهای جهان سوم که دارای زمینه های فرهنگی پیشاسرمایه دارانه قوی و طبعا قوانین مردسالارانه تری هستند،نیست،بلکه در جوامع پیشرفته نیز با عقب نشینی دولت رفاه و سوسیال دموکراسی بر اثر تعرض نئو لیبرالیسم،حقوق زنان مورد چالش قرار می گیرد.
کیت فیگز در کتاب « زنان و تبعیض» این مساله را به صورت تفصیلی و با بیان نمونه های متعدد در انگلستان نشان می دهد. وی به تقسیم جنسی کار،سقف شیشه ای مانع ارتقای زنان و استثمار زنان به عنوان نیروی کار ارزان می پردازد و بیان می کند که در عصر نئولیبرالیسم(یعنی سالهای دهه 1990)است که از « پسا فمینیسم» سخن می رود و دستاوردهای زنان که به ویژه در دهه 1970(دهه زنان) کسب شده بود مورد هجوم واقع می شوند. او نشان می دهد که بین خشونت علیه زنان و وضعیت معیشت آنها رابطه مستقیم وجود دارد و خشونت علیه زنان نه امری خاص که پدیده عام نظام سرمایه است، نظامی که در آن به شکل صوری زنان و مردان در قانون مساوی اند و دارای فرصتهای برابر اما برای سود بری سرمایه،به زنان کار نیمه وقت،قراردادی،تکراری و فاقد خلاقیت،بدون چشم انداز ارتقای شغلی،با دستمزد کم و بدون مزایا تعلق می گیرد. پژوهش او بیانگر آنست که نظام سرمایه به « این تصور قدیمی و غلط که درآمد زنان نسبت به درامد مردان به عنوان نان آور اصلی خانواده حالت فرعی و ثانویه دارد» نیاز دارد تا « وابستگی زنان به مردان را تقویت کرده و بهره کشی از زنان را به عنوان یک نیروی کار ارزان تشویق نماید». این و ضعیت همراه است با کاهش خدمات اجتماعی که شرایط را برای زنان بدتر می سازد و آنها را از امکاناتی برای تامین و جبران تبعیض محروم می سازد.
این موقعیت در کشورهای جهان سوم یا توسعه نیافته و درحال توسعه، وخیم تر است ،زیرا هم سابقه حضور زنان در عرصه تولید کم است،هم زمینه های فرهنگی سنتی و پیشاسرمایه دارانه قوی است(یعنی فرهنگهای عشیرهای یا فئودالی) و هم اقشار پیشاسرمایه داری نفوذ دارند و عمدتا هم حاکمیتها استبدادی است،در نتیجه استثمار کار ارزان زنان شدید تر است و اشتغال زنان هم به دلیل محصور بودن در چهارچوب سنتها و قوانین تبعیض آمیز که سرمایه برای بهره کشی بیشتر به آنها نیاز دارد تغییر زیادی در وضعیت زنان ایجاد نمی کند.
«در کتابی به نام « زنان در آسیای جدید» نویسنده(Matsui) که یک ژورنالیست ژاپنی است در یک کار تحقیقی موقعیت زنان شرق آسیا را بررسی می کند. او می پرسد وقتی می گویند قرن بیست و یک قرن آسیاست و وقتی از معجزه آسیا و ببرهای آسیا و توسعه در آسیا حرف می زنند سوال این است که چرا سهم زنان این منطقه از چنین معجزه ای،فقر وسیع،خشونت اجتماعی و جنسی است. او در مصاحبه های متعددی با زنان کشورهای مختلف این منطقه که اکثرا کارگران کارخانه ها و یا مزارع هستند حقایق تلخی را عریان می کند که مکمل توسعه اقتصادی شتابان ببرهای آسیاست: برده داری مدرن.
زنان فیلیپینی از طریق شرکتها جهت کار به عربستان سعودی اعزام می شوند،یا خود جهت کار به ژاپن می روند و وقتی بعد از تجربه های تلخ از سوء استفاده های جنسی و دستمزد بغایت نازل به کشور خود باز می گردند( و بعضا با فرزندانی که به اجبار در این پروسه صاحب شده اند)، به فقیرانه ترین زندگی محکوم می شوند .سن متوسط این زنان میان 16 تا 25 سال است و عموما ریشه روستایی دارند. در کارخانه ها زنان کار شیفت شب را بدون مزایای ویژه ای موظفند انجام دهند.متوسط مزد این زنان در ویتنام،چین و اندونزی روزانه یک دلار است و جالب اینجاست که تنها زنان مجرد می توانند به چنین شغلهایی دست یابند،آنها به محض اینکه ازدواج کنند بازنشسته می شوند و باین ترتیب بازنشستگی در جوانی بسیار رایج است و حقوق تعریف شده مادری معنایی ندارد. بعد دیگری از وقایع جاری در آسیای جنوب شرقی،تجارت سکس و گسترش بی سابقه فحشاست که بلاواسطه به معنای گسترش ایدز در میان این زنان جوان است.ماتسویی می گوید امروز در این منطقه به توسعه اقتصادی می گویند دیکتاتوری توسعه و سوال بسیاری از این زنان که غالبا نیروی غیر متخصص هستند این است که توسعه برای چه کسی؟ فقر کلی ترین بیانی است که می شود برای ابعاد فجایع اجتماعی این پروسه به کار برد.شمار وسیعی از این زنان مشغول مهاجرت در میان کشورهای آسیایی هستند و این انتقال نیروی کار،در عمل سوای تضییقات عموما جنسی،برای آنها به معنای اینست که در کشور میزبان به عنوان نیروی کار حاشیه جامعه محسوب می شوند و غالبا هیچ قانونی ملزم به دفاع از آنها نیست»( نئولیبرالیسم،زن و توسعه: لیلا دانش)
در تحت برنامه های توسعه(نظیر آنچه ذکر شد) و تعدیل ساختاری اقتصاد « در اغلب کشورها،نخست دخترها هستند که در نتیجه اجباری شدن شهریه ،یا بالارفتن قیمت روپوش مدرسه و یا اجبار به مراقبت از بچه های کوچک خانواده برای این که پدر و مادر سرکار بروند،از تحصیل باز می مانند.وقتی خانواده با کمبود غذا روبرو می شود ،اغلب زنان و دختران هستند که کمتر غذا می خورند. وقتی حق ویزیت پزشکان بیشتر می شود، اغلب زنان هستند که کمتر به درمانگاه می روند.
زنان مدیران فقرند.برای این که جریان زندگی ادامه داشته باشد،معمولا زنان هستند که باید بار سنگین ساعات طولانی تر کار را تحمل کنند.وانگهی،باید با یاس و ناامیدی با شریک زندگی خود که کارش را از دست داده و ناتوان از تامین معاش خانواده است،سرکنند.اغلب زنان هستند که باید از خود مایه بگذارند و مثلا ،آن چه را که خانواده نمی تواند از بازار خرید نماید،در منزل تهیه کنند»( جهانی کردن فقر و فلاکت:ترجمه و گردآوری:دکتر احمد سیف)
بر اثر پدیده زنانه شدن فقر بنا به گزارش سازمان ملل 70 درصد فقرا زن هستند و 70 درصد زنان مورد خشونت واقع شده اند و 70 درصد زنانی که مورد خشونت یا سوء استفاده قراز گرفته اند این امر را گزارش نمی کنند.و البته اگر این را در کنار آمار فقر یعنی گذران زندگی دومیلیاردنفر با کمتر از 2 دلار در روز که یک میلیارد نفر آنها کمتر از یک دلار در روز درآمد دارند،فقدان دسترسی یک میلیاردنفر به آب آشامیدنی بهداشتی،فقدان دسترسی دو میلیاردنفر به برق،فقدان دسترسی پنج میلیارد و دویست میلیون نفر به امکانات بهداشتی،سکونت یک میلیارد نفر از سه میلیارد نفر جمعیت شهری در محله های فقیرنشین و زاعه نشینها،بگذاریم آنگاه به عمق فاجعه بیشتر پی می بریم .البته اینها فقط آمار فقر مطلق است نه فقر نسبی.به وضوح عاملیت فقر در تبعیض و خشونت علیه زنان مشاهده می گردد،عاملیتی که نمی توان آن را حذف کرد یا معادله را معکوس کرد و تصور نمود که با برابری حقوقی می توان با فقر مبارزه کرد.
اکنون نگاهی کوتاه به ایران می اندازیم:
88 درصد درآمد کشور در دوره زمانی 1375 تا 1385 متعلق به مردان بوده است(دفتر امور فرهنگ و جوانان معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی ریاست جمهوری)

بیکاری مهم ترین عامل فقر در ایران است،بحران بیکاری گسترده در ایران 40 درصد مردم این کشور را که شامل 28 میلیون نفر می شود ،به زیر خط فقر مطلق یا نسبی برده است(نشریه تحقیقات اقتصادی خاورمیانه/میس/)
نرخ بیکاری زنان 50 درصد بیشتر از مردان است.
از سال 1375 تا 1385،بیکاری مردان 28 درصد کاهش داشته، در حالی که بیکاری زنان 5/1 درصد رشد کرده است.(دفتر امور فرهنگ و جوانان معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی ریاست جمهوری)
7/88 درصد نرخ بیکاری در شهرها و 4/59 درصد نرخ بیکاری در روستاها در ایران متعلق به زنان با تحصیلات عالی یا متوسط است(مرکز آمار ایران)
60 درصد خودکشی ها در ایران به طور مستقیم با مساله بیکاری در ارتباط است(نشریه تحقیقات اقتصادی خاورمیانه/میس/)
ایران رتبه اول خودسوزی زنان و رتبه سوم خودکشی زنان در جهان را دارد(صدای آلمان)

12 میلیون و 500 هزار زن خانه دار در کشور با انجام کارهای سخت خانگی و ساعات کار طولانی بدون مزد،نه بیمه هستند و نه پس اندازی دارند.
در واقع این تصاویر گویای آنند که تبعیض علیه زنان دارای پایه های مادی است و این پایه ها مبانی مناسبات سرمایه دارانه اقتصادند که به فقر و فلاکت می انجامند.لذا نمی توان مانند خدیجه مقدم(از اعضای کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان)ادعا کرد که برابری حقوقی موردنظر کمپین به بهبود زدگی زنان کارگر و کم درآمد منجر می شود.آب سر بالا نمی رود،این معادله معکوس است،بهبود زندگی زنان کارگر و کم درآمد است که برابری حقوقی می انجامد.جنبش زنان در ایران نمی تواند نسبت به سیاستهای اقتصادی خنثی و بی طرف باشد،چرا که این سیاستها تعیین کننده قوانین و تاثیر آنهایند،وگرنه قوانین مترقی زیادی در قوانین ایران هست نظیر آموزش و پرورش رایگان،منع کار کودکان، منتها سیاستهای اقتصادی سرمایه دارانه مغایر اعمال اینها هستند یا نمونه اصل 44 قانون اساسی که ناظر بر ملی بودن برخی حوزه های اقتصادی( اعم از منابع،صنایع و خدمات)است و منع دست اندازی بازار به آنها،ولی اکنون در پرتوی نئولیبرالیسم و پروسه پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی،به عنوان اصل خصوصی سازی تفسیر می شود.همچنین تغییر قوانین پایه های مادی آنها را از بین نمی برد، برای مثال در مورد صیغه (همان تن فروشی شرعی)،با الغای آن چیزی عوض نمی شود، چون شرایطی که زنان را ناگزیر از تن فروشی می گند پابرجاست.هم اکنون روزانه 54 دختر 16 تا 25 ساله ایرانی در بازارهای کراچی خرید و فروش می شوند و روانه تجارت سکس بدون پوشش شرعی و صیغه ای آن می گردند( و به این باید افزود فروش دختران ایرانی در بازارهای دیگر نظیر فجیره) و البته علاوه بر صادرات سکس، در داخل نیز سن تن فروشی به 13 سال رسیده است.در شرایطی که سیاستهای نئولیبرالی کارگاههای کوچک را خارج از شمول قانون کار می کند و زنان را که بیشترین شاغلان این کارگاهها را تشکیل می دهند را از کوچکترین حقوق خود در عرصه کار محروم می کنند نمی توان بی توجه بود و تنها بر طبل برابری حقوقی در چهارچوب اسلام کوبید. در ضمن در ایران اقشار پیشا سرمایه داری نظیر روحانیت از تبعیض علیه زنان دارای منافعند و بدون خلع ید از این اقشار،نمی توان تبعیض علیه زنان را برچید.لذا جنبش زنان ایران در مطالبات و سیاستهایش نمی تواند اقتصاد را نادیده بگیرد و باید سویه طبقاتی داشته باشد، مبارزه با فقر را دستور کار خود قرار دهد و نیازهای زیستی(براساس هرم مازلو که در پایه نیازهای انسانی قراردارد)را در فهرست مطالباتی خود قرار دهد.

۱۳۸۷ دی ۱۰, سه‌شنبه

خشونت یکی ازضرورتها وجودی جامعه ی طبقاتی

در اعلاميه رفع خشونت عليه زنان كه در تاريخ23 فوريه 1994 توسط سازمان حقوق بشر تصويب شده است خشونت را بر اساس جغرافيايي كه در آن اعمال ميشود به سه دسته تقسيم ميكنند:
الف- خشونت جسمي، جنسي و رواني که در خانواده اتفاق مي افتد، از جمله کتک زدن، آزار جنسي دختربچه ها در خانه، خشونت مربوط به جهيزيه، تجاوز توسط شوهر، ختنه زنان و ديگر رسوم عملي که به زنان آسيب مي رساند، خشونت در رابطه بدون ازدواج و خشونت مربوط به استثمار زنان. ب- خشونت جسمي، جنسي و رواني که در جامعه عمومي اتفاق مي افتد، از جمله تجاوز، سوء استفاده جنسي، آزار جنسي و ارعاب در محيط کار، در مراکز آموزشي و جاهاي ديگر، قاچاق زنان و تن فروشي اجباري، ‌پ- خشونت جسمي، جنسي و رواني، در هر جايي، که توسط دولت انجام شود يا ناديده گرفته شود.
در تعاريفي كه از طرف كارشناسان در رابطه با خشونت ارائه ميشود خشونت را به 8 نوع تقسيم بندي ميكنند كه اين خود باعث گستردگي مجموعه رفتارهايي مي شود كه خشونت آميز تلقي ميشوند و عمق فاجعه را در رابطه با مسائلي كه زنان با آن مواجه هستند نشان ميدهد، اين 8 نوع عبارتند از:زباني- رواني- فيزيكي – حقوقي – جنسي – اقتصادي – فكر – آموزش و مخاطرات.
در دو مصاحبه اي كه ارائه می شود تقريبا مي توان شاهد انواع خشونت كه بر زنان اعمال ميشود باشيم. ما در اين مصاحبه ها به سراغ زنان خانه دار و خشونت خانگي كه زنان در منزل با آن مواجه هستند نرفتيم به دليل اينكه اين نوع خشونت براي اكثر خوانندگان اين مقاله كاملا قابل درك و روشن است از آن جهت كه اکثر خوانندگان اين مقاله فارغ از جنسيتشان در مقاطعي از زندگي خود اين نوع خشونت را تجربه كرده و يا از نزديك شاهد آن بوده اند. در واقع خشونت خانگي مساله اي كاملا عجین شده با زندگي خانواده هاي ايراني است. عمق اين فاجعه گاهي در اين سطح است كه بسياري از زنان خود را مستحق چنين خشونت و برخوردي از طرف همسر و يا والدين خود مي دانند و اين نوع زندگي را شكل طبيعي و عادی زندگي مي دانند.
در ابتدا لازم است به علل وجود چنين خشونتي در محيط كار و جامعه و خانواده به ویژه در ایران بپردازیم. متخصصين علوم اجتماعي و روانشناسان علت هاي گوناگوني را براي اين پديده بيان كرده اند كه به اختصار به آنها ميپردازم:
- خشونت در ايران بيشتر ناشي از باورهاي مرد سالار است: اين حكم تا حدودي درست و مستدل بيان شده است. بله درجامعه ايران سالهاست كه باورها و فرهنگ مردسالار ريشه دارد و در تمام ابعاد زندگي افراد آن رسوخ كرده است ولي مگر نه اينكه در كشورهاي اروپايي و آمريكايي نيز چنين باورهايي وجود دارد و به نوعي حتي بازتوليد هم ميشوند ولي با مطالعه آمار و تحقيقات ارائه شده از آنها در مي يابيم كه ميزان خشونت در آن كشورها به شكل قابل توجهي كاهش يافته است كه دلیل آن را مي توان در تغييرنسبي قوانين به سود زنان و همچنين وضع قوانين حمايتي دانست.
- ريشه اصلي خشونت عدم استقلال مالي است: همه ما ميدانيم كه درصد قابل توجهي از زناني كه مورد خشونت قرار گرفته اند از كاراقتصادي و استقلال مالي هم برخوردار بوده اند.
- خشونتي كه بر زنان اعمال ميشود ريشه در مذهب دارد: اين گزاره تا حدودي درست بيان شده است ولي نميتوان آن را عامل اصلي خشونت در نظر گرفت مذاهب مختلف به دليل اينكه زمان شكل گيري و خاستگاه طبقاتيشان به لحاظ تاريخي در دوره اي بوده است كه مرد سالاري با قوت زيادي در جوامع حضور داشته و در حقيقت به نوعي در بستري كاملا ارتجاعي به وجود آمده اند داراي قوانين و اصول مردسالار و نابرابر نيز هستند ولي در اكثر نقاط دنيا مذهب به حاشيه جامعه رانده شده و عملا كاركرد گذشته را نداشته در نتيجه نميتوان آن را در تداوم خشونت بر زنان موثر دانست ولي در ايران شكل برخورد با اين موضوع تا حدی متفاوت است. در ايران بر خلاف كشورهاي ديگر به دليل اينكه سيستم حاكم به شدت مذهبي است و سعي در اشاعه مذهب در جامعه دارد و قوانين حقوقي و باورها و فرهنگ جامعه را مدام در حالتي انطباقي با مذهب قرار مي دهد مذهب را ميتوان از علل تداوم خشونت بر زنان دانست.
حال می توان تعريفي از خشونت و عواملی که در اِعمال آن موثرند ارائه داد كه تا حدودي جامعتر و از دل نقد تعاريف ذكر شده به دست آمده است. با كمي دقت در اشكال و سوژه مورد خشونت قرار گرفته ميتوان به اين نتيجه رسيد كه اصولا خشونت ريشه در نابرابري و تبعيض دارد . بر همین اساس خشونت بر زنان نیز ريشه در نابرابري و تبعيض جنسيتي دارد. در واقع مي توان خشونت را هر رفتار و يا عملكردي كه بر پايه اين فرودستي و تبعيض شكل گرفته و باعث آسيب طرف مقابل به شكلي فيزيكي، رواني و ...(8 نوع ذكر شده) باشد تعريف كرد.
در ايران با توجه به اينكه نظام سرمايه داري مذهبي در راس قدرت قرار دارد مي توان علت تداوم خشونت بر زنان در ایران را صورت بندی کرد: اگر چه نظام سرمايه داري به تنهایی خود منشا فرودستي و جنس دوم قلمداد شدن زنان نيست ولي براي ادامه حيات خود به اين فاكتور نياز دارد. به بیان دیگر انقياد زنان و وجود آپارتايد جنسي يكي از پايه هايي است كه سرمايه داري بر آن استوار است. بنابراین خشونت و تبعیض علیه زنان از ضرورتهای وجود جامعه ای طبقاتی و سیستم سرمایه داری است چرا كه از اين طريق در وهله نخست نيمي از جامعه را در خود و منفعل نگه داشته و با رواج فرهنگ و ایدئولوژی كه چنين شيوه ي حياتي را كاملا طبيعي جلوه ميدهد راه عصيان را بر آنان ميبندد و از طرفي به نيمه ديگر جامعه تصويري را مبني بر اينكه افرادي به مراتب بدبختر و ضعيفتر از آنها وجود دارند نشان ميدهد و بدین ترتیب اين مساله را نهادينه ميكند كه نسبت به نيمه ديگر در جايگاه اجتماعي بهتر و بالاتري قرار دارند بنابراين لزومي به تغير شرايط به شكلي راديكال وجود ندارد.
نقش مذهب در اين ميان تنها در چارچوب ایدئولوژی حاکم قابل ارزیابی است. کارکرد مذهب در ایجاد و تداوم شکاف و نابرابری جنسیتی را می توان چنین ارزیابی نمود:
1- با استفاده از قوانين حقوقي به شيوه اي كاملا قانوني زنان را در درجه دوم و در جايگاه فرودستي قرار دهد كه يكي از اشكال بروز اين فرودستي خشونتي است كه بر آنان اعمال ميشود.
2- با اشاعه باورهاي مذهبي كه عموما مرد سالارنیز هستند به همان دلایلی كه پیشتر ذکر شد به اين نابرابري دامن زده و با ايجاد تابوهايي در ارتباط با زنان و ارتباط دو جنس و مسائلي از اين دست افكار عمومي به ويژه زنان را براي پذيرش قوانين و تداوم اجراي آن و همچنين قبول خود در موقعيتي ضعيفتر و جايگاه اجتماعي پايينتر آماده كنند. این كاركرد مذهب یکی از عواملی است که نقش بسزايي در تدوام خشونت بر زنان داشته است . به عنوان مثال عینی عملکرد مذهب در ایران می توان به فقدان اطلاعات قابل استناد در خصوص گستره و میزان اعمال خشونت بر زنان اشاره کرد. مذهب با ايجاد تابو هايي از قبيل ناموس، غیرت و... باعث شده كه هيچ گزارش و آمار مستندي در رابطه با اعمال خشونت بر زنان ايراني وجود نداشته و به تبع آن به بهانه نبود آمار دقيق هيچ تحركي براي بهبود وضعيت زنان از سوي مقامات و مسئولين دولتي انجام نگرفته است. در واقع عدم انعكاس خشونت از سوی زنان به مثابه قربانیان خشونت باعث شده كه خشونت در جامعه به شكلي پنهان رواج بيشتري پيدا كند. مي توان پيش بيني كرد كه با ادامه اين روند و عدم رسیدگی و پرداختن به مصادیق مختلف خشونت بر زنان رواج بيشتري نیزخواهد يافت و اين در حاليست كه زنان ايراني حتي از ابتدايي ترين قوانين حمايتي محروم هستند و به موازات آن آمار پنهان قربانيان خشونت در حال طي كردن سير صعودي خود است.
قصد نگارنده در این مقاله آن بود تا به طور اجمالی به برخی از مهمترین علل بروز و تداوم خشونت بپردازد. رزا امیدوار است در شماره های آتی در سری مقالاتی که به طور انحصاری به این مقوله می پردازد به روشنتر شدن و نشان دادن ابعاد و سطوح مختلف این پدیده ی اجتماعی کمک رساند.

مصاحبه اول
اين مصاحبه با 5 نفر از كارگران كارخانه اي در جنوب تهران كه در زمينه توليد لوازم آشپزخانه (ظروف چيني، شيشه هاي حبوبات و ادويه) فعاليت مي كند انجام شده است، به گفته اين افراد، كارگران در اين كارخانه از شرايط كاري بهتري نسبت به كارخانه هاي ديگر (با توجه به سابقه كاري خودشان در جاهاي ديگر) برخوردارند. در اين مصاحبه سعي شده است كاملا بيطرفانه به مسائل زنان كارگر از زبان خودشان پرداخته شود. لازم است كه قبل ازشروع بحث كمي راجع به فضاي انساني كارخانه توضيح دهم: اين كارخانه 120 نفر كارگر و پرسنل دارد كه نيمي از آنها مرد و نيمي ديگر زن هستند كه رنج سني خانم ها 18 تا 24 سال است در اين مصاحبه از تمام اين سنين تقریبا يك نفر حضور دارد، لازم به ذكر است كه كار اين كارخانه به دليل سر و كار داشتن با مواد شيميايي، كوره و موادي از قبيل شيشه و چيني كار خطرناك و طاقت فرسايي است.
رزا: آيا حقوق دريافتي از كارخانه مطابق با پايه حقوق تصويب شده وزارت كار در سال جاري است؟
· كارگر:اين كارخانه حدود يكسال است كه تاسيس شده است در ابتدا تقريبا همه ي كارگران با شرايط وزارت كار استخدام شدند ولي بعد كه نيروي انساني تكميل شد افرادي كه استخدام مي شوند بايد 3 ماه با حقوق صدو پنجاه هزار تومان، سه ماه دوم با حقوق صد و هشتاد تومان و بعد از اين 6 ماه اگر كارفرما از كار آنها راضي بود حقوق وزارت كار را دريافت مي كنند در غير اينصورت اخراج.
رزا: وضعيت بيمه كارگران به چه شكلي است و آيا تفاوتي بين كارگران زن و مرد در اين مورد وجود دارد يا خير؟
· كارگر: ببينيد بيمه ما به اين شكل است كه هر يكسالي كه ما كار مي كنيم سه ماه بيمه براي ما رد مي شود، يعني انگار كه ما سه ماه كار كرده ايم. در مورد بيمه و دستمزد تقريبا تفاوتي بين ما و آقايان وجود ندارد.
رزا: وضعيت ايمني در محل كار (هنگام كار) درچه سطحي است؟
· چون ما با شيشه و چيني و كوره و دستگاه هاي مختلف سر و كار داريم اتفاقاتي مي افتد كه در طي آن ممكن است كسي آسيب ببيند، در صورت رخ دادن همچين حوادثي فرد حادثه ديده خودش به بيمارستان و درمانگاه مراجعه ميكند و هزينه درمانش از بيمه اش كسر ميشود.
رزا: آیا در کارخانه احساس امنیت میکنید، آیا مسائلی از قبیل آزار جنسی و تعرض شما را در آنجا تهدید میکند؟
· نه ما تا به حال با چنین مسائل و مشکلاتی آنجا برخورد نداشتیم.
رزا: رفتار مسئولين و كارفرما و ساير افرادي كه در كارخانه بالادست شما قرار مي گيرند چگونه است؟
· خب ببينيد ما در كارخانه در گروه هاي چند نفري كار مي كنيم كه هر گروه يك سرپرست دارد، رفتار سرپرستها با هم متفاوت است بعضي خوب و احترام آميز برخورد مي كنند و بعضي خيلي تند و توهين آميز در واقع در كارخانه هيچ استانداردي براي برخورد با كارگر وجود ندارد.
رزا:اگر اشتباهي در كار پيش بيايد چه برخوردي با شما ميشود؟
· ما جريمه ميشويم به اخراج هاي سه روزه، يك هفته اي و يا اخراج به طور كلي از كار.حتي فرصت توضيح هم به ما نميدهند، اصلا به حرفهاي ما گوش نميدهند تا دهنت را باز مي كني اخراج مي شوي.
رزا: تا به حال به برخورد سرپرست ها و يا همين جريمه هايي كه مي شويد اعتراض كرده ايد؟
· اعتراض هم مساوي اخراج است، ما اعتراض نميكنيم چون نمي خواهيم كارمان را از دست بدهيم.
رزا: اگر در محل كار مسئله اي بين شما و كارفرمايتان و يا يكي از همين مواردي كه گفتيد پيش بيايد به كدام مرجع دولتي براي رسيدگي رجوع ميكنيد؟
· فقط خدا (با خنده و تمسخر). جايي وجود ندارد، هر كدام از ما كه تا به حال به وزارت كار يا بيمه مراجعه كرده است هيچ جوابي نگرفته است خود من با کارفرمای قبليم مشكل داشتم رفتم وازارت كار پرونده ام را فرستادند دادگاه ، بعد از يك سال دادگاه يك حكم مبني بر اينكه كارفرما فلان مبلغ بابت حق و حقوقم به من بدهكاراست و بايد پرداخت بشود دادند اما بعد هيچ كاري نكردند يعني اصلا پيگيري نكردند كه اين مبلغ از طرف كار فرما پرداخت شد يا نه اگر دوباره بخواهم پيگير كارم باشم بايد يكسال ديگر وقت بگذارم ترجيح ميدهم قيدش را بزنم.
رزا: حالا ميخواهم چند سوال خارج از كار بپرسم اگر مايل بوديد جواب بدهيد. بعد از كار در كارخانه آيا فشار كار خانگي هم روي شما هست؟
· نه همه ما ولي خب خيلي از بچه ها هستند كه بعد از كاربايد توي خانه هم به كارهاي منزل رسيدگي كنند.
رزا: ظاهرا هيچ كدام از شما تحصيلات آكادميك ندارد چرا ادامه تحصيل نداديد؟
· - دانشگاه قبول شدن خيلي سخته
- دوست داشتيم كار كنيم تا بتونيم استقلال مالي داشته باشيم
- دوست داشتم لوازمي كه دوست دارم را بخرم
- پدر من مخالف دانشگاه بود، هميشه ميگفت دانشگاه چشم و گوش دختر را باز ميكند.
رزا: سوال آخر: به نظر شما علت فشاري كه در محيط كا روي شما وجود دارد چيست؟
· اين فشار هست چون آنها مي دانند كه خانمها به خاطر نيازشان به كار هر شرايطي را تحمل مي كنند و اگر يک خانم اخراج بشود نفر بعدي به سرعت جاي او را ميگيرد ولي در مورد آقايان اينطور نيست.
مصاحبه دوم
اين مصاحبه با خانمي 26 ساله، مجرد و فارغ التحصيل رشته مديريت صنعتي از دانشگاه انجام شده است كه به عنوان يك حسابدار در يك شركت خصوصي مشغول به كار بوده است وي تمامي تجربيات خود را از شرايط و وضعيت وخيم محيط كارش باز گو مي كند ايشان در محيط كار بسيار آسيب ديده اند و حرفهاي بسياري در هنگام مصاحبه رد و بدل شد كه گستردگي و عمق آسيب ديدگي ايشان را شفاف ترمي كرد ولي به دليل محدوديت، ما در اينجا به نكات كليدي در گفتگوي ايشان اشاره كرده ايم.
رزا: چند ماه در جستجوي كار بوديد؟
· من بعد از فارغ التحصيلي در حدود هشت ماه به طور مداوم دنبال كار ميگشتم تا بالاخره در اين شركت مشغول به كار شدم.
رزا: شرايط استخدام به چه شكل بود؟
· براي آقايان شرايط خاصي وجود نداشت غير از ارائه چند چك تضمين ولي براي خانمها فاكتور سن را هم اضافه كرده بودند. در واقع خانم هاي كم سن و سال را استخدام ميكردند كه بعد ها فهميدم بيشتر به اين دليل بود كه هم به لحاظ كاري و هم به لحاظ شخصي بتوانند راحت ترسوء استفاده كنند.
رزا: لطفا كمي راجع به محيط كار و شرايط كار و تمايزي كه بين كارمندان خانم و آقا (اگر تفاوتي وجود داشت) در محل كار وجود داشت براي ما توضيح دهيد.
· ما آنجا تقريبا از ساعت 8 صبح تا 6 يا 7 بعد از ظهر كار ميكرديم در واقع اضافه كاري اجباري بدون دستمزد داشتيم من در مدتي كه آنجا بودم حداكثر حقوقي كه دريافت كردم 180 هزار تومان بود. آنجا تفاوت زيادي بين خانم ها و آقايان قائل مي شدند موارد زيادي بود كه ما هر روزشاهد انها بودیم. یک نمونه بارزش اين بود كه فشار كاري كه ما داشتيم دو برابر فشاري بود كه آقايان داشتند و مهارت و تحصيلات مردها در كار حتي نيمي از مهارت ما هم نميشد با اين حال حقوق دريافتي آنها حداقل دو برابر حقوق دريافتي ما بود يا نمونه ديگري كه مي توانم بگويم اين بود كه زمان صرف نهار خانم ها مجبود بودند به نوبت در آشپز خانه(فضاي آنجا گنجايش 1 نفر را داشت) نهار خود را بخورند در حاليكه آقايان سر ميزهاي خود و با آسايس مي توانستند نهار بخورند علت اين رفتار اين بود كه به نظرشان خوب نبود كه آقايان شاهد غذا خوردن خانم ها باشند عقايد قرون وسطا هم انقدر عقب مانده نيست!!!
رزا: آيا شما در محيط كار احساس امنيت مي كرديد؟
· نه اصلا روزهاي اول من ميديدم كه رفتار مدير عامل با اكثر خانم ها خيلي خوب بود و خب اين من را خيلي خوشحال كرد چون فكر ميكردم محيط كارم محيطی دوستانه و سالم است ولي بعد از چند وقت كه متوجه اشاره ها و رفتارهاي كنايه آميز مدير شدم فهميدم در واقع با كارمنداني خيلي خوب و صميمي است كه به تمايلات كثيفش پاسخ مثبت دادند.
رزا: آيا با صراحت خواسته اي را مبني بر ارتباطی فراتر از ارتباط كاري با شما مطرح كرد؟
· در جواب سوال قبلتان اشاره كردم كه اوايل به صورت كنايه و اشاره بود ولي بعد با وقاحت پيشنهادات كثيفش را مطرح ميكرد و هر بار كه من مقاومت ميكردم و جواب رد ميدادم شرايط كاريم سختر و سختر ميشد به بهانه هاي مختلف مرا جريمه ميكرد و هربار جريمه معادل 10 هزار تومان كسري از حقوق بود .
رزا: توصيفاتي كه شما كرديد گویای این است که قطعا تحمل چنين شرايط خيلي بايد سخت و طاقت فرسا باشد چرا از كار استعفا نداديد ؟
· ببينيد انگيزه ي اصلي من از سر كار رفتن استقلال مالي نبود البته اين موضوع دخيل بود ولي نه خيلي زياد عاملي كه مرا تحت فشار قرار داد تا به دنبال كسب درآمد باشم مشكلات مالي بود كه خانواده ام را تحت فشار قرار داده بود و پدر وبرادرم قادر نبود با آن روبرو بشوند پس به اين كار احتياج داشتم و مي دانستم كه اگر از كار خارج شوم چندين ماه بايد دنبال كار بگردم تا در جاي ديگري استخدام بشوم كه اين خود بار فشار مالي را مضاعف ميكرد.
رزا: شما گفتيد كه خانم هاي ديگري هم آنجا كار ميكردند كه به خاطر ارتباطي كه با مدير داشتند وضعيت بهتري داشتند به نظر شما اين خانم ها خود خواسته و با رضايت اين ارتباط را پذيرفته بودند؟
· با توجه به رابطه اي كه من با آنها داشتم در ظاهر شايد ارتباط آنها با رضايت صورت گرفته بود ولي كاملا ميشد فهميد كه آنها هم به نوعي به خاطر نياز به كاري كه داشتند تن به اين رابطه داده بودند و خب مدير هم بهترين استفاده رو از وضعيت موجود ميكرد من فكر نميكنم هيچ زني با كمال رضايت و خود خواسته به چنين رابطه اي كه در آن تحقير و توهين به بدترين شكل ممكن وجود دارد و در واقع نوعي تن فروشي به حساب مي آيد وارد شود.
رزا: چه اتفاقي افتاد كه از كار خارج شديد؟
· من اخراج شدم، اين اواخر رفتارهاي تحقير آميز به حدي شده بود كه من مجبور شدم واكنش نشان بدهم و همين منجر به اخراج من شد.
رزا: اگر بخواهيد از كارفرما و مدير عامل كه به اين شدت شما را در مدتي كه مشغول به كار بودبد آزار دادند شکایت بکنید كجا مراجعه ميكنيد؟
· جايي وجود نداردهر جا كه مراجعه كني آنقدر سر ميدوانندت تا خودت بالاخره منصرف شوي و قيد شكايت را بزني و يا در نهايت آخرين جواب رو به تو ميدهند كه : اگر انقدر اذيت ميشي سر كار نرو خانم!!!

استثمارطبقاتی و خشونت جنسیتی


« زن بدبخت محکوم به بردگی تحمل ناپذیری شده بود و آقای م حقوق برده داری خود را که تحت حمایت قانون مدنی وحق مالکیت بود،اعمال می کرد.این حقوق مبتنی بر شرایط اجتماعی است که در آن عشق با احساسات خودجوش عشاق بی ارتباط می شود اما به شوهر حسود اجازه داده می شود چون خسیسی که گنجینه طلایش را پنهان می کند،بر زنش غل و زنجیر ببندد،چرا که زن بخشی از سیاهه کالاهای اوست»( پوشه وخودکشی: کارل مارکس)

خشونت به این دسته ها تقسیم شده است: خشونت جسمی،خشونت جنسی، خشونت روانی،خشونت اقتصادی.
خشونت علیه زنان پدیده ای جهانی است و هم در کشورهای توسعه یافته و هم در کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه فراگیر است و شامل هر چهار شکل خشونت است.
همچنین خشونت به دو صورت آشکار و پنهان نیز رده بندی می شود و در برخی نظامها به صورتی نهادمند اعمال شده و به شکل خشونت قانونی-حقوقی در می آید.
اما این خشونت از کجا می آید؟
نگاهی به آمارهای خشونت علیه زنان در جوامع مدرن و پیشرفته( در آمریکا در هر ثانیه یک زن مورد ضرب و جرح واقع می شود، در کانادا در هر ساعت بیش از 20 زن مورد خشونت قرار می گیرند و در هر هفته 2 تن به قتل می رسند، در سوییس از هر پنج زن یک نفر مورد خشونت فیزیکی شوهر خود قرار می گیرد،در سوئد سالانه 400 هزار زن از شوهران خود کتک می خورند
[i]،در انگلیس از هر 10 زن هفت نفر در دوره زندگی شغلی دچار آزارجنسی می شوند[ii]) که جوامعی سکولارند،برابری حقوقی زن و مرد به طور نسبتا گسترده ای وجود دارد،مذهب تا حدودی حاشیه ای شده است/ البته به استثنای آمریکا که مذهب نقش اجتماعی و حتی گاه سیاسی دارد/ و خانه های امن برای زنان خشونت دیده وجود دارد بیانگر آنست که در خشونت علیه زنان صرفا مذهب،باورهای مردسالار،تبعیض حقوقی و فقدان امکانات و قوانین حمایتی دخیل نیستند/ گرچه عواملی مهم هستند به ویژه در جوامع سنتی،فقیر و دارای حکومتهای استبدادی و مذهبی/ و باید به دنبال یک نقطه کلیدی گشت که گشاینده راز تداوم خشونت علیه زنان در جوامع سرمایه داری مدرن باشد. با دریافت این نکته که پرخشونت ترین دوران زندگی زنان « سال اول ازدواج،دوران تنگنای مالی،تولد فرزندان،میانسالی» است[iii] می توان این موضوع را تبیین کرد.
به غیر از مورد « دوران تنگنای مالی» که به صراحت به عامل اقتصادی اشاره دارد، در سه دوره دیگر نیز امکان بروز مشکلات مالی یا فشارمالی ناگهانی عموما بیشتر است،یعنی سال اول ازدواج به دلیل اضافه شدن هزینه های ناشی از زندگی مشترک،تولد فرزندان و بار مالی آن و میانسالی و مشکلات ناشی از بازنشستگی و فقدان تامین مناسب برای آن.
همچنین در گزارشاتی که از نتایج اجرای سیاستهای تعدیل اقتصادی در کشورهای مختلف به دست آمده حکایت از آن دارد که کاهش خدمات اجتماعی،بیکاری،کاهش دستمزدها،کاهش امنیت شغلی و سایر جنبه های سیاستهای تعدیل به تبعیض علیه زنان و افزایش خشونت علیه آنها انجامیده است. آنها را از آموزش و خدمات بهداشتی محروم کرده است و تنش در خانواده را به دلیل فشارهای روانی ناشی از بیکاری و فقدان رضایت شغلی افزایش داده است که این یعنی خشونت علیه زنان.
[iv]
در پژوهشی دیگر، بیکاری عامل 60 درصد خودکشی ها در ایران تشخیص داده شده است و بیان گشته است که رنج از بیکاری آزاردهنده تر از سوگ از دست دادن عزیزان است و طبعا این رنج که به پرخاشگری علیه خود( خودکشی)منجر می شود به مراتب بیشتر به پرخاشگری علیه دیگران(قتل،کودک آزاری،خشونت علیه زنان و ...) می انجامد.[v]
پیوستگی آمار فقر و خشونت علیه زنان که براساس آمارهای سازمان ملل هر دو مساوی 70% است نیز یک نشانه مکمل برای تایید این نظر است.[vi]
خشونت علیه زنان در بسیاری موارد یک وسیله است برای تنزل دادن موقعیت زنان جهت ایجاد ناامنی شغلی و تحمیل کار ارزان به زنان. در تحقیقی که در انگلیس در دهه 1990 انجام شده است نشان داده شده که آزار جنسی و خشونت کلامی علیه زنان در محیط کار به قصد اعمال فشار بر آنها جهت کاهش دستمزد،تحمیل کارپاره وقت، تفکیک جنسیتی در محیط کار و تقسیم جنسیتی کار،جلوگیری از ارتقای شغلی صورت می گیرد. در این پژوهش در ضمن آمده است:«این تصور قدیمی و غلط که درآمد زنان نسبت به درآمد مردان به عنوان نان آور اصلی خانواده حالت فرعی و ثانویه دارد،در سالهای اخیر مکررا گفته شده تا وابستگی زنان به مردان را تقویت کرده و بهره کشی از زنان را به عنوان یک نیروی کارارزان تشویق نماید.»[vii] آری سرمایه داری برای سود نیازمند به باورهای مردسالار است و همینطور نیاز به استثمار کار بدون مزد زنان و ارزش اضافی حاصل از آن، یعنی کارخانگی.
حال فرض بگیریم که سرمایه داری از استثمار مضاعف زنان صرف نظر کند و استثمار را بطور مساوی و فرا جنسیتی اعمال کند و در نتیجه از تقویت ضمنی باورهای مردسالار دست بردارد و زنان را نیز از کار خانگی آزاد سازد( از طریق مکانیزه سازی کامل کار خانگی) و مناسبات پیشا سرمایه داری هم به طور کامل برچیده شوند و مذهب نیز کاملا به حاشیه رود/ فروضی که می دانیم کاملا خیالی می باشند و در عالم واقع در چهارچوب سرمایه داری امکان تحقق ندارند/ باز هم خشونت علیه زنان به دلیل بحرانهای سرمایه داری و فقر نسبی و گاه مطلق منتج از آن و فشارهای ناشی از آن رخ خواهد داد .حال حتی اگر یک جامعه سرمایه داری را فرض کنیم که در رونق است و به بحران دچار نمی گردد/ بدیهی است که در این مورد هم می دانیم که این فرضی محال است/ نیز شاهد خشونت علیه زنان هستیم.جامعه ای که بر مالکیت خصوصی مبتنی است که « آن چنان ما را احمق و یک جانبه کرده که اشیا فقط زمانی از آن ماست که ما مالکش باشیم و سرمایه ما باشد و یا مستقیما به تصاحب ما در آمده باشد،ما خورده باشیم، ما نوشیده باشیم،ما پوشیده باشیم و ما در آن اقامت گزیده باشیم و به طور موجز هنگامی که ما از آن استفاده کرده باشیم »
[viii] و جامعه ای که بر رقابت،خودپرستی، نفع خصوصی،جدایی انسانها و قانون جنگل یعنی « بمیر یا بمیران» استوار است و جامعه ای که در آن می توان عشق و لذت را خریداری کرد و پول حاکم بر جامعه است و انسانها و امور انسانی به کالا تقلیل داده شده اند، خشونت علیه زنان همانند هر عارضه دیگر اجتماعی نظیر خودکشی،کودک آزاری،اعتیاد، تن فروشی و ... ذاتی آن است نه صرفا عارضه ای بازمانده از سنت، مذهب و باورهای مردسالار و مناسبات عشیره ای یا فئودالی. در نتیجه با آنکه مقابله با جادوی مذهب،فائق آمدن بر سنت،زدودن باورهای مردسالار،درهم کوبیدن مناسبات پیشاسرمایه داری،برقراری برابری حقوقی زن ومرد و قوانین حمایتی از زنان و ایجاد خانه های امن برای زنان خشونت دیده یا در خطر خشونت اقداماتی ضروری و مهم و مفید برای کاهش خشونت علیه زنان هستند اما کافی نیستند و بدون برچیدن سرمایه داری و برپایی چامعه ای که در آن ذات اجتماعی انسان شکوفا گردد و بر پایه تعاون انسانی باشد و در آن «می توان عشق را فقط با عشق،اعتماد را با اعتماد و غیره معاوضه کرد»[ix] محو کامل خشونت علیه زنان امکانپذیر نیست.
[i] خشونت در خانواده; ریشه ها و انگیزه ها: بیژن هدایت،نگاه،دفترششم

[ii] پژوهشی درباره خشونت علیه زنان:ترجمه و گردآوری:حمید حمیدی

[iii] همان

[iv] جهانی کردن فقر و فلاکت:ترجمه و گردآوری:احمد سیف،نشر آگاه

[v] نشریه میس( نشریه تحقیقات اقتصادی خاورمیانه)

[vi] گزارش هزاره سوم

[vii] زنان و تبعیض: کیت فیگز،نشرگل آذین

[viii] دستنوشته های اقتصادی و فلسفی 1844، مالکیت خصوصی و کمونیسم:کارل مارکس،نشر آگاه

[ix] دستنوشته های اقتصادی و فلسفی 1844، قدرت پول در جامعه بورژوایی:کارل مارکس ، نشرآگاه