۱۳۸۸ مرداد ۵, دوشنبه

یادداشت هایی برای یک راهبرد سوسیالیستی(1)



روزهای سیاهی می گذرد و حکومتگران رژیم فاشیستی اسلامی، خوابِ روزهای سیاه تری را برای مردم ایران می بینند. فشار بسیار زیاد مطالبات مردم بر حکمرانان و ناکارآمدی دستگاه های ایدئولوژیک دولت در بازتولید مشروعیتی نیم بند برای رژیم، دستگاه های سرکوب رژیم را به در پیش گرفتن عریان ترین شیوه های جنایت و آدمکشی مجبور ساخته است و با این همه لبه ی تیزِ تیغ ها و دندان های درنده ی جنایتکاران در تماس مداوم با خون های ریخته شده ی بی گناهان هر روز کند تر و بی حاصل تر می شود. اما این به معنی امیدی واهی برای پیروزی انقلاب در کوتاه مدت نیست. رژیم فاشیستی اسلامی هنوز توان سرکوب خود را کاملاً از دست نداده و هنوز امتیاز ها و باج های فراوانی برای ارائه و چانه زنی با کشورهای مرکز دارد. از سویی دیگر حضور و عمل مستقیم توده های مردم در رخداد های چند ماه اخیر و روند تغییرات و رادیکالیزه شدن آنها در این مدت کوتاه، ضمن ایجاد امیدواری برای انقلاب، آموختنی های بسیاری برای نیروهای مترقی جامعه داشته و فرصت مناسبی برای گسترش ایده های آزادی خواهانه و سوسیالیستی فراهم آورده است.
معروف است که سرعت روند اتفاقات در سالهای 57 تا 60 به حدی زیاد بود که گروه های سیاسی از تحلیل رویداد ها بازمانده و بیشتر در حال واکنش به اتفاقات روزمره بودند. به نظر می رسد که در حال حاضر هم این اتفاق به گونه ای دیگر در حال تکرار است. روال جریانات در حال حاضر نیز اگر تندتر از 30 سال پیش نباشد، به احتمال زیاد کندتر از آن هم نیست. وجود رسانه های تازه ای مانند فضای سایبر و گروه های خبری و ماهواره ها نیز مزید بر علت می باشند. در این هنگامه، گروه های گوناگون و به اصطلاح احزاب چپ ناکارآمدی ساختاری و سازمانی و سردرگمی تحلیلی خود را بیش از پیش آشکار ساخته اند. طیفی رنگارنگ از توهم های دسته جمعی و گروهی، شامل بیماریِ معروف "ستاد انقلاب پنداری خود" که تاریخاً مجاهدین خلق رجوی را آلوده ساخته بود اما اکنون به گروه های چپ نیز سرایت نموده و قابل مقایسه با اعتماد به نفس سیاسی سعید الصحاف سخنگوی صدام حسین است؛ تا عرفان سیاسی و منزه طلبی که تاریخاً از زمان حمله ی مغول ها سابقه داشته و نتیجه ی تحلیل درست از بی توانیِ خود اما نا امیدی از امکان عمل و آینده ی تغییرات است؛ تا شکست طلبی و انحلال طلبی و خوش خیالی مزمنی نسبت به الاهیات رهایی بخش (با شعار انشاالله این بار دیگر گربه است) که دیگر به ویژگی تاریخیِ برخی گروه ها در ایران (که بعد از سی سال جنایت فاشیست های اسلامی دیگر به جای خنده دار بودن گریه دار است) تبدیل شده است. بحث مفصل تری از این مقولات در تحلیل رزا (رهایی زنان ایران) از شرایط فعلی وجود دارد و نیازی به تکرار آن نیست.
به طور خلاصه در ارزیابی گروه های جبهه ی خودی می توان گفت که نیرو های شناسنامه دار چپ ایران در 30 ساله گذشته مانند خاندان سلطنتی فرانسه که پس از ناپلئون برای مدت کوتاهی از انگلستان به فرانسه برگشتند و حکومت تشکیل دادند، نه چیزی یاد گرفته اند و نه حتی چیزی را فراموش کرده اند! بحث و جدل های بی پایان و بی حاصل در مورد درگیریهای 30 سال گذشته و فحاشی و غرغر های بی سرانجام به یکدیگر را بر احساسی گرایی و خاطره نویسی های نوستالژیک و سکتاریستی بیافزایید تا به فرمول معجونی که نیروهای چپ ایران را به قول گرامشی به ژنرال هایی بدون ارتش تبدیل نموده است دست یابید. باید توجه داشت که هدف این گزاره ها، نفی سرکوب و جنایات رژیم فاشیستی نیست اما با این وجود بدون اشتباه دیدن نیروهای جبهه ی خودی هم ساده انگاری و بی مسئولیتی است.
در این جا نه قصد دارم نگاهی بدبینانه و کلی داشته باشم و نه قرار است از نفی دیگر گروه ها پایه های اثبات گروهی دیگر را بنا کنم. بحث بر سر واقع بینی است. تلاش تمامی نیروهایی که در صد سال اخیر در ایران برای رسیدن به سوسیالیزم مبارزه نموده اند محترم بوده و تشکیل دهنده ی سیری تاریخی است که سازنده و زاینده ی نیروهای تازه ی چپ انقلابیِ ایران است. شکست های آنها شکست های ما و پیروزی های آنها پیروزی ها ما هستند اما هیچ گروهی نیز از انتقاد رفیقانه، کمونیستی و رادیکال ما در امان نخواهد بود. که، در فرایند مبارزه برای انقلاب، ما راه سخت تر یعنی نقد و استفاده از تجربیات پیشین به جای نفی کلی یا الگوبرداری قالبی را انتخاب نموده ایم. و امید است با اجتناب از اشتباهات پیشین، این بار راهی به سوی پیروزی انقلاب بیابیم. و این راه از کنش می گذرد نه از واکنش های کلی و گدایی سهمی اندک از نیروهای جبهه های دیگر.
این مقدمه ی طولانی برای شناخت وضعیت فعلی و فضایی که در آن مجموعه بحث های آتی شکل خواهد گرفت، ضروری بود. اما هدف اصلی ارائه ی این بحث ها فراهم آوردن تحلیلی مشخص از شرایط مشخص امروز ایران و خوانشی طبقاتی از رویداد های این روز ها است. این بحث ها نتیجه ی همفکری گروهی ما در رزا بوده و مسلماً به هیچ وجه ادعای تمام و کمال بودن آنها وجود ندارد. امید است که ارائه ی این بحث ها فرصتی برای همفکری رفیقانه و اصلاح اشتباهات تحلیلی ما و از این طریق بدست آمدن تحلیلی واقعی تر و در نتیجه کمونیستی تر فراهم آورد. برگردیم به موضوع؛ به طور خلاصه این مجوعه بحث ها باید پرسش های زیر را مورد توجه قرار دهند:
1. مدل اقتصادی رژیم فاشیستی اسلامی چیست؟
2. ارتباط ساختارهای سه گانه سیاسی، ایدئولوژیک و اقتصادی ایران چگونه است؟
3. ماهیت طبقاتی گروه های درگیر در ایران چیست؟
4. تضاد های کوتاه و بلند مدت درونی حکومت ایران در کجا قرار دارند؟
5. ایدئولوگ های گروه های درگیر، چگونه ماهیت طبقاتی خود را بازنمایی می کنند؟
6. کشور های مرکز با درگیری های درونی ایران چه نسبتی دارند؟
7. طبقه ی کارگر در کجای این منازعات قرار دارد؟
8. چگونه می توان هژمونی طبقه ی کارگر را با استفاده از فرصت پیش آمده گسترش داد؟
9. رابطه جنبش های اجتماعی با حزب طبقه کارگر و انقلاب چگونه صورت بندی می شود؟
ن. سپهری(رهایی زنان ایران)

۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه

دموکراسی از پایین در برابر دیکتاتوری از بالا

از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را

همانگونه که در مطالب « دخالتگری، افقی نو» و « اصلاح یا انقلاب؟ مساله این نبود! » بیان کردیم دستیابی به مطالبات جامعه و جنبشهای اجتماعی از طریق اتکای جامعه و جنبشهای اجتماعی به خویش میسر است و گفتیم که باید به دنبال اصلاحات علیه سیستم ( در مقابل اصلاحات درون سیستم) ، اصلاحات ساختاری ( در برابر اصلاحات صوری) و اصلاحات مردمی( به جای اصلاحات حکومتی) به عنوان وسیلهء انقلاب بود و در هر گام باید زمینهء انقلاب را با آن فراهم کرد و در هر قدم افق انقلابی را مد نظر داشت. گفتیم « تنها راه رهایی جنبش اجتماعی » است و به جای انتخاب بین « بد و بدتر» ما « دنیای بهتر» را انتخاب می کنیم؛ گفتیم برای مقابله با احمدی نژاد، به جای دخیل بستن به مهره های حاکمیت و سست عنصرانی چون موسوی و کروبی، به اتکای جنبشهای اجتماعی، همهء نیروهای مترقی را به تشکیل « جبههء ضد فاشیستی» فرا می خوانیم. بارها گفته بودیم که راه پیشروی و راه مقاومت هردو درون جامعه و جنبشهای اجتماعی و البته براساس استراتژی سوسیالیستی است. گفته بودیم که سازمانیابی و استراتژی در فرآیند جنبش و در روند تغییر شکل می گیرد. بیان داشتیم که «تلنگر تاریخ» منطق کنش سیاسی در ایران را تغییر خواهد داد. گفته بودیم که اصلاح طلبی حکومتی یک بیراههء بی اثر است و ساختار دولت و صورتبندی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی اجازهء پیشرفت آن را نمی دهد. اکنون رویدادهای تاریخی این دوره بر درستی نظر ما گواهی دادند. کودتای اقتدار گرایان، بی پایگی راه اصلاح طلبی حکومتی را بیش از پیش نمایان ساخت. اصلاحات حکومتی مرد و دیگر روزنهء امیدی برایش وجود ندارد. سیر رخدادها نشان داد که بازی بزرگان( آیت الله ها، سران و شیوخ و احزاب اصلاح طلب، نهاد حامی عقلانیت گرایان و مصلحت سنجان: مجمع تشخیص مصلحت نظام) محلی از اعراب ندارد و نمی تواند جناح کودتاچی را به عقب نشینی وادارد. در این میان از همان فردای کودتا مردم راهی دیگر رفتند و منطق کنش سیاسی در ایران دیگرگونه شد. مردم به صورت خودجوش نشان دادند که بدیل دیکتاتوی،قدرت میلیونی مردم است. مردم در دورانی که تئوری پردازان ریز و درشت اصلاح طلب و لیبرال و سوسیال دموکرات از « مرگ انقلاب» ، « مرگ سیاست توده ای» و « مرگ آرمانخواهی و آرمانگرایی» سخن سر دادند نشان دادند که این سخن سرایی ها یاوه هایی بیش نیست واصلاح طلبان و لیبرالها و سوسیال دموکراتها را مجبور کردند که چشم به خیابانها بدوزند و البته اصلاح طلبان در این میان حیران ماندند و تنها گوشزد می کردند که « مبادا مردم رو در روی نظام قرار گیرند» و در دوران جنبش گستردهء مردم از زیر بار مسئولیت آن شانه خالی می کردند ، هر برنامه ای را پیش از انجام لغو شده اعلام می نمودند ، مانند همیشه به ولی فقیه دخیل بستند و حتی برای راهپیمایی ضد کودتا درخواست مجوز نمودند!!! آنها نیز مانند جناح حاکم از خیزش مردم می هراسند و برایشان « حفظ نظام از اوجب واجبات است» .
اکنون دوران جدیدی آغاز شده است . این دوران چند مولفه دارد :
1- این کودتا برای تبدیل « جمهوری اسلامی» به « حکومت اسلامی » صورت گرفته است یعنی زدودن ظاهر نمایشی جمهوریت از حکومت و جهت تعرض یکپارچه به جامعهء مدنی ایران.دولت برآمده از کودتا قصد دارد سیاه ترین دیکتاتوری را در طول تاریخ ایران برقرار کند، دیکتاتوری نه فقط در سطح سیاسی بلکه تمامیت خواهی بر کل جامعه و حتی ریز ترین ابعاد حوزهء خصوصی . جناح حاکم( جناح آیت الله مصباح) دنبالهء تاریخی_ فکری شیخ فضل الله نوری و نواب صفوی است یعنی نسخهء شیعی طالبان.این جریان همانطور که در سرکوب مهارت دارد در سازش نیز چیره دست است. نامه نگاری ها، دیدارهای پنهان و آشکار و حتی تملق گویی های جریان حاکم برای آمریکا کاملا گویاست و از همین روست که از لحاظ تاریخی این جریان لقب « اسلام آمریکایی» را بر خود گرفته است و البته چراغ سبزهای آمریکا که اوباما علیرغم سرکوبگری در ایران از مذاکره در مورد برنامهء هسته ای می گوید، فرید ذکریا ( از تئوری پردازان حزب دموکرات)، هم خواهان گشایش سریع مذاکرات است و هوشنگ امیراحمدی ( دلال رابطه ء ایران و آمریکا) از انتخاب احمدی نژاد حمایت می کند و آن را به رسمیت می شناسد و هم نشانگر امکان واقعی این سازش است و تحقق تز« سرکوب در داخل، سازش در خارج» ( متاسفیم که توهمات به اوباما یا چشم امید بستن به تضاد آمریکا با ایران دود می شود و به هوا می رود و کارگزاران این سیاست دستاویز خود را از دست می دهند) . ) البته در مورد جناح کودتاچی شایان ذکر است ، این جریان سنتگرا در دوران معاصر با تحولات تازه شکل جدیدی یافته و با انطباق با جناحی از سرمایه ، شکل جریان اسلام گرا یعنی یک جریان اسلامی برآمده از تناقضات سرمایه داری متاخر را به خود گرفته است و بین آن و شکل پیشینش تفاوتهای بنیادی وجود دارد)
این منازعه در سطح جناحها که اکنون به کودتای یک جناح علیه جناح دیگر و تصفیه حاکمیت از آن انجامید منازعه بخشی از سرمایه داری است که برای انکشاف به دموکراسی حداقل-در واقع چند سالاری به جای مردم سالاری- نیازمند است( اصلاح طلبان) با بخش دیگری از سرمایه که انباشت را از طریق رانت و انحصار ودر نتیجه استبداد مطلقه صورت می دهد ( اقتدارگرایان). به نظر می رسد ناکامی اصلاح طلبان و در کل لیبرالیسم برای دستیابی به موفقیت در این منازعه ناشی از مساله ساختاری رشد ناموزون سرمایه در جوامع پیرامونی است که پیشبرد مرحله دموکراتیک تحولات را برای بورژوازی اگر نگوییم ناممکن، دشوار می سازد و در این میان وظایف دموکراتیک را نیز علاوه بر وظایف سوسیالیستی بر دوش سوسیالیستها می گذارد.
2- اصلاحات حکومتی و پروژهء اصلاح طلبی مرد . اصلاح طلبان هیچ پایه ای در قدرت برای « چانه زنی در بالا» ندارند. جناح کودتاچی هم به صراحت اعلام کرده که هیچ نیازی به آنها ندارد و اعلام کرده که حیات سیاسی آنها را تعطیل خواهد کرد و البته در حقیقت با مهر باطل زدن بر نیمچه انتخابات بین خودی ها ( به تعبیر اصلاح طلبان : انتخابات آزاد ) در آیندهء نزدیک ( آنگونه که خود کودتاچیان به طور ضمنی بیان کرده اند حداقل تا ده سال دیگر) حیات سیاسی اصلاح طلبان تعطیل شده است ( حتی اگر به صورت رسمی این تعطیلی با لغو مجوز احزاب و روزنامه هایشان صورت نگیرد).این امر تاثیرات گسترده ای روی جنبشهای اجتماعی دارد، از این پس رفرمیسم در چهارچوب نظام سیاسی ( اصلاح طلبی حکومتی) دیگر پایه خود را در جنبشهای اجتماعی ( جنبش زنان ، جنبش دانشجویی ، جنبش کارگری، جنبش رفع ستم ملی) از دست خواهد داد و این جنبشها ناگزیر به سیاستهای رادیکالتر روی خواهند آورد و این یعنی در جنبش زنان کار برای رهایی زنان ایران ( رزا) وارد مرحلهء اصلی خود شده است.
3- رژیم تمامی پایه های اتکایش را از یک به یک در حال از دست دادن است: آیت الله ها، اصلاح طلبان، تکنوکراتها، اصولگرایان میانه رو ( اصولگرایان اصلاح طلب و محافظه کاران) و حتی در میان سپاه و بسیج هم بروز شکاف آشکار است؛ از اینرو حکومت کودتا این نیروها را به طور یکپارچه به عنوان ابزار سرکوب با خود همراه ندارد( همانطور که ارتش را نیز با خود همراه ندارد) ، علاوه بر این خیزش گسترده ء مردم و تداوم مبارزهء آنان و دلاوریهایشان عاملی مهم در تضعیف دستگاه سرکوب بوده، در نتیجه علیرغم اتکای کامل به سرکوب عریان و با تمام وحشی گری ها( کشتار ، دستگیری های گسترده ، شکنجه های وحشیانه، حمله به خوابگاههای دانشجویی ،ایجاد فضای شبه حکومت نظامی)، توان سرکوب حاکمیت به صورت بالقوه کاهش یافته است، مضاف بر آنکه توان مشروعیت بخشی به سرکوب را به تمامی از دست داده است. بحرانهای گسترده وعمیق مشروعیت، انگیزش، همچنین چالش های اقتصادی و سیاسی دامنگیر حکومت شده و شیرازهء آن را از هم پاشیده است.
4- رژیم به تمامی خود را رسوا و بی آبرو کرده است: افشاگری های انتخاباتی کاندیداها و حامیانشان علیه هم که به طرح وضعیت دههء سیاه 60، کشتارهای 67، رواج فساد گسترده در حاکمیت ، رواج خرافات در حاکمیت، بی برنامگی و ناکارآمدی دولت ، دروغگویی دولت .و ... انجامید و از پی آن نمایش انتخابات که حاکمیت را مجبور نمود آشکارا به تمسخر رای مردم بپردازد؛ اعتراف حاکمیت به کشتار مردم در جریان اعتراضات ( مضحکهء تلویزیونی دربارهء « ندا آقا سلطان» یا اعتراف رئیس پلیس تهران به کشته شدن 20 نفر در اعتراضات تهران) و حتی اعتراف حاکمیت نسبت به اعتراضات مردم و البته اعتراف به وجود شکاف گسترده در بین سران حاکمیت ( شکاف بین رهبر و رئیس مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام) نمونه هایی از این نگرش حاکمیت است.
5- مردم برای تغییر آمده اند ، تغییراتی که مردم می خواهند گسترده ، نارضایتی شان عمیق و خواستشان برای تغییر جدی است و این امر را در مبارزه به خوبی نشان داده اند. این جنبش، جنبشی خود به خودی و از همه مهمتر فراگیراست که فراتر از اصلاح طلبان ، به تجربه ء انقلابی اش رجوع می کند و مبارزه را به پیش می برد.
در مورد جنبش جاری دیدگاههای نادرست بسیاری طرح گشته اند که در شرایط فعلی لازم است مورد نقد قرار گیرد:
1- جریاناتی نظیر حزب حکمتیست و تارنمای عدالت/ هواداران به اصطلاح سوسیالیسم علمی/ یا اشخاصی نظیر جیمز پتراس جنبش مردم ایران را ارتجاعی ، لیبرالی، دنباله رو اصلاح طلبان یا انقلاب رنگی خوانده اند و با طرح فقدان توازن قوا، از سوسیالیستها و طبقهء کارگر خواسته اند که از این جنبش کناره گیرند و خواهان شکست این جنبش گشته اند. اینها خاک به چشم مردم می پاشند. این جریانات را باید زوال یافتگانی خواند که چون هیچ جایی در جنبشهای اجتماعی ایران ندارند آنها را طرد می کنند . این جریانات ( حزب حکمتیست) که چندی پیش در سیاستهایش به هر امکانی فکر می کرد به جز توازن قوا و در این مسیر به هر گونه ماجراجویی دست می زد ( نمونه اش فاجعه ای بود که برای بخشی از دانشجویان چپگرا به دلیل این سیاستها رخ داد) اکنون جنبش توده ای مردم را نفی می کند و اظهار می دارد اول باید رهبری و سازمان داشت سپس گام به گام اعتراضاتی کرد و جنبش کارگری را ( که باز هم تا پیش از این از سیاست این حزب محذوف بود) به پیش برد . به این افرادی که مواضعشان یادآور مواضع سوسیالیستهای حقیقی ( آلمانی) مورد نقد مارکس در مانیفسیت حزب کمونیست است و مانند آنها اینک سیاستشان در خدمت ارتجاع، که از حسن اتفاق مانند « سوسیالیستهای فئودالی» شعارهای « ضد سرمایه داری»، « ضد امپریالیستی» و « طرفداری از مستضعفین» سر می دهد و البته مقصودش تحکیم موقعیت خویش و برگرداندن جامعه به قرون و اعصار پیشین است، باید یادآور شد که « گل همین جاست همین جا برقص، رودس همین جاست همین جا بپر». پیشبرد جنبش و رشد طبقهء کارگر از درون مبارزهء واقعی بیرون می آید و سازمان خود را می یابد نه از درون مغز به اصطلاح« منجیان» و اوامر و دستورات آنها. پروسهء شناخت در روند تغییر شکل می گیرد. این « خود زندگی است که آگاهی را می سازد و نه بالعکس» ( ایدئولوژی آلمانی، کارل مارکس و فردریش انگلس) این اصل اساسی تکامل مادی تاریخ است و ممیز آن از ذهن گرایی.
خصلت اصلی این نوع به اصطلاح « چپ» ، بی اعتنایی به خواستهای واقعی تودهء مردم، عدم اعتماد به توانایی آنها در رهایی خویش، و بی توجهی به « کل جنبش» و اهداف بلافصل آن است.
2- نوشین احمدی خراسانی تئوری باف رفرمیسم در جنبش زنان در مقالهء « 10 روزی که ایران را لرزاند» از گزاره ها و راههای نادرستی به جنبش سخن می گوید:
از جنبش تاثیرگذارنوگرایی دینی سخن می گوید ( بگذریم از اینکه کاربرد عنوان « جنبش» برای آن نادرست است) و آن را در صدر همهء جنبشها می نشاند ( و این تحلیل و تخفیف جنبشهای اجتماعی است). جنبشی که معلوم نیست متفکران و کارگزارانش اکنون کجایند و چه می کنند و در کجای جنبش مردم قرار دارند.
از ماهیت مدنی( نه انقلابی ) جنبش سخن می راند. ایشان دلخواستهء خود را به جای واقعیت نشانده اند وگرنه مبارزهء کنونی مردم بیشتر از هر انقلاب رنگی و مخملین و مدنی و گاندی وارِ مطلوب ایشان و جریان متبوعشان ، سیمای یک انقلاب تمام عیار را دارد.
از پرهیز از طرح خواستهای مستقل زنان و اتکا به خواست حداقلی ابطال انتخابات و پذیرش کاندیدای اصلاح طلب می گوید و این یعنی به تعلیق بردن جنبش زنان. درست در تقابل با نظر ایشان باید اظهار داشت اکنون جنبش زنان( و سایر جنبشها) می تواند و می بایست خواسته های مطالباتی خود را درون جنبش عمومی مردم بر ضد کودتا سامان دهند تا رشد یابند و در مقابل جنبش عمومی نیز باید از نیروهای جنبشهای مختلف توان گیرد و به جلو پیش رود. از اینرو باید از طریق جنبشهای مطالباتی بر توان جنبش عمومی مردم بیفزاییم.
از پرهیز از رادیکال کردن خواسته ها می گوید و همچنین لزوم حفظ خصلت ترکیبی شعارها و نمادها( یعنی دفاع از الله اکبر و سبز اسلامی). این گونه امور چیزی جز تقلا کردنهای بیهودهء رفرمیسم نیست و تلاش جهت ارام کردن جنبش و تلاش برای بقای نفوذ اصلاح طلبان در جنبش. در نهایت ایشان از پرهیز از تقابلی بودن می گوید، از بی خشونتی مطلق و در این میان سنت رادیکال و مبارزاتی جنبش دانشجویی را مورد تهاجم قرار می دهد. ایشان از جوانان می خواهد که بیاموزند که در مقابل کتک خوردن از نیروهای سرکوب دم برنیاورند و با آنها لابد به گفتگوی تمدنها بنشینند. مبارزهء زنان در دوره ء اخیر مهر باطلی بر ارزشهای زنانه و بی خشونتی و جنبش مدنی و رفرمیسم امثال نوشین احمدی خراسانی زد. زنان در کنار مردان به مبارزه با سرکوب پرداختند و مصداق این شعار مردم شدند که « ما زن و مرد جنگیم ، بجنگ تا بجنگیم». ایشان با حضور پررنگ خود سنن مبارزات انقلابی زنان در تاریخ معاصر را زنده کردند.
3- جریاناتی که همواره دنباله رو هر جریان حاکمی رفته اند اکنون نیز تمام آمال خود را در اصلاح طلبان می بینند و سیاست خود را در سیاست آنها منحل کرده اند. حزب توده و بدل ساختگی اش راه توده که حامی خط امام بوده اند اکنون نیز دنبال خط امامی های سابق روانند و جنبش مردم را می خواهند دو دستی تقدیم آنها کنند و این چیزی نیست جز انحلال طلبی.
4- جریاناتی که همواره گرفتار انقلابیگری تخیلی بوده اند اکنون نیز در همان ورطه اند. دسته ای از پیروزی قریب الوقوع انقلاب می گوید و با این حال همان روشهایی را در مبارزه توصیه می کند که برای چهارشنبه سوری نیز اظهار داشته بود! دسته ای دیگر نیز به صورت مجرد از قدرت کارگری می گویند و فقط بیانات سرخ می گویند. دسته ای هم به صورت هپروتی فراخوان گنگرهء شوراها می دهند بدون آنکه توجه کنند هنوز شوراهای کارگری شکل نگرفته است. انقلاب یک پروسه است، انقلاب بازی نیست. انقلاب دوره ای از مبارزات گسترده و عمیق و با افق در جامعه است نه شورشگری کور یا امری کتابی و فانتزی.
5- جریاناتی نظیر راه کارگر نیز گرفتار پوپولیسم جنبشی هستند. ایشان فقط از نفس جنبش خوشحال می می شوند و در تمامی جنبش ها دنبال پلورالیسم می گردند و به این دلخوش هستند که به هرجا سرکی بکشند. اشکالی ندارد آنها همواره جریانی حاشیه ای خواهند ماند آنطور که خود دوست دارند.
از آنجا که جنبش مردم دارای سازماندهی و افق مشخص نیست( یعنی بحران رهبری)، از انجا که علیرغم بروز همگانی و وسیع جنبش عمومی مردم، جنبشهای اجتماعی ضعیفند، لذا جنبش مردم نتوانسته است در ظهور خود و در نبرد با کودتا به موفقیت برسد و در کوتاه مدت نیز نمی تواند. ( گرچه به درستی باید ایجاد ترس بین حاکمان و به استیصال کشاندن نیروهای سرکوب را گامی موفقیت امیز دانست، یعنی ایجاد وضعیتی که حاکمان و نیروهای سرکوبشان حتی از سایهء خویش نیز بترسند و هر جمع شدن عادی مردم نیز برایشان خطری گردد و البته جنبش مردم تداوم دارد و نمونه اش 18 تیر باشکوهی بود که به جدالی بزرگ تبدیل شد) و به همین منظور بر اساس داده های موجود( بروز و ظهور مقطعی اعتراضات، بحرانهای گستردهء گریبانگیر حاکمیت ، مرگ پروژهء اصلاحات، خواست جدی و گستردهء تغییر که مبتنی بر مطالبات متنوع است) برای رشد و هدایت « جنبش واقعی که اوضاع کنونی را براندازد» (ایدئولوژی آلمانی) و « جنبشی واقعی که جلوی دیدگان ما جریان دارد»(مانیفست حزب کمونیست) ایده های زیر ارائه می گردد:
1-انقلاب یک پروسه است و دوره ای از مبارزات که باید سیر واقعی خویش را طی کند ، از این رو نیروهای ترقی خواه( به ویژه سوسیالیستها) باید از استقبال« نبرد نهایی زودرس» پرهیز کنند و در این زمینه به مردم آگاهی دهند، ضمن آنکه مردم را به تداوم مبارزه و نا امید نشدن از پیروزی نیز باید ترغیب نمود.
2- تشکیل جبهه ضد فاشیستی برای هماهنگی مبارزات عمومی مردم از کلیهء نیروهای ترقی خواه و فعالان اجتماعی و سیاسی و مبارزان که بر عبور از حاکمیت، عدم دخالت خارجی و اتکا به مبارزهء مردم توافق دارند.
تجربهء تاریخی نشان داده است که برای مقابله با چنین شرایطی تشکیل جبهه های ضد فاشیستی و ضد دیکتاتوری ضرورتی انکار ناپذیر است و در چنین شرایطی نیز معمولا چنین جبهه هایی شکل گرفته اند .
3- پیشروی به سمت شکل دهی به قطب سوسیالیستی برای پیشبرد مبارزات و اقدامات سوسیالیستی در جنبش متناسب با رشد آن و رادیکالیزه شده آن . در شکل دهی به قطب سوسیالیستی نسل جدید چپ و گروهها و محافل آنها نقش مهمی دارند و آنها می توانند فارغ از دعواهای گذشته و دگمها و جزمها اتحاد عملهای جدیدی را شکل دهند.
4- جنبش مقاومت که یک پایه اش به صورت بالفعل موجود است و آن همان برآیندهای مقطعی تجمعات و تظاهراتهای مردمی است که به دو شکل موضعی و گسترده رخ می نماید. دو پایهء دیگر جنبش بالقوه هستند، از آن صحبت شده ، وگاه به آنها توسل نیز شده است : اعتصاب ، نافرمانی مدنی و عدم همکاری. اعتصاب یک سنت دیرینهء مبارزاتی در بین کارگران و زحمتکشان( معلمان، پرستاران، ...) در جهان است، کارگران و زحمتکشان به صورت عادی در مبارزات اقتصادی شان این ابزار را به کار می برند. در شرایط حاضر در مبارزهء سیاسی نیز می توان آن را به کار بست، حتی می تواند نقطه حرکت آن به عللی اقتصادی شکل گیرد( وضعیت تورم، بی حقوقی، بیکاری،کاهش خدمات اجتماعی همه دلایلی هستند که عامل اعتصابات گسترده می توانند واقع شوند و به صورت خود به خود کارگران و زحمتکشان را به کاربرد ابزار اعتصاب سوق می دهند). اعتصاب مدرسهء انقلاب است و ابزار مبارزاتی کارگران و زحمتکشان که از طریق آن می توانند نبض جنبش را در دست گیرند و رنگ خود را به آن بزنند. نافرمانی مدنی و عدم همکاری هم شیوه ه ای است از لحاظ جهانی با سابقه( هند، آفریقای جنوبی،جنبش حقوق مدنی آمریکا و حتی جنبش تنباکو یا جنبش تحریم کالاهای وارداتی در دورهء مشروطه در ایران) و توانایی آن را دارد که دولت را فلج و قوانین ارتجاعی و اوامر سرکوبگرانه اش را خنثی کند.
5- جنبشهای مطالباتی : مردم چه آن زمان که در انتخابات شرکت کردند و چه زمانی که پس از کودتای انتخاباتی به خیابانها آمدند برای خواستن چیزهایی و نخواستن چیزهایی دیگر اقدام کردند. این چیزهای خواستنی و آن چیزهای نخواستنی، مطالبات و تهدیدهای نیروها و جنبشهای اجتماعی را شکل می دهند. در نتیجه برای فعال سازی نیروهای اجتماعی در قالب جنبش فراگیر باید جنبشهای مطالباتی را که به صورت پراکنده موجودند تقویت کرد؛ می توان از همین مطالبات مطروحه در دوره ء انتخابات آغاز کرد . در حوزهء زنان مطالباتی نظیر : حجاب اختیاری، لغو کلیه قوانین تبعیض آمیز علیه زنان در قانون اساسی و قوانین مدنی و جزایی، پرداخت مقرری برای کار خانگی زنان، بیمهء زنان خانه دار و زنان سرپرست خانوار- در حوزهء دانشجویی: استقلال دانشگاه، آزادی تشکلها و نشریات دانشجویی، آزادی های آکادمیک،بیمه ء تحصیلی - در حوزهء قومیتها : رفع تبعیض از قومیتها و مذاهب- در حوزه ء رفاهی: بیمه ء بیکاری، ریشه کنی فقر و تورم و اعتیاد، برنامه ء جامع مسکن، گسترش تامین اجتماعی - در حوزه ء حقوق دموکراتیک : لغو مجازات اعدام، حذف زندان سیاسی و آزادی زندانیان سیاسی، لغو فیلترینگ اینترنت، حذف سانسور. از این طریق می توان جنبش را از حالت واکنشی به حالت کنشی تبدیل کرد، نیروهای احتماعی را درون آن رشد داد و سازماندهی کرد و به دستاوردهای مشخص و ملموس رسید. این جنبشها و تاکید سوسیالیستها بر آن تمایز خط سوسیالیستی در جنبش دموکراتیک را از خط لیبرالها در آن مشخص می کند. برداشت لیبرالها از دموکراسی محدود به دموکراسی بر اساس روند ( شکل ) است فارغ از آنکه این چه شکل چه پیامدهایی را ممکن است برای جامعه داشته باشد یا چقدر بتواند مطالبات دموکراتیک را پاسخگو باشد. اما خط سوسیالیستی در جنبش دموکراتیک آن است که به جای شکل دموکراسی روی مطالبات دموکراتیک نیروهای اجتماعی و جنبشهای اجتماعی تاکید می کند و تحقق دموکراسی را منوط به تحقق آنها می داند.
6- طبقه کارگر در دوران کنونی هنوز به صورت طبقه تجلی نکرده است ، گرچه حضور آن را نباید نادیده گرفت. فراموش نکنیم که درگیری های 30 خرداد به صورت عمده در نواحی جنوبی شهر رخ داد . کارگران در حضور خود علاوه بر آنکه باید در جنبش مطالباتی و در بخش اعتصاب و در جنبش دموکراسی از پایین که در بند بعد شرح داده می شود حضور یابند باید نسبت به دو چیز هوشیار باشند یک آنکه آنگونه که لیبرالها می خواهند پیاده نظام آنها نگردند و دوم آنکه در دام صنفی گرایی و سیاست کارگر-کارگری نیفتند و از نقش سیاسی خویش غفلت نورزند.
7-مهم ترین بخش از این استراتژی را حفظ و تسخیر جامعه مدنی، پیشروی آرام و دور زدن دیوار یعنی انقلاب آرام وجنبش دموکراسی از پایین تشکیل می هد که شامل اشکال گوناگونی می تواند باشد( لازم به ذکر است انقلاب آرام تعبیری است که آنتونیو گرامشی به کار می برد و مقصودش انقلاب در فاز جامعه مدنی جهت آماده سازی برای فاز کلاسیک انقلاب یعنی تسخیر قدرت سیاسی است و پیشروی آرام تعبیر آصف بیات در کتاب « سیاستهای خیابانی» برای توصیف جنبش تهی دستان ایران در سالهای دهه 50 و 60 است و هردو متفاوت از مفاهیم انقلاب مخملی و رنگی و بی خشونتی است که پیش از این نقد شد و روشهایی که ذکر می گردد هم نسبتی با بی خشونتی و مخملین بودن ندارند ) :
شبکه های محلی که درون آن سوسیالیستها می توانند و باید هسته های سرخ محله را شکل دهند و در شرایط رشد جنبش و دوره های برآیندهای مقطعی( اعتلای انقلابی) این شبکه ها را به شوراهای محلی ارتقا دهند، هسته های سرخ کارخانه ها ، تعاونی ها، اتحادیه ها، صندوقهای همیاری،شبکه های نوین تولید و توزیع، جنبش تصرف کنندگان، کنترل کارگری، جنبش خدمات رسانی به محرومان( تهی دستان شهری و مناطق محروم) ، فرهنگ بدیل( هم در شکلهای دیرین مثل نقالی، سیاه بازی و هم در اشکال مدرن مثل تئاتر خیابانی، شب شعرهای مردمی،گرافیتی، موسیقی زیرزمینی، روزنامه دیواری،نمایشگاههای عکس مردمی و ...) ، دفترچه های آموزشی- آگاه گری( روشهای مبارزاتی، روشهای سازماندهی، شعارها، حقوق شهروندی، مهارتهای زندگی، توانمند سازی و ...) . همگی، دموکراسی را در عمیق ترین ابعاد و در بین توده ها از پایین می سازد و جامعه را برای دگرگونی انقلابی توانمند می سازد.
این طرح شیوه ء عملی دخالتگری سوسیالیستها در جنبش جاری است و آنها را قادر می سازد که برنامه ء دموکراتیک و سوسیالیستی را توامان به اجرا درآورند، آنها را قادر می سازد که ابزارهای دخالت سوسیالیستی یعنی اعتصاب،کنترل کارگری،هسته های سرخ، تصرف و شورا را به کار اندازند و به آنها این توان را می بخشد که ضعفها و عقب ماندگی خویش را جبران کرده و در جنبش مقاومت، جنبشهای مطالباتی و جنبش دموکراسی از پایین خود و نیروهای اجتماعی را حول برنامهء سوسیالیستی سازمان داده و در این پروسه است که می توان بر بحران رهبری جنبش عمومی مردم نیز فائق شد و نبرد نهایی را سازمان داد که به تعبیر رند شیراز: « چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد»

« بگذار برخیزد مردم بی لبخند»

رهایی زنان ایران( رزا)






۱۳۸۸ خرداد ۱۲, سه‌شنبه

دخالتگری: افقی نو


« من مرغ آتشم
شب را به زیر سرخ پر خویش می کشم
در من هراس نیست ز سردی و تیرگی
من از سپیده های دروغین مشوشم»
سیاوش کسرایی

در شرایطی که از سویی با ضعف حاکمیت بر اثر بحران اقتصادی، از هم گسیختگی، فقدان چشم انداز تاریخی جریانات حاکم،بحران انگیزش و بحران مشروعیت روبه رو هستیم و از سوی دیگر با ضعف جنبشهای اجتماعی و استیصال جامعه و نشانه های فروپاشی اجتماعی، شاهد کمدی « انتخاب بین بد و بدتر» می باشیم. خیمه شب بازی یی که حاصل بهره گیری جناحهای خودی سرمایه داری ایران از ضعف جنبشها و بی افقی جامعه است و هدف آن سرپوش گذاشتن بر بحران مشروعیت،تداوم استیصال جامعه،دست چین کردن نیروها در جنبشهای اجتماعی و از طریق آن تهی سازی جنبشها می باشد. گرم کردن تنور انتخابات چه از طریق شرکت در کمپینهای سبز(موسوی) و سفید ( کروبی) و چه از طریق مطالبه محوری انتخاباتی( و نه جنبشی) کمک به پروژهء جناحهای حاکمیت بر ضد جامعه و جنبشهای اجتماعی است. بی تفاوتی به انتخابات نیز کنشی سیاسی نیست، تحریم انتخابات در مفهوم لیبرالی آن و در قالب جنبش شترگاو پلنگ و بورژوایی سرنگونی( جنبش سلطنت طلبان، اتحاد جمهوریخواهان،مجاهدین خلق،برخی از احزاب به اصطلاح چپ گرا و ...) نیز آن روی سکهء بازی سرمایه داری ایران و جاده صاف کن سیاستهای امپریالیستی آمریکا در ایران است، مضاف بر آنکه تحریم تنها سیاستی سلبی است و نمی تواند افقی ایجابی را پیش رو نهد.از این رو باید به دنبال راهی جدید بود و آن راه دخالتگری سوسیالیستی در انتخابات است.
دخالتگری البته سیاستی انتخاباتی نیست ، آنچنان که سیاست ورزی اصلاح طلبانه چنین است و تنها در دورهء انتخاباتی و معطوف به انتخابات نمود می یابد . دخالتگری یک پروسه و فعالیتی روتین است با این تبصره که در دورهء انتخابات خودویژگی خاص خود را دارد و این خودویژگی حاصل شرایط انتخابات و فرصت انتخاباتی در معنای « نمود یافتن تضادهای جناحهای مختلف بورژوازی» ، « طرح مطالبات انتخاباتی»،« حساسیت توده ها به سیاست» و « امکان ارتباط با توده ها» می باشد و نه فرصت انتخاباتی به مفهوم « گشایش فضای سیاسی» که توهمی بیش نیست و یکی از مولفه های دخالتگری زدودن همین توهم است.
دخالتگری از « فضای تضاد» و « طرح مطالبات انتخاباتی از سوی کاندیداها و کمپینهای انتخاباتی» و « حساسیت توده ها به سیاست» و « امکان ارتباط با توده ها» استفاده می کند تا فضای استیصال جامعه را تغییر دهد و جنبشهای اجتماعی را تقویت نماید. دخالتگری خطاب به نیروهاس اجتماعی: کارگران، زنان، دانشجویان، فعالان اجتماعی و مدنی و ... می گوید که شما مطالباتی دارید پس برای این مطالبات متشکل شوید.سیاست دخالتگر می گوید که به جای تبدیل مطالبات به هیزم انتخابات و دخیل بستن به جناحهای مختلف حاکمیت که نتیجه ای جز بیراهه رفتن، بی افقی،تداوم استیصال و تقلیل مطالباتتان ندارد، برای تحقق این مطالبات:« از آینه بپرس نام نجات دهنده ات» و خود با تشکل و اتحاد و مبارزه به پیروزی برسید. در این صورت در تحت هر شرایطی امکان پیشروی جامعه و جنبشهای اجتماعی وجود دارد حتی اگر کسی چون احمدی نژاد دوباره رئیس جمهور شود. بدون این، چه اصلاح طلبان حکومتی /موسوی یا کروبی/ رئیس جمهور شوند و چه تندروها و کاندیداهای الیگارشی نظامی/ احمدی نژاد و رضایی/ جنبشها امکان پیشروی ندارند. در حالت اول جنبشها در تعلیق می روند چون تهی شده اند و در حالت دوم شکست و سلطه فاشیسم آنها را دچار دلمردگی می کند .اما اگر سیاست جنبشی را جایگزین سیاست ورزی کنند در صورت ریاست جمهوری احمدی نژاد یا رضایی هم توان تشکیل جبهه ضد فاشیستی را دارند و عقب نمی روند.
سیاست دخالتگر بر این نظر است که « تنها راه رهایی، جنبش اجتماعی» شعار استراتژیک نیروهایی باید باشد که خواهان تغییر واقعی اند. باید تمایز میان تغییر ما و تغییر آنها ( کروبی و موسوی و حتی رضایی نیز که ظاهرا از تغییر می گوید اما در واقع آمده است تا جلوی تغییر موسوی یا کروبی را بگیرد) روشن شود و این میسر نیست مگر با روشن کردن تمایز راه تغییر ما از راه تغییر آنها. این شعار ( یعنی « تنها راه رهایی، جنبش اجتماعی») را باید به میان توده ها برد، باید از طریق تبلیغ و ترویج این شعار و سیاست جنبشی در فعالان اجتماعی اعتماد به نفس ایجاد کرد، باید روحیهء اجتماعی را بالا برد، باید « ما می توانیمٍ » حکومت/«ما می توانیم» شعار احمدی نژاد در انتخابات است/ را به « ما می خواهیم و می توانیمٍ» جنبشهای اجتماعی تبدیل کرد. در واقع از لحاظ استراتژیک، سیاست جنبشی مبتنی بر سیاست طبقاتی را در مقابل سیاست ورزی قرار داد. در این راه باید با طرح شعارهایی نظیر « نه بد می خواهیم نه بدتر فقط دنیای بهتر» منطق سیاست ورزی یعنی انتخاب بین بد و بدتر را بر هم زد.باید با طرح شعارهایی نظیر « مرگ بر حکومت سرمایه» به توده ها و جنبشهای اجتماعی افق رادیکال داد و دست به ریشه ها برد. باید از طرق مختلف نظیر بحث و پرسش، شعار، پلاکارد، اعلامیه،درج مطالب در اینترنت و در صورت امکان نشریات و ...، توافق کاندیداها بر پیشبرد سیاستهای سرمایه داری، حفظ کلی فضای سرکوب، اجرای احکام اسلام و تداوم فرآیند ارتباط با امریکا و اتصال به نظم نوین امپریالیستی جهانی را افشاء کرد. تمام کاندیداها بر خصوصی سازی توافق دارند، همه بر حفظ ماشین سرکوبگر دولتی و قوانین و دستگاههای سرکوب توافق دارند، همه بر اجرای احکام اسلام مصرند( یکی از « برنامهء توسعه/ تعالی/ اسلامی» می گوید و دیگری از « الگوی زیست مسلمانی») و همه به گونه ای در فرآیند ارتباط با آمریکا و اتصال به نظم نوین امپریالیستی جهانی اند( یکی آشکارا از پیوستن به سازمان تجارت جهانی و استقبال از اوباما می گوید، دیگری نامه نگاری می کند و دیدارهای پنهان و آشکار ترتیب می دهد و البته مجری سیاستهای بانک جهانی است: سهام عدالت، مالیات بر ارزش افزوده، سهمیه بندی بنزین و آزادسازی قیمت سوخت،طرح تحول اقتصادی). باید تشریح کرد و توضیح داد که اصلاحات نه حاصل اصلاح طلبی اصلاح طلبان بلکه حاصل تحمیل جامعه به حاکمیت بوده است و جامعه با فشار از پایین همواره توانایی این تحمیل را دارد بدون آنکه نیازبه باج دادن به جناحی از حاکمیت داشته باشد. در این راستا سیاست دخالتگر از اصلاحات مردمی،اصلاحات ساختاری و اصلاحات علیه سیستم در مقابل اصلاحات حکومتی،اصلاحات صوری و اصلاحات درون سیستم که صرفا هدفش « حفظ نظام از اوجب واجبات است» می باشد حمایت می کند و البته سیاست دخالتگر در هر اصلاحاتی بذر انقلاب را می کارد و به سوی هدف انقلابی می نگرد ، اصلاحات را مکمل انقلاب می بیند و وسیلهء انقلاب.
دخالتگری سیاستی است که بر اساس شرایط داخلی و جهانی و سطح مبارزات اجتماعی پیشنهاد می گردد و لذا مبتنی بر شرایط، توازن قوا و مبارزات جاری است و از این رو در راستای تقویت جنبشهای اجتماعی و افزایش روحیهء اجتماعی جهت خروج جامعه از استیصال، از هر شورش و حرکت خود به خودی و هر اعتراض به روند انتخابات و هر اعتراض به کاندیداها از سوی مردم حمایت می کند و آن را در راستای پیشبرد دخالتگری و سیاست جنبشی می داند در عین حال که استراتژی خود را بر مبنای شورشگری کور( یعنی انقلابیگری تخیلی) که شیوهء سیاسی غیر اجتماعی است، قرار نمی دهد.
اکنون شرایط نیز برای دخالتگری سوسیالیستی مهیاست. بحران جهانی سرمایه داری و دوران پس از نئو لیبرالیسم، رشد جهانی چپ و اعتبار یافتن دوبارهء سوسیالیسم، هم در سطح جهان و هم در ایران همگی چشم اندازهایی برای تحرک دوبارهء جنبشهای اجتماعی و با افق مبارزه طبقاتی گشوده اند که البته منوط به طراحی استراتژی و تاکتیکهای روشن و هوشمندانه برای دخالتگری سوسیالیستی است.
در نهایت به طور خلاصه دخالتگری سوسیالیستی یعنی سیاست جنبشی مبتنی بر سیاست طبقاتی، ارتقاء مطالبات جامعه و جنبشهای اجتماعی و طرح آنها در قالب افق رادیکالٍ سوسیالیسم کارگری، متشکل شدن نیروهای اجتماعی( مطالبه محوری در گرو تشکل محوری)، حمایت از اصلاحات انقلابی و مردمی و ساختاری و علیه سیستم و در نهایت تکیه بر « جنبش واقعی که اوضاع کنونی را بر اندازد» و « جنبشی واقعی که جلوی دیدگان ما جریان دارد» و تلاش جهت رشد آن.

از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را
تنها راه رهایی، جنبش اجتماعی
مرگ بر حکومت سرمایه
پیش به سوی رهایی انسان و برابری زن و مرد
پیش به سوی سوسیالیسم

اصلاح یا انقلاب؟ مساله این نبود!

مقدمه
کمتر از 10 روز دیگر دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری حکومت اسلامی برگزار می شود و همچون همیشه در آستانه انتخابات مباحث و گفتگوهای مرتبط با این مقوله درمیان گروه ها و نیروهای اجتماعی- سیاسی از طیف حکومتی گرفته تا اصلاح طلب و اپوزیسیون، از خانه و محل کار و دانشگاه گرفته تا اماکن عمومی، خود را بدل به داغ ترین بحث روز کرده است. فضای انتخاباتی فعلی یکبار دیگر ، همچون دیگر انتخابات، نشان داد که برای اکثریت جامعه ایران برهه انتخابات نه فقط به شکلی نمادین بلکه، تحت تاثیر ایدئولوژی حاکم، به طور عینی مقطعی تاریخی و سرنوشت ساز تلقی می شود. از همین رو انتخابات برای غالب گروه ها و نیروهای اجتماعی بدل به آوردگاهی می شود تا شاید از طریق آن مطالبات و منافع شخصی و گروهی خویش را، به روش های به اصطلاح دموکراتیک، و اصلاح طلبانه به گروه های رقیب و همچنین به برگزیده ی این نمایش انتخاباتی تحمیل کنند. در این میان اگرچه تفاوت هایی در شیوه طرح مطالبات و نیز محتوا و سطح خواسته ها وجود دارد و البته تاکتیک های چانه زنی این گروه های به اصطلاح سیاسی متفاوت است. اما همه ی این گرایشات در یک عقیده هم رای و به طور ضمنی متفق القولند که انتخابات تنها برهه ای است که می توان از آن برای پیشبرد خواسته های فردی و گروهی خود در چارچوب حکومت و نظام حاکم سود جست. بر پایه همین استدلال است که از نظر نگارنده، در این اجماع عمومی هیچ تفاوت ماهوی و کیفی بین عمل سیاسی اصولگرایان و اصلاح طلبان حکومتی، همچنین لیبرال ها و اصلاح طلبان غیر حکومتی معتقد به سیاست پراگماتیستی- که حضور در انتخابات را تشویق و بر تنور انتخابات می دمند- از یکسو و گرایشات اپوزیسیون اعم از چپ و راست که تحریم انتخابات را سرلوحه عمل انتخاباتی! خود قرار داده اند وجود ندارد. آنچه این طیف های ناهمگون را بر سرمیز انتخابات نشانده و به سهم خواهی از سفره ای که حکومت اسلامی تدارک دیده است وا داشته تنها در چارچوب منطق سیاست زده- و نه سیاسی- این نیروها و باور آنها به امکان اصلاح قانونی و در نتیجه تغییر کیفی از طریق چانه زنی با نظام حاکم است. (لازم به ذکر است این چانه زنی حتی تهدید به تحریم انتخابات را نیز شامل می شود) از همین رو، در این مقاله سعی خواهد شد به ریشه ها نظری و در مطالب آتی به مابه ازای عینی نگرش سوسیالیستی به رفرم در وضعیت کنونی ایران و به ویژه درآستانه انتخابات پرداخته شود. زیرا مبنای رویکرد انتخابات محور این نیروها همان پذیرش اصل اصلاحات در چارچوب نظم موجود و تمرکز بر فعالیت هایی است که به زعم ایشان میتواند خواسته های اصلاحی آنان را به برنامه های دولت تحمیل نماید. بدیهی است پذیرش چنین رویکردی از سوی سایر نیروهای اجتماعی در راستای منافع و اهداف گروهی ایشان قابل درک و تحلیل است اما آنچه لزوم پرداختن به مساله رابطه ی انقلاب و اصلاح را غامض تر می سازد متاسفانه پذیرش و کاربرد این رویکرد عوامانه و سیاست زده به انتخابات از سوی بخشی از نیروهای معتقد به جنبش سوسیالستی و مدعیان پیروی از اصول مارکسیسم است.
ریشه های نظری تئوری اصلاح سوسیالیستی
مساله نسبت اصلاح و انقلاب و اساساٌ تعریف رفرم در سنت سوسیالیستی و مارکسیستی یکی از مسایل اساسی است که غالب نظریه پردازان این گرایش مستقیم یا غیر مستقیم به آن اشاره داشته یا به طور مفصل به آن پرداخته اند. آنچه در این میان نظریات مختلف موجود در این حوزه را تا حدی به هم پیوند می دهد قایل شدن به تمایز میان اصلاح در معنای سوسیالستی آن با اصلاح و رفرمی است که در ادبیات لیبرالی و همچنین در دیدگاه ریویزیونیست ها رایج می باشد. یکی از مهمترین و معروفترین تحلیل ها در رابطه با تعریف نسبت اصلاح با انقلاب، به عنوان یکی از بنیادی ترین باورها و اهداف سوسیالیسم، در نقد لوگزامبورگ از برنشتاین و برداشت وی از اصلاحات است. مقاله "اصلاح یا انقلاب" لوکزامبورگ با این پرسش آغاز می شود : آیا سوسیال دموکراسی مخالف اصلاحات اجتماعی است؟ به عبارتی آیا می توان انقلاب اجتماعی یعنی دگرگونی نظم موجود را در مقابل اصلاحات اجتماعی قرار داد؟ پاسخ لوکزامبورگ به این سوال منفی است: « مبارزه عملی روزمره برای اصلاحات، برای بهبود شرایط کارگران، و برای استقرار نهادهای دمکراتیک، به سوسیال دموکراسی تنها وسیله را برای دخالت در مبارزه ی طبقاتی و کار کردن در جهت هدف نهایی- کسب قدرت سیاسی و الغا کار مزد بگیری- می دهد. از نظر سوسیال دموکراسی پیوندی گسست ناپذیر بین اصلاحات و انقلابات اجتماعی وجود دارد. مبارزه برای اصلاحات وسیله و انقلاب اجتماعی هدف است». بر مبنای همین استدلال است که وی به درستی از برنشتاین و تئوری تجدید نظرطلبانه وی انتقاد می کند. لوکزامبورگ معتقد است برنشتاین اصلاحات اجتماعی را که تنها می تواند وسیله مبارزه طبقاتی باشد به غایت مبارزه تبدیل کرده و از این طریق بنیاد جنبش سوسیالیستی را زیر سوال می برد: «در مجادله با برنشتاین و طرفدارانش، هر کسی در حزب باید آشکارا بداند که این پرسش درباره ی این یا آن روش مبارزه یا استفاده از این یا آن تاکتیک نیست بلکه پرسشی درباره ی خود هستی جنبش سوسیالیستی است». با کاربرد اصلاحات به مثابه غایت جنبش- به عبارتی با پذیرش رویکرد درون سیستمی و تابع نظم موجود- دیدگاه مبارزه طبقاتی جنبش که در هدف نهایی آن خواهان کسب قدرت سیاسی است، بیش از پیش مانع شمرده می شود. به نظر لوکزامبورگ پیامد مستقیم این نگرش اتخاذ «سیاست جبران» یا همان منطق سیاست ورزی از سوی کنشگران جنبش است. برهمین مبنا است که سیاست زد و بند، چانه زنی و رویکرد سازش دیپلماتیک عاقلانه شمرده خواهد شد. اما از آنجا که چنین اصلاحات اجتماعی به خودی خود در نظام سرمایه داری صرف نظر از اینکه چه تاکتیکی مورد استفاده قرار گیرد، وعده ای توخالی و تحقق خواسته های آن در ظرف نظام حاکم ناممکن است، به ناگزیر به سرخوردگی اجتماعی ختم می شود. و این سرخوردگی ناشی از این تصور نادرست است که اصلاحات و انقلاب در یک جایگاه قابل ارزیابیند: « کاملاٌ نادرست و غیر تاریخی است که تلاش برای اصلاحات را انقلابی دراز مدت جلوه داد و انقلاب را مجموعه های فشرده از اصلاحات! دگرگونی اجتماعی و اصلاحات قانونی و قضایی نه بر اساس مدت بلکه بر اساس جوهر با هم تفاوت دارند».
لنین نیز به مساله اصلاح و نسبت آن با انقلاب به ویژه در رابطه با موضوع نقش حزب پرولتری در انقلاب های بورژوازی پرداخته است. وی دو نوع اصلاح یا رفرم را در انقلاب های بورژوازی و در تقابل با یکدیگر تعریف می کند: نخست اصلاحات دموکراتیک یا در واقع اصلاحاتی که در راستای انقلاب سوسیالیستی و تامین منافع طبقات محروم صورت می گیرد(اصلاحات علیه سیستم) و این همان رفرمی است که کنشگران جنبش سوسیالیستی می بایست در آن فعالانه شرکت جویند؛ « هر اندازه انقلاب بورژوازی در اجرای اصلاخات دموکراتیک خود پیگیرتر باشد به همان اندازه نیز امکان اینکه انقلاب به چیزی محدود گردد که فایده آن منحصر به بورژوازی است کمتر خواهد بود. هر اندازه در پیشبرد این اصلاحات پیگیرتر باشد به همان اندازه منافع پرولتاریا و دهقانان بیشتر تامین می شود»؛ دوم اصلاحات در چارچوب و به نفع نظم موجود مستقر شده که از برخی وجوه و بقایای نظم کهن نیز حمایت می کند. لنین در رد این صورت دوم اصلاح یا رفرم می گوید: «راه چنین رفرمی، راه تاخیر، راه دفع الوقت است...راه زوال تدریجی و دردناک اعضایی از پیکر مردم است که در حال فساد می باشد... راه انقلابی عمل جراحی سریعی است که درد آن برای پرولتاریا از همه کمتر است. این راه، راه قطع مستقیم اعضا در حال فساد است». به طور کلی از رویکرد لنین به انقلاب بورژوایی و اصلاحات دموکراتیک مد نظر وی چنین بر می آید که وی نیز همچون لوکزامبورگ تنها معتقد به رفرم و اصلاحات دموکراتیکی است که انقلاب سوسیالیستی را به عنوان هدف غایی و بلند مدت خود و به منظور ایجاد شرایط و بسترهای لازم برای تحقق آن بپذیرد. اما در عین حال نسبت به ظرفیت ها و امکاناتی که چنین عمل رفرمیستی در اختیار جنبش سوسیالیستی می گذارد واقع بین است و لذا تنها به عنوان وسیله و نه هدف به آن می نگرد: « ما نمی توانیم از حدود این چهار دیوار[ نظم موجود بورژوازی] از طریق رفرم به خارج آن جستن نماییم. می توانیم حدود این چهاردیوار را در مقیاس عظیمی وسعت بخشیم. ما می توانیم و باید در حدود این چهار دیوار در راه منافع پرولتاریا و نیازمندی های مستقیم وی و در راه شرایطی که نیروهای وی را برای پیروزی کامل آینده آماده می سازد مبارزه کنیم».
بنابر آنچه درباره نگرش سوسیالیستی به اصلاح عنوان شد می توان نتیجه گرفت آنچه ضرورت، و شکل و تاکتیک سیاست های اصلاح طلبانه را در هر مقطع تاریخی تعیین می نماید نسبت و نوع پیوندی است که این رفرم ها با هدف نهایی جنبش های سوسیالیستی در هر جامعه برقرار می سازند. اصلاح به عنوان یک وسیله، پیوسته با هدف غایی جنبش سنجیده و برمبنای آن انقلابی یا واپس گرا و در چارچوب حفظ نظم موجود ارزیابی می شود.
اصلاحات و انتخابات
بر اساس همین نگرش می توان به نقد عملکرد اصلاح طلبانه برخی مدعیان و حامیان جنبش سوسیالیستی که انتخابات و از پی آن تغییرات جزیی احتمالی در ساخت قدرت را برای پیشبرد خواسته های جنبش سوسیالیستی تعیین کننده می دانند پرداخت. رفرم آنگاه خصلت انقلابی خود را حفظ می کند که نخست خواسته ها و مطالبات مطرح شده آن برآمده از مبارزه اجتماعی توده ها- به ویژه مبارزه طبقاتی- به عبارتی از درون یک جنبش اجتماعی فراگیر شکل گرفته باشد. خصلت جنبشی هر گونه مبارزه اجتماعی در طول تاریخ ایران که منجر به تغییر و تحولات کیفی در ساختارهای جامعه شده واقعیتی است آشکار و غیر قابل انکار. عدم توجه به این ویژگی موجب ایجاد گسست میان بدنه جامعه و نیروها و کنشگران اجتماعی ای که داعیه نمایندگی آنان را دارند می شود. انتخابات در ایران در غالب موارد نه تجلی اراده و خواست همگانی برای تغییر و پیگیری مطالبات بلکه نمادی از این گسست نیروهای سیاسی درگیر در منازعات سطحی با طبقات و اقشار مختلف مردم است. از همین رو انتخابات در ایران نه ثمره ی چهارسال مبارزه مداوم و فراگیر برای تحمیل خواسته های جنبش سوسیالیستی در عرصه های مختلف بلکه عرصه و آوردگاه سهم خواهی از نظام حاکم و چانه زنی سیاسی قلمداد می شود. چانه زنی ای که بی هیچ پشتوانه اجتماعی خواهان پذیرش مطالبات و فراهم شدن فضا و مجالی برای پیشبرد اهداف جنبش سوسیالیستی است. غافل از اینکه شیپور را از سر گشادش می دمند! جنبش سوسیالیستی و مبارزه اجتماعی بی امان در همه عرصه ها است که نظام حاکم را وادار به پذیرش خواسته ها و اصلاحات دموکراتیک می کند. اگر چه فقدان رویکرد جنبش محور، به جای مطالبه محور، درسایر عرصه ها نیز قابل ردیابی است؛ و شکست به اصطلاح جنبش زنان در کمپین، تجربه ی ناکام حرکت برخی از دانشجویان چپ گرا، برخی مواضع اتخاذ شده در جنبش کارگری، همه و همه شاهدی بر این مدعا است. اما به طور قطع فقدان و کمبود آن در فضای سیاست زده انتخاباتی اکنون بیش از پیش حس می شود و البته خطر نادیده انگاشتن آن برای اهداف سوسیالیستی ما به مراتب بیشتر است. با این حال تعریف جنبش سوسیالیستی و چگونگی پیشبرد مطالبات از طریق آن مجال دیگری می طلبد که به زودی در مقاله ای بدان خواهیم پرداخت و در این مجال به ذکر اهمیت آن در تدوین برنامه های آتی نیروهای سوسیالیست اکتفا می شود
اما مساله قابل تامل دیگر در رابطه با نسبت و فرم حرکت های دموکراتیک اصلاحی با آرمان های سوسیالیسم، به نگرش اپوزیسیون به ساختار دولت در هر جامعه مربوط است. صورت بندی ایدئولوژیک و نیز آرایش ساختاری هر دولت است که نحوه پیشبرد اهداف و مطالبات جنبش و تاکتیک های اصلاح طلبانه خارج ازسیستم را تعیین می نماید. مارکس در "نقد برنامه گوتا" به طور آشکار به نقد رویکرد اصلاح طلبانه ای می پردازد که در چارچوب سیستم به دنبال «آزاد ساختن دولت » یعنی اصلاحات از بالا هستند: «آزاد ساختن دولت هدف نیست. آزادی واقعی[بخوانید اصلاحات واقعی] بدین معناست که دولت را از ارگانی تحمیلی بر جامعه به ارگانی تحت سلطه مطلق جامعه مبدل کنیم. از این رو امروزه دولت ها تا حدی آزادند که توانسته باشند «آزادی دولت» را محدود کنند». در این نقل قول علاوه بر اینکه مارکس به اصلاحات و رابطه آن با دولت اشاره دارد، بر این مساله نیز تاکید می کند که اصلاحات حکومتی یعنی محدود و مشروط کردن دولت به اراده و سلطه مردم، و این چیزی نیست جز سیاست پی گیری مطالبات از طریق جنبش که به آن اشاره شد. مارکس در ادامه نقد خود به برنامه گوتا که از سوی لاسال و هفکرانش تنظیم شده بود طرح خواست های سوسیالیستی و مطالبات عنوان شده در برنامه را از دولتی چون دولت وقت آلمان بی معنا و غیر عملی می نامد: « این مطالبات و خواست ها تنها با شرایط یک جمهوری دموکراتیک سازگار است. از آنجا که به اقتضای شرایط موجود و به حکم عقل در حال حاضر نمی توان یک جمهوری دموکراتیک را مطرح ساخت، پس نباید به طفره های صادقانه و یا شرافتمندانه توسل جست و از یک دولت پلیسی مستبد نظامی که استخوان بندی بوروکراتیک پیدا کرده و لعابی از اشکال حکومت پارلمانی را در کنار بقایای فئودالیسم همراه دارد و در عین حال تا حدی هم تحت نفوذ بورژوازی است، خواست هایی را طلب کرد که تنها می تواند در یک جمهوری دمکراتیک بار دهد و معنی بیابد، آنگاه فرض کنید که چنین دولتی را می توان به مذاکره خواند و از طریق ابزار قانونی خواست های مطلوب را به آن تحمیل کرد!». بدین ترتیب مارکس هم معتقد است که اصلاح از بالا درون ساخت حکومت هایی چون دولت آلمان قرن نوزدهم و البته جمهوری اسلامی قرن بیست و یکم ناممکن است. اساساً جمع کردن چنین خواسته هایی در ظرفی که گنجایش آن را ندارد جز به سرخوردگی عمومی، تکرار کمدی فاجعه بار انتخاب میان بد و بدتر و در بدترین حالت روی آوردن به تئوری های انقلابی گری تخیلی نخواهد انجامید.
رزا لوکرامبورگ سالها پیش در نقد اصلاح طلبی درون سیستمی و گزینش های اصلاح طلبانه گفته بود:
«اصلاح طلب خرده بورژوا در هر چیزی جنبه های خوب و بد می یابد. او به هر خس و خاشاکی می آویزد... اما به همان ترتیب مدت هاست که می دانیم که مسیر واقعی رویدادها کمتر تحت تاثیر چنین ترکیب های خرده بورژوازی است و انبان کوچکی که از جنبه های خوب همه ی چیزها به دقت گردآوری شده، با نخستین تلنگر تاریخ فرو می ریزد».
به نظر می رسد محدودکردن گزینه های پیش روی جامعه در موسم انتخابات به برگزیدن میان بد و بدتر هم برآمده از همین نگاه وسرشت اصلاح طلبی درون سیستم از یک سو و از سوی دیگر مطالبه محور بودن منطق مبارزات سیاسی- به جای جنبش محوری- در ایران است. آیا تلنگر تاریخ اینبار خواهد توانست منطق کنش سیاسی در ایران را تغییر دهد؟ پاسخ به این سوال به طرح ریزی و چگونگی برنامه عمل سوسیالیستی ، به شیوه دخالت گری ما وابسته است. از اینرو باید به خاطر داشته باشیم برای فعالین سوسیالیست نه روز انتخابات بلکه فردای انتخابات دارای اهمیت است. اینکه چطور ظرفیت های نهفته و بالقوه در روند مبارزات اجتماعی را در جنبش سوسیالیستی بارور و بالفعل سازیم، مهمترین پرسش سیاست دخالتگری موثرِ سوسیالیستی است.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۰, پنجشنبه

متن کامل بیانیه روزا به مناسبت روز جهانی کارگر

1 مي روز جهاني كارگر گرامي باد!
از آنجا كه به صورت تاريخي جنبش زنان در پيوند با جنبش كارگري شكل گرفته است. نظیر 8 مارس 1875 زنان پارچه باف نيويورك آمريكا، 8 مارس 1917 در روسيه كه به انقلاب سوسياليستي اكتبر انجاميد، اعتصاب لارنس آمريكا در 1912 به رهبري اليزابت گرلي فين و طرح شعار " ما نان مي خواهيم و هم گل سرخ"،و نمونه هاي بيشمار ديگري (1)از مبارزه زنان كارگر و پيوند آنان با كارگران در مبارزه كه خواستهاي متنوعي را طرح نمودند از جمله حق راي زنان، مزد مساوي در برابر كار مساوي، كاهش ساعات كار، افزايش دستمزد ها، منع كار كودك، كنترل كارگري، كنترل مواليد، فرصتهاي برابر شغلي، بهرمندي از امكانات رفاهي، بيمه بيكاري، تامين اجتماعي، قانون كار و ...
از آنجا كه ستم بر زنان و ستم بر كارگران داراي ريشه هاي مشترك يعني تقسيم كار، مالكيت و استثمار (كه در مورد كارگران به صورت برداشت از دستمزدشان تحت عنوان سود سرمايه دار صورت ميگيرد و در مورد زنان هم به شكل كار ارزان و كار بدون مزد خانگي) مي باشد.

از آنجا كه آزادي به معيشت وابسته است.
از آنجا كه كسب آزادي سياسي و برابري حقوقي به آزادي اجتماعي و تغيير مناسبات اجتماعي _ اقتصادي پيوسته است.
از آنجا كه كسب استقلال اقتصادي شرط آزادي زنان است.
از آنجا كه حقوق انساني داراي پيوند نا گسستني از يكديگرند و حقوق مدني _ سياسي را نميتوان از حقوق اقتصادي – اجتماعي جدا نمود.
از آنجا كه استقرار دموكراسي و تعميق آن ملازم همبستگي جنبش هاي اجتماعي است.
از آنجا كه مبارزه با سه معضل بنيادين زنان يعني فقر زنانه، بيكاري زنان و آسيب هاي اجتماعي (كه عمدتا ناشي از فقرند) در چارچوب مبارزه اقتصادي و مطالبات اقتصادي ميگنجند و پيگيري مطالبات اقتصادي بي پيوند با جنبش كارگري نا ممكن است.
ازآنجا كه جنبش ها براي پيشرفت خود ناگزير از تكيه بر حلقه هاي اتصال جنبش زنان و جنبش كارگري، زنان كارگر و زنان خانواده هاي كارگري است.
اتحاد جنبش زنان و جنبش كارگري داراي ضرورت حياتي است, رهايي زنان در گرو رهايي كارگران و رهايي كارگران بدون مبارزه و رهايي زنان ممكن نيست. اين اتحاد يكسويه نيست و در واقع بايد از هبستگي كه در آن حمايت متقابل صورت ميگيرد و هر جنبش در عين اتحاد، داراي استقلال نسبي نيز هست سخن گفت. شكل گيري تشكل مستقل زنان كارگر توامان با كمك به شكل گيري تشكل هاي كارگري و پيگيري آزادي تشكل ، همكاري زنان با نشريات كارگري و همكاري كارگران با نشريات زنانه، برجسته سازي مطالبات اقتصادي – رفاهي در جنبش زنان و طرح مطالبات برابري و آزادي جنسيتي در جنبش كارگري، تشكل زنان فقير، زنان خانواده هاي كارگري و زنان زحمتكش از طريق شبكه هاي محلي زنان- تشكل هاي محيط زيست نظير صندوق هاي همياري، تعاوني هاي مصرف محلي، برنامه هاي توانمند سازي زنان همراه با مبارزه براي كنترل شورايي بر محلات و مقاومت در مقابل دست اندازي ها و تعرضات سرمايه و دستگاههاي سركوب به محل زحمتكشان، كارگران و تهي دستان، ياري كارگران به جناح پيشرو جنبش زنان به جای جريان سازشكار جنبش زنان (كمپين يك ميليون امضاء) و ياري زنان به كارگران براي فائق آمدن بر جريانات ارتجاعي و سركوبگر كارگري (خانه كارگر) از جمله سازو كارهاي اين همبستگي جنبشي مي توانند باشند.
وقتي از زنان سخن ميگوييم، صحبت از زناني است كه اسير كار بدون مزد خانگي اند، زناني كه از برابري فرصت شغلي محرومند و آمار بيكاري آنها ( به ويژه در مورد زنان تحصيلكرده) بسيار بالا و رو به افزايش است، زناني كه سرپرست خانوارند و بايد خرج زندگي خانواده اي را بدهند، زناني كه به كار در خانه (كارهايي نظير پاك كردن سبزي، حبوبات و كشمش، بسته بندي، دكمه سازي و دكمه دوزي، گلدوزي و چرخ كاري و... ) با دستمزدهاي نا چيز كه نميتوان نام دستمزد روي آنها نهاد، مشغولند؛ زناني كه در بدترين شرايط و بدون هر گونه حمايت قانوني و با دستمزد اندك در كارگاههاي زير زميني كار ميكنند، زناني كه در خانه ها به خدمات و نظافت و نگهداري از كودكان و سالمندان و معلولان ميپردازند و در معرض تحقير و يا سوء استفاده اند، زنان پرستاري كه در محيط كاري سخت به كاري دشوار گاه در شيفتهاي 18 ساعته و بدون امنيت شغلي و تامين اجتماعي مجبورند، زنان معلمي كه نگران از دست دادن كار خود بر اثر بارداري هستند و با تحمل شرايط كار حق التدريس چاره اي جز پذيرش اوضاع ندارند، زنان قاليبافي كه از تار و پود جان و سلامتشان نقش بر فرش ميزنند، زناني كه در كوره پزخانه ها ذره ذره در آتش سرمايه داري مردسالار آب ميشوند و گاه چون گلاويژ سلطان نيا، دختر كارگر 19 ساله كوره پز خانه كه مورد آزار جنسي كارفرما قرار گرفت در اين آتش خود را ميسوزانند، زناني كه به دستفروشي مي پردازند و كسب و كارشان در معرض دست اندازي حافظان امنيت سرمايه است، زناني كه ناگزير از تن فروشي اند و در فقدان كامل امنيت ، بي حقوقي مطلق و تحقير دائمي قرار دارند و از جانب شرع، دستگاههاي سركوب و قاتلان عنكبوتي و خفاشان شب به تهديد مداوم به مرگ محكوم هستند و به جاي آنكه جامعه اي كه قربانيان آن هستند محكوم گردد خود به سوي نيستي پرتاب ميشوند. (تخريب شهرك چمن كرمانشاه نمونه اي گويا بود كه نشان داد سرمايه به جاي حل مسئله فقر و بيكاري كه عامل تن فروشي است، به پاك كردن صورت مساله يعني از بين بردن محل زندگي و زندگي تن فروشان ميپردازد.) و البته سرمايه دو راهي كار ارزان و فاقد امنيت و بدون حمايت يا تن فروشي را بر سر راه زنان قرار داده است و در فقدان خانه هاي امن براي زنان و دختران فراري است كه بيش از 70 درصد دختران فراري در 24 ساعت بعد از فرار مجبور به تن فروشي ميگردند و در چنين شرايطي است كه سن تن فروشي به 13 سال رسيده است و روزانه 54 دختر ايراني 16 تا 25 ساله در بازارهاي كراچي خريد و فروش ميشوند كه به اين رقم بايد آمار بازارهاي نظير فجیره را نيز افزود.
سخن از زنان، گفتن از زناني است كه در فقدان كار، بيمه بيكاري و تامين اجتماعي در چنبره فقر زنانه گرفتارند، زناني كه مجبور به كار ارزان كم اهميت يكنواخت و بدون امكان ارتقاي مهارت و ارتقاي شغلي هستند، زناني كه از سقف شيشه اي كه مانع ترقي در شغلشان است در رنجند، زناني كه در معرض سوء استفاده و آزار جنسي در محيط كارند و يا مجبور به سكوتند و يا به خود كشي و خود سوزی دست ميزنند (گلاويژ سلطان نيا، كارگر 19 ساله كوره پز خانه و مهتاب احمد زاده كارگر15 ساله جوجه كشي) ، زناني كه در فقدان سقط جنين قانوني و رايگان مجبور به سقط جنين هاي مرگ آور و بيماري زا هستند و روزانه 15 جنين سقط شده در زباله هاي تهران يافت ميشود، دختران كار و خياباني كه در بي پناهي كار ميكنند و محروم از حقوق كودكند, محروم از حقوق كار و هم محروم از حقوق زن هستند، زناني كه درماندگي شوهرانشان از فقر به خشونت عليه آنان مي انجامد و يا در ماندگي خودشان به كودك آزاري و همسر كشي، زناني كه همراه با خانواده هايشان در آتش فقر ميسوزند.
-ما خواهان مزد مساوي در برابر كار مساوي هستیم
- ما خواهان بيمه بيكاري لغو قرار دادهاي موقت و سفيد امضاء و منع كار كنتراتي و قطعه كاري و ... هستیم
- اصلاح قانون كار و احياي شموليت آن بر كارگاه هاي كوچك
- تامين اجتماعي مكفي براي زنان سرپرست خانوار
- لغو قوانين تبعيض آميز در استخدام و... ممنوعيت اخراج زنان بار دار و منع خود داري از استخدام زنان باردار يا داراي فرزند
- تدوين قوانين مبارزه با تبعيض جنسي در استخدام شرايط كار و ارتقاي شغلي
- آزادي تشكلهاي صنفي, تعاوني ها و صندوق هاي همياري زنانه
- برخورداري زنان از حق عائله مندي
- حق انتخاب آزادانه شغل براي زنان
- تعيين حداقل دستمزد براي كارزنان
- پرداخت مقرري براي كار خانگي زنان توسط دولت و تاسيس موسسات خدماتي ويژه و رايگان به منظور كاهش بار كار خانگي از قبيل رختشويخانه, مهد كودك, رستورانهاي عمومي و ... در محلات مسكوني و يا مجاورت محل كار زنان
- امحا ء مظاهر فرهنگي كه "مبلغ جاي زنان در خانه است" مي باشند از كتب درسي، تبليغات، سريالهاي تلوزيون و غيره و فرهنگ سازي از طريق كتب درسي و رسانه ها براي شراكت زن و مرد در اقتصاد و اشتغال.
- تشكيل خانه هاي امن براي زنان
-سازمان دهي تن فروشان توسط دولت با نظارت نهادهاي مردمي و توانمند سازي آنها به منظور بازگشت به زندگي عادي ، لغو قوانین جزایی در روابط جنسی ، لغو قانون مجاز بودن قتل مهدورالدم ،ممنوعیت کاربرد واژه فرزند نامشروع،آزادی سقط جنین بهداشتی و رایگان
-تعیین دقیق مشاغل سخت درکارهای زنان
-کاهش ساعات کار زنان پرستار
-ارث برابر و مالیات تصاعدی بر ارث و توزیع عمومی آن
-لغو سهمیه بندی در دانشگاه ها برای جلوگیری از تقویت بازار کار مردانه
- تدوین قوانین جامع برای مبارزه با قاچاق زنان و تجارت سکس
- بیمه درمانی و بیمه سالمندان رایگان و همگانی.
زنان کارگر, زنان فقیر, زنان زحمتکش, زنان خانواده های کارگری, زنان بیکار اقشار متوسط رو به پایین با تلفیق تشکلهای محل کار و محیط زیست و ترکیب سیاستهای پیشروی آرام و سیاستهای انقلابی بر اساس شرایط سیاسی و اجتماعی هر دوره حول خواستهای مطروحه و نظایر این می توانند متحد شوند و در اتحاد با سایر جنبشها و در حرکت به سوی حزب سوسیالیست طبقه کارگر افقی نو را در جنبش زنان و جنبش کارگری بگشایند.


(1) مبارزات فلورا تريستان (زن كارگر)، 8 مارس 1907 و 1908 و 1909 با شعار " ممنوعيت كار كودكان و كسب حق راي زنان" در آمريكا، 8 ممارس 1910 در آمريكا، آلمان، اتريش، سوئيس و دانمارك، 8 مارس 1913 در روسيه ، كميته زنان در اعتصابات دهه 1930 آمريكا، جنبش زنان كارگر در دهه 1970 (دهه زنان)، اعتصاب معدنچيان انگليسي 1985-1984 و كميته هاي زنان در اعتصاب به همت مري جونز، مبارزه ضد فقر و ضد جهاني سازي و ضد مرد سالاري تظاهرات "نان و گل سرخ " سال 2000 و شكل گيري حركت جهاني زنان(wmw)

رزا( رهایی زنان ایران)

پيش به سوی تشکل‌های مستقل زنان کارگر

دنيای عجيبی است ,در اين جامعه آن که کارمي‌کند چيزی به دست نمي‌آورد و آن که چيزی به دست مي‌آورد کار نمي‌کند, (مانيفست) اول ماه مه فرا مي‌رسد، روز جشن همبستگی کارگران جهان، فارغ از جنسيت، نژاد وقوميت. روزی که شور مبارزه را در هرانسان آزاده‌ای برای درهم شکستن اين دنيای وارونه وبرپايی جهانی آزاد و برابر شعله‌ور مي‌سازد. جهان وارونه‌ای که فساد و گنديدگی آن اين روزها بيش از پيش خود را نشان مي‌دهد. بحرانی که سرمايه‌داری را در برگرفته از چنان ابعاد گسترده‌ای برخوردار است که به رغم تزريق ميلياردها دلار به اين سيستم نتوانسته قد راست کند. بن‌بستی که امروزه سيستم سرمايه‌داری در آن گرفتار آمده آن‌چنان وسيع و عينی است که تاثيرات آن را در زندگی روزمره‌ی کارگران جهان مشاهده مي‌کنيم. کاهش دستمزدها، تعطيلی مراکز توليد، بيکاری روزافزون، اخراج و محروم کردن زحمتکشان از حداقل معيشت زندگي، فقط بخشی از اين تاثيرات است. اين بحران زمينه‌های عينی برای مبارزات کارگران فراهم کرده است، همچنان که در يک ساله گذشته شاهد اعتراضات وسيع کارگری در بسياری ازکشورها ازجمله فرانسه، مصر، يونان، آلمان، حتی کشورخودمان بوده‌ايم که از چند سال گذشته با اجرای طرح خصوصي‌سازی بيشتر شده است. اول ماه مه فرا مي‌رسد تا کارگران جهان بار ديگر بياد بياورند که هيچ نيرويی را يارای جلوگيری از نبردی که خود از دل نظام سلطه‌گر بيرون آمده، نيست. مبارزات کارگران همواره گاه پنهان و گاه آشکار سرمايه را به پيکار طلبيده و در مقاطعی آن را به عقب‌نشينی واداشته است. کارگران در اين راستا از انواع شگردهای مبارزه استفاده مي‌کنند تا بتوانند در اين جدال نابرابر جنبش طبقاتی خود را شکل دهند. جدالی که بايد هوشيارانه با انحرافات رفرميستی و بورژوايی مقابله کرده و اهداف دراز مدت خود را فدای اصلاحات جزئی نکند. کارگران وطن ندارند چرا که در همه‌جای اين جهان سرمايه‌داری تحت بهره‌کشی و استثمار هستند و همه جا منزلت انساني‌اشان پايمال مي‌شود. از اين رو ملي‌گرايی و ناسيوناليسم خطرات ديگری است که اتحاد کارگران را تهديد مي‌کند. در مقابله با سرمايه‌ی جهانی شده بايد ابزاری به وسعت جهان داشت، اتحاد جهانی کارگران شرط پيروزی نهايی است. از طرفی تعميق و گسترش مبارزات کارگران بدون همکاری و حمايت از ساير جنبش‌های اجتماعی مترقی و دربرگرفتن مطالبات ساير اقشار کارگران از جمله زنان کارگر امکان‌پذير نيست. زنان کارگر در همه‌ی جهان سرمايه تحت ستم بيشتری نسبت به همتاهای مردشان هستند. آن‌ها در بازار کار همواره ارزان‌ترين نيروی کار را تشکيل مي‌دهند، در بحران‌ها اولين گروه‌هايی هستند که از کار بيکار مي‌شوند وبنابراين بخش اعظم ارتش ذخيره کار را آن‌ها تشکيل مي‌دهند، بيشتر کارهای خدماتي، پست، پاره وقت و قراردادهای موقت نصيب آنان مي‌شود.... و در اتحاديه‌ها و سنديکاهای مرد محور که همواره مطالبات آنان را ناديده گرفته و يا کم بها داده‌اند کمتر شرکت دارند. اما وضعيت خاص زنان کارگر در ايران تشکل‌يابی مستقل آنان‌را به امری عاجل تبديل کرده است. زندگی کردن به عنوان زن در حکومتی واپس‌گرا و مذهبی خود به تنهايی پيکاری عظيم مي‌طلبد، تبعيض‌های قانوني، فرهنگی و اجتماعی نصيبی است که تمامی زنان در جمهوری اسلامی از حکومت اسلامی مي‌برند. بنابراين حضور يک جنبش مستقل زنان برای مبارزه و مقابله با ويژگي‌های زن ستيزانه‌ی رژيم ضروری است. اما زنان حاضر در اين جنبش مستقل به طبقات، گروه‌ها و مليت‌های مختلف تعلق دارند. بنابراين خواست‌ها ومطالبات ويژه‌ی طبقه، گروه و مليت خود را نيز دارند، به همين دليل به رغم حضور يک جنبش مستقل زنان، به واسطه‌ی متفاوت‌بودن و گاه حتی متناقض بودن منافع طبقاتي، گروهي؛ قومی و ... زنان نياز به تشکلات مستقل زنانه‌ی خود دارند که از يک جنبه نماينده‌ی منافع گروهی و طبقاتی آنان و از يک جنبه نماينده‌ی منافع و مطالبات جنسيتی باشد. زنان کارگر نيز به واسطه‌ی زن بودن لازم است که حضوری متشکل و مستقل در جنبش زنان داشته باشند. استقلال از ساير گرايشات موجود در جنبش زنان به واسطه‌ی منافع و مطالبات طبقاتی آنان است و استقلال آنان از جنبش کارگری به واسطه‌ی زن بودن آنان. زن زحمتکش ايرانی مثل تمامی خواهران خود در جهان در پايين‌ترين رده‌های شغلی قرار دارد و کمترين خدمات و دستمزد را دريافت مي‌کند. طبق تحقيقی که اخيرا از وضعيت زنان کارگر در ايران انجام شده، اين زنان به چهار گروه تقسيم مي‌شوند: الف: کمترين گروه از اين زنان، آنانی هستند که در کارخانجات بزرگ توليدی اشتغال دارند. اين گروه به واسطه‌ی نياز به مرخصی زايمان و مسئوليت کار خانگی که اضافه کاری را برای آنان به امری محال بدل مي‌کند قادر به رقابت با همتاهای مرد خود نيستند و راحت اخراج مي‌شوند و يا خود راهی ديگر مي‌جويند. ب: زنان کارگری که در کارگاه‌های توليدی کوچک اشتغال دارند و از آن‌جا که اين کارگاه‌های کوچک تحت پوشش قانون کارنيستند، زنان شاغل در اين کارگاه‌ها از حداقل امکانات مرخصي، بازنشستگی و بيمه برخوردار هستند. نسبت به کارگران کارخانجات بزرگ حقوق کمتری دريافت مي‌کنند، جرات اعتراض ندارند و به راحتی و با هربهانه‌ای اخراج و بيکارمي‌شوند. ج: زنانی که در صنعت خانگی اشتغال دارند. اين زنان که تعدادشان روز به روز افزايش مي‌يابد دستمزدهای بسيار ناچيز مي‌گيرند و ساعات نامحدود کار مي‌کنند و هيچ قانونی از آنان حمايت نمي‌کند و عملا برده‌‌های خانگی کارفرما محسوب مي‌شوند. و ج: زنانی هستند که در شرکت‌های پيمانکاری و عمدتا به کار نظافت خانه‌ها مشغول هستند. اين زنان علاوه بر کارخانگی خودشان که جزو وظايفشان محسوب مي‌شود بقيه اوقاتشان را بايد به کار فرسايشی نظافت خانه‌ها با حداقل حقوق و نبود هيچ‌گونه قانون حمايتی سپری کنند. بنابراين زنان کارگر نه تنها به عنوان زن در جامعه مورد تبعيضات قانوني، فرهنگی و اجتماعی قرار مي‌گيرند، بلکه در محل کار خود- در موقعيت طبقاتی خود- نيز به عنوان زن در شرايطی به غايت متفاوت با مردان بسر مي‌برند و منافع ويژه‌ا‌ی به عنوان زن در طبقه‌ی خود دارند. علاوه براين زنان کارگر نيز همچون بسياری ديگر از زنان مجبور به انجام کار خانگی هستند که اين از يک طرف وضعيت آنان را در طبقه‌اشان نسبت به همتاهای مردشان متفاوت مي‌کند و از طرف ديگر باعث نزديکی بيشتری بين آنان و زنان ديگری که به کار خانگی اجبار دارند، مي‌شود. بنابراين تشکل مستقل زنان کارگر امری ضروری و عاجل است. تشکل‌هايی که در عين استقلال، در جنبش زنان حضور فعال خواهند داشت. نتايج حضور تشکل‌های مستقل زنان کارگر در جنبش زنان: 1. حمايت و شرکت در مبارزاتی که مطالبات عام زنان همچون رفع تبعيض‌های جنسيتی در عرصه‌های مختلف اجتماع را مد نظر دارد. حضور زنان زحمتکش در اين مبارزات مطالبات و خواست‌های اين جنبش را راديکاليزه خواهد کرد. 2. از آن‌جا که تشکل‌يابی زنان براساس فرصت‌ها، امکانات، توانايی ها و مطالبات ملموس و واقعي‌اشان است اعتماد بنفس بيشتری کسب کرده و رغبت بيشتری به حضور در مبارزات اجتماعی خواهند داشت. 3. از مسير طرح مطالبات و خواست‌های واقعی خود مي‌توانند به آگاهی طبقاتی و منافع کل طبقه آگاهی يابند و اين آگاهی واقعي‌تر است. 4. آشنايی با پديده‌ی مردسالاری و تبعات آن، استفاده و بهره‌وری از نظريات پيشروی موجود در جنبش زنان در مورد نظام‌های سرکوب‌گر ونقش آن‌ها در رابطه با ديگری و جنس دوم قلمداد کردن زنان و در يک کلام به چالش کشيده شدن فرهنگ‌های واپس‌گرای القايی از جانب نظام‌ سرکوب‌گر و مردسالار موجود. 5. .... نتايج حضور تشکل‌های مستقل زنان کارگر در جنبش کارگری: 1. حضور فعال و تاثير گذار زنان در مبارزات صنفی- جنسيتی مثل طرح و پي‌گيری مطالباتی در جهت بهبود سطح زندگی زنان کارگر، برابری دستمزدهای آنان با مردان، مبارزه با اخراج‌ها و بيکاری زنان که همواره ابعادی وسيع‌تر از مردان دارد، مبارزه با قراردادهای موقت و قطعه کاري، مبارزه با آزارهای جنسی و تبعيضات جنسی در محل کار که به هرحال بخشی از مطالبات و کارزارهای صنفی و دموکراتيک طبقه کارگر است. 2. حضور فعال و تاثير گذار زنان در مبارزات طبقاتی- جنسيتی که به معنی نفی مالکيت خصوصي، نفی سلطه و نفی مردسالاری است که عناصر اساسی مبارزات طبقاتی هستند. 3. جلب حمايت و همکاری ساير جنبش‌های اجتماعی به ويژه ساير گرايش‌های مترقی در جنبش زنان درجهت مبارزات صنفی- طبقاتی � جنسيتی زنان کارگر 4. طرح مسائل، مشکلات و مطالبات زنان کارگر در مبارزات و مطالبات کارگری و تصحيح نگرش يک بعدی و مرد محور مبارزات و مطالبات کارگری 5. يافتن راهکارهايی راديکال برای معضلاتی چون کارخانگي، فحشاء، خانواده و... که عمدتا مسائل و مشکلاتی زنانه تصور مي‌شوند. 6. ... و در يک کلام پيش بردن و جا انداختن اين واقعيت که رهايی انسان‌ها در گروی رهايی آن‌ها از نظام‌های سلطه، مردسالار و سرمايه‌داری است.
زنانی ديگر 11 ارديبهشت 1388 به مناسبت اول ماه می- روزجهانی کارگر

ایده‌ی روز مه در حال رژه(1)

روزا لوکزامبورک
برگردان: فریدون ناظری
از وبلاگ انقلاب کارگری استراتژی کمونیستیhttp://www.kargaran-zanan.blogfa.com
تعطیلی جهانی پرولتاریا در دل وحشیانه‌ترین بی بند و باریهای امپریالیسم خود را برای 24 مین بار(2) تکرار میکند. از ربع قرن گذشته که تصمیم تاریخساز بزرگداشت اول مه گرفته شد حوادثی رویداده که بخشی عظیم از یک دوره‌ی تاریخی است. وقتی تظاهرات ماه مه پا به عرصه گذاشت پیشاهنگ انترناسیونال International، یعنی طبقه‌ی کارگر آلمان، در حال بریدن رنجیرهای قانون شرم آور "واخواست" و قدم گذاشتن در مسیر یک تحول آزاد و قانونی بود. رکود بازار جهانی که ناشی از سقوط شدید اقتصاد در دهه‌ی 1870 بود التیام یافته و اقتصاد کاپیتالیستی مرحله‌ی یک رشد شکوهمند را آغاز کرده بود که تقریبا یک دهه دوام آورد. در همانحال 20 سال تداوم صلح سبب شد تا دنیا نفس راحتی بکشد، دنیائی که دوران جنگ را بیاد داشت، دنیائی که سیستم دولتی مدرن اروپائی غسل تعمید خونین خود را در آن دیده بود. گذرگاه برای یک تحول فرهنگی مسالمت آمیز باز به نظر رسید. تصورات، امیدها به داشتن یک بحث و تبادل نظر منطقی و مسالمت آمیز بین کار و سرمایه همچون گندم سبز در صفوف سوسیالیسم وسیعا رشد کرد. آغاز دهه‌ی نود قرن گذشته با چنین پیشنهاداتی رقم خورد : "دستانت را به سوی یک اراده‌ی خیر دراز کن" و پایان آن با اینگونه تعهدات بارز گردید: "حرکت نا محسوس و تدریجی به سوی سوسیالیسم". این تصور بدست داده شد که بحرانها، جنگها و انقلاب، که سنگ بنای جامعه‌ی مدرنند اموریند مربوط به گذشته. گفتند که پارلمانتاریسم، اتحادیه‌ها، دموکراسی در دولت و دموکراسی در کارخانه درها را به سوی یک دنیای تازه و بهتر باز خواهند کرد.
سلسله حوادثی که روی دادند همه‌ی این توهمات را به طرز ترسناکی به آزمایش گذاشتند. به جای تحول فرهنگی اجتماعا اصلاح شده، آرام و تعهد داده شده، خشن ترین دوره آغاز گردید و تناقضات کاپیتالیستی به شدت حاد شد. طوفان و بحران، سقوط و تصادف و تکان خوردن و لرزیدن بنیادهای جامعه شروع شد. بعد از یک دهه رشد اقتصادی دو بحران جهانی خشن رویداد. بعد از دو دهه آرامش جهانی شش جنگ ویرانگر در اواخر قرن گذشته و 4 انقلاب خونین در نخستین دهه‌ی قرن جدید اتفاق افتاد. به جای اصلاحات اجتماعی قوانین توطئه، قوانین جزائی و قوانین عرف گزارده شدند. به جای دموکراسی صنعتی، سرمایه به طرز نیرومندی در کارتلها و انجمنهای کارفرمایان تمرکز یافت و بیکار سازیهای بسیار گسترده و بین المللی رویداد. و به جای رشد نوین دموکراسی در دولت آخرین باز مانده‌های لیبرالیسم بورژوائی و دموکراسی بورژوائی به طرز خوفناکی فرو ریختند. در مورد ویژه‌ی آلمان سرنوشت احزاب بورژوائی بعد از دهه‌ی 90 قرن گذشته به این شکل رقم خورد: ناسیونال سوسیالیستها صعود و بلافاصله سقوط کرده و به طرز نومیدانه‌ئی منحل شدند. در اپوزیسیون "رادیکال" انشعاب رخ داد و تکه‌های آن در منجلاب ارتجاع به وحدتی دوباره دست یافتند؛ و سرانجام "مرکز" از یک حزب مردم رادیکال به یک حزب حکومتی محافظه‌کار تغییر یافت. تغییرات در احزاب سایر کشورهای کاپیتالیستی به همین شکل روی داد. بطور کلی توده‌های کارگر انقلابی امروزه در مقابل عکس العمل دشمنانه و سازش ناپذیر طبقات حاکم و نیرنگهای کینه‌توزانه‌ی آنها به تنهائی ایستادگی میکنند.
آنچه که کل این تحول، اعم از اقتصادی و سیاسی، را شکل داده امپریالیسم است و نتایج حاصل از این تحول نیز به همین امپریالیسم اشاره دارد. امپریالیسم در مسیر تاریخی و عمومی جامعه‌ی سرمایه‌داری نه عنصر تازه‌ئی است و نه پدیده‌ئی غیرقابل انتظار. تسلیح و آماده سازی برای جنگ و خود جنگها، تناقضات بین المللی و سیاستهای استعمارگرانه از همان دوران تولد سرمایه‌داری بخشی جدائی ناپذیر از تاریخ آن بوده‌اند. آنچه‌ در جامعه‌ی مدرن یک دوره‌ی تازه به حساب میاید تشدید این عناصر به افراطی ترین شکل، در هم جوش خوردن آنها و ایجاد یک طوفان سهمگین از این تناقضات است. امپریالیسم، در یک کنش و واکنش دیالکتیکی علل و معلول انباشت عظیم سرمایه و برجسته و حاد شدن تناقضات که بطور داخلی در رابطه‌ی کار و سرمایه و بطور خارجی در میان دولتهای کاپیتالیستی نمایان است، یک مرحله‌ی نهائی و تقسیم جهان توسط تهاجم سرمایه است. رنجیره‌ئی بی پایان و عظیم از آماده‌سازیها برای جنگ در زمین و دریا بین همه‌ی کشورهای کاپیتالیستی وجود دارد که ناشی از رقیب بودنشان است؛ و زنجیره‌ئی از جنگهای خونینی که از آفریقا تا اروپا رافراگرفته و میتواند جرقه‌ی یک جنگ جهانی را بزند؛ همه‌ی اینها به اضافه‌ی هیولای تورم مهار نشدنی که سالهاست حاکم است و گرسنگی توده‌ئی در کل جهان سرمایه‌داری علایمی هستند که تعطیلی جهانی کار، بعد از قریب یک ربع قرن، تحت آنها دارد نزدیک میشود. هر کدام از این نشانه‌ها شاهدی فروزان از آن حقیقت زنده و قدرت ایده‌ی اول ماه مه است.
ایده‌ی بنیادین و درخشان اول مه استقلال ، قدم پیش گذاشتن توده‌های پرولتر و اکسیون توده‌ئی سیاسی میلیونها تن از کارگرانی است که اگر به میدان نیایند توسط موانعی که دولت از طریق کارهای پارلمانی روزانه‌اش درست کرده منزوی خواهند شد. این کارگران، در چنان صورتی، عمدتا میتوانند از طریق کاغذ رای گیری و از طریق انتخاب نمایندگان اراده‌شان را بیان کنند. فرنچمن لاویگنه(3) در کنگره‌ی کارگران انترناسیونال در پاریس با پیشنهاد عالی خود چیزی به پارلمانتاریسم، که تجلی غیر مستقیم اراده‌ی پرولیتاریاست، اضافه کرد ؛ او خواهان دست زدن به اعتصاب، بعنوان تظاهرات و وسیله‌ی مبارزه برای تحقق 8 ساعت کار روزانه، صلح جهانی و سوسیالیسم شد و این تجلی مستقیم، توده‌ئی و انترناسیونالیستی طبقه‌ی کارگر است که تجلی می یابد.
و این ایده‌ و این شکل جدید مبارزه در دهه‌ی گذشته به شکل خوبی به کار گرفته شد! اعتصاب توده‌ئی در سطح جهانی به رسمیت شناخته شد و به صورت یک اسلحه‌ی ضروری مبارزه‌ی سیاسی درآمد. این ایده بعنوان تظاهرات و وسیله‌ئی در مبارزه، برای حدود 15 سال در همه‌ی کشورها به اشکال بیشماری درآمد و صورتهای گوناگونی به خود گرفت. اعتصاب به عنوان نشانه‌ی انقلابیگری روحیه‌بخش پرولیتاریا در روسیه و به مثابه‌ی یک وسیله‌ی محکم مبارزه در دست پرولیتاریای بلژیک قدرت حیات بخشش را نشان داده است. و مسئله‌ی بعدی، مهمترین موضوع در آلمان، این مسئله است که طبقه‌ی کارگر پروس، بدلیل اینکه حق رای پروسی در گذشته به طرزی سرسری بکار گرفته شده، میرود تا به اعتصاب توده‌ئی به عنوان تنها راه حل ممکن و یک اکسیون توده‌ئی دست یازد.
تعجبی در کار نیست! کل تحول، کل گرایش امپریالیسم در دهه‌ی گذشته با روشنی بیشتر و ملموستر از پیش به طبقه‌ی کارگر بین المللی نشان داد که وسیعترین توده‌ها باید شخصا قدم پیش گذارند، به اکسیون سیاسی، تظاهرات توده‌ئی و اعتصابات توده‌ئی خود دست یازند و هر چه زودتر یا دیرتر مسیر یک مبارزه‌ی انقلابی در جهت گرفتن قدرت در دولت را باز کنند و به این طریق پاسخ درست پرولیتاریا را در مقابل سرکوب شدید ناشی از سیاستهای امپریالیستی بگذارند. در این لحظه‌ی جنون تسلیحاتی و پایکوبی وحشیانه‌ی جنگی فقط اراده‌ی محکم توده‌های کارگر، ظرفیت و آمادگی آنها برای دست زدن به اکسیونهای قدرتمند توده‌ئی میتواند صلح جهانی را محافظت کند و آتش افروزی هراسناک جهانی را به عقب براند. و مهمتر آنست که ایده‌ی اول مه، ایده‌ی اکسیونهای توده‌ئی مصممانه بعنوان تجلی وحدت انترناسیونالیستی و وسیله‌ی مبارزه برای صلح و سوسیالیسم از قدرتمندترین ارتش انترناسیونال یعنی طبقه‌ی کارگر آلمان و از این اطمینان ریشه بگیرد که از دل جنگی جهانی، که دیر یا زود روی خواهد داد، مبارزه‌ئی قطعی و پیروزمند بین جهان کار و دنیای سرمایه سر برخواهد آورد.
*****

(1) این مقاله، که از زبان انگلیسی برگردانده شده، در 30 آوریل 1913 به زبان آلمانی منتشر شده است.
(2) اول ماه مه، روز جهانی پرولتاریا، ریشه در جنبش عظیم 8 ساعت کار روزانه دارد. این روز، که ایده‌ی اولیه‌ی آن در میان کارگران استرالیا شکل گرفت و شکل تکامل یافته‌ی خود را در مبارزات کارگران ایالات متحده‌ی آمریکا پیدا کرد، در کنگره‌ی دوم کارگران انترناسیونال در پاریس به سال 1889 به تصویب رسید. به این ترتیب کارگران سه قاره در پخته کردن و به تصویب رساندن این روز نقش داشته‌اند.
(3) لاوینگه، کارگری از بردو و عضو هئیت نمایندگی اتحادیه‌های کارگری فرانسه بود. او در کنگره پیشنهاد داد که روز جهانی کارگر از طریق به تعطیلی کشاندن کامل کار بزرگ داشته شود.