۱۳۸۷ اسفند ۱۷, شنبه

آزادی زن، معیار آزادی جامعه است

8 مارس روز جهانی زن گرامی باد!

"زن؛ جنس دوم" ؟!
"زن؛ همسر، مادر، خانه دار" ؟!
"زن؛ کارگر، کارمند یا حداقل دستمزد" ؟!
"زن؛ قربانی خشونت خانگی، خیابانی، دولتی" ؟!
"زن؛ سمبل فرودستی و بی حقوقی در نظامی مذهب زده" ؟!
آپارتاید جنسی و انقیاد زنان ساخته و پرداخته سرمایه داری نیست ولی یکی از ارکان اصلی و بنیادین این نظام در انباشت ثروت و افزایش ستم و تحمیل نابرابری و بی حقوقی بر تمامی انسانهاست. سرمایه داری ایران نیز به سبب نمود پیدا کردن این بی حقوقی و تبعیض جنسی در قوانین حقوقی– مذهبی و نظام مرد سالار خشن اش رنج و ستم مضاعفی را بر زنان ایران تحمیل میکند. مبارزه علیه این بی عدالتی و بهره مندی از رهایی و حقوق برابر انسانی، مبارزه ای است هر روزه در زندگی زنان.
8 مارس روز جهانی زن، روز نه گفتن به تمامی این بی حقوقی است. لذا ما خواست های بر حق خود را درعرصه های اقتصادی سیاسی فرهنگی حقوقی و خانوادگی در جهت تغییر وضعیت زنان به شرح زیر اعلام میداریم :
- لغو حجاب اجباری که بی حرمتی به شان انسانی تک تک افراد جامعه است و به رسمیت شناختن آزادی در انتخاب پوشش. حذف هر نوع ارگان و یا نهاد مذهبی – سیاسی که در جهت ارعاب و سرکوب زنان در جامعه فعال است نظیر گشتهای ارشاد و نهاد امر به معروف و ...
- امحاء تمامی قوانین حقوقی – مذهبی ضد زن در همه عرصه های زندگی فردی و اجتماعی زنان در وجوه اقتصادی، سیاسی ، فرهنگی و خانوادگی نظیر اصل تمکین، نسب پدری، ازدواج، سقط جنین، حق حضانت و ولایت، حق طلاق، تعدد زوجات و صیغه ...
- لغو تمامی مجازاتهای وحشیانه و غیر انسانی نظیر اعدام و سنگسار همچنین حذف حکم زندان و بازداشت برای کلیه فعالیت های سیاسی و عقیدتی و آزادی تشکل های زنان، کارگران، معلمان و پرستاران .
- آزادی حق اعتصاب، تجمع و تظاهرات.
- ما خواهان برابری حقوقی و لغوهرگونه تبعیض در عرصه های اقتصادی برای زنان هستیم نظیر: تامین امنیت شغلی، ، برخورداری از حق عائله مندی برای زنان سرپرست خانوار، مزد مساوی در برابر کار مساوی، استخدام بی قید و شرط زنان در تمامی مشاغل و منع قراردادن شروطی از قبیل بارداری یا تاهل در استخدام، به رسمیت شناختن قوانین وازرت کار برای کلیه کارگاه ها و مشاغل و تولیدات خانگی، بهرمندی از تامین اجتماعی و بیمه کامل سوانح و صدمات کار، تعیین دقیق مشاغل سخت و پرداخت دستمزد ویژه به این مشاغل، تعلق بیمه بیکاری به زنان و...
- برخورداری زنان تن فروش از خدمات اجتماعی مناسب و برپایی نهادهایی جهت توانمند سازی این قشر از زنان.
- لغو بردگی خانگی و فراهم آوردن بستر مناسب در جهت حضور هرچه بیشتر زنان در اجتماع و کاهش فشار ناشی از کار شاق خانه داری.
- تامین زندگی و رفاه مناسب برای معلولین و سالمندان.
- حذف تمامی مواد درسی و آموزشی از کلیه سطوح آموزش که به نوعی فرودستی و بی حقوقی زنان را ابقاء کرده و موجب باز تولید نظام مردسالار در جامعه میشوند.
- تغییر در تمامی برنامه ها و تولیدات رسانه های جمعی (رادیو، تلویزیون، مطبوعات و ...) که کلیشه های جنسیتی را به عنوان فرهنگ و ارزش های جامعه از طریق آموزه های خود به مردم انتقال میدهند.
- ما خواهان لغو تمامی قوانین مبنی بر جداسازی جنسی در سطوح اجتماعی مختلف اعم از اماکن آموزشی(مدارس،دانشگاهها،آموزشگاهها و ...)وسایل نقلیه عمومی (اتوبوس، مترو و ...) و اماکن اداری و ... هستیم.
- ما خواهان پذیرش و اجرای بی قید و شرط کنواسیون رفع تبعیض ومنع شکنجه علیه زنان و ... توسط جمهوری اسلامی هستیم.
- به رسمیت شناختن 8 مارس به عنوان روز جهانی زن در ایران توسط جمهوری اسلامی.
رهایی زنان ایران (رزا)

رزا لوگزامبورگ: انقلابی، فمینیست

امسال [1998]هم‌زمان با صد و پنجاهمین سالروز مانیفست کمونیست کارل مارکس، صدمین سالروز ورود رزا لوگزامبورگ جوان به خاک آلمان در مه 1898 نیز هست، که در آن چالش او با یک از رهبران ثابت بین‌الملل دوم، کارل برنستاین، به پاسخ انقلابی کلاسیکی به نظریه و کنش تجدیدنظرطلبی انجامید. به عنوان بخشی از بزرگداشت ماه می به عنوان یک روز انقلابی مبارزه، نامه‌ای از رایا دونایفسکایا را در 9 اوت 1978 به طرفداران آزادی زنی که هم‌قطار خود می‌دانست منتشر می‌کنیم، که در آن او مطالعه‌ی آن‌چه را رزا لوگزامبورگ؛ رهاسازی زنان و فلسفه‌ی انقلابی مارکس نامید به عهده می‌‌گیرد. این نامه را در رایا دونایفسکایا (میکروفیلم شماره‌ی 6466-6432)همراه با دیگر نامه‌های نوشته شده از 1978 تا 1981 و در زمان نگارش کتاب می‌توان یافت. هم‌چنین در صفحات 227-230 از کتاب رهاسازی زنان و دیالکتیک انقلاب موجود است.
9 اوت 1978
"انقلاب باشکوه است و هرآن‌چه جز آن بیهوده." – رزا لوگزامبورگ

خواهران عزیز:
از آن‌جا که دیالکتیک هرگز از آشکار کردن رویه‌هایی که هرگز در آغاز نوشتن نمی‌توان به آن‌ها فکر کرد درنمی‌ماند، در نگارش درباره‌ی رزا لوگزامبورگ تردید داشتم چون نوشتن آن به عنوان کتاب هنوز آغاز نشده است. اما از آن‌جا که ضرورت انگاره‌ی محض یک فلسفه‌ی انقلاب –از آنِ مارکس- ناگزیر از مواجهه با آن است، هرچقدر هم که بابت بیان خود از این موضوع بدون سر و کله زدن کافی در ذهنم ناراضی باشم، برای اعلام آن شجاعت به خرج می‌دهم.
نقل قول بالا را در نظر بگیرید. بی‌شک برخی از زنان نظریه‌پرداز امروزی که از کلنجار رفتن با نظریات رزا به دلیل این که او در مورد آزادسازی زنان چیزی ننوشت خودداری می‌کنند، از این نقل قول درخشان برای "اثبات" این استفاده می‌کنند که او بی‌همتایی زنان را با در مقابل هم قرار دادن انقلاب و زنان فرومی‌کاهد! حقیقت این است که هیچ دلیل محکم‌تری از این وجود ندارد که ثابت کند برداشت او از انقلاب به عنوان راه و تنها راه ریشه‌کنی جامعه‌ی استثمارگر، نژادپرست و جنس‌گرا تا چه حد مطلق است.
همین اواخر من نامه‌ای از رزا به هانس دایفنباخ از زندان یافتم که در آن بیش از هر چیز به مروری بر یک اجرا از نمایشنامه‌ی آنچنان که تو دوست داری از شکسپیر می‌پردازد. او چنان شیفته‌ی نظر فردی به نام دکتر مورگانستر بود که آن را مفصلا نقل کرده بود: "به هیچ وجه این تنها موردی نیست که شکسپیر چنین زن جوان جسوری را تصویر می‌کند: در کارهای او با موارد متعددی از این قبیل روبرو می‌شویم. نمی‌دانیم که آیا او هرگز با زنی چون رزالین، بئاتریس یا پورشیا ملاقات کرده بود، آیا الگوهایی برای کار داشت، و یا آیا به میل خود این تصاویر را ساخته بود. اما یک چیز را مسلما می‌دانیم. با این شخصیت‌ها، او باور خود نسبت به زنان را بیان می‌کند. اعتقاد راسخ او این است که زنان به خاطر طبیعت ویژه‌شان می‌توانند چنین باشکوه باشند. دست‌کم یک بار در عمرش او زنان را چنان که اندکی از شاعران ستایش کرده‌اند ستود. او در زنان نیرویی کارا از طبیعت می‌دید که فرهنگ هرگز نمی‌تواند به آن آسیب برساند..." سپس رزا می‌گوید: "آیا این تحلیل ظریفی نیست؟ اگر می‌دانستید که دکتر مورگان در خلوت چه ماهی ملال‌آور، چروکیده و خنده‌داری است! اما کاوش روان‌شناسانه‌ی او چیزی است که من برای خالق آینده‌ی مقاله‌های آلمانی آرزو داشتم."
اگرچه این به نظریه‌های انقلاب بی‌ارتباط است و ارتباط اندکی با "نقش" زنان دارد -و نیز مساله‌ی حق رای زنان که رزا برای آن می‌جنگید و از آن می‌نوشت ، و اگرچه شما از زنان نظریه‌پردازی که او را نادیده می‌گیرند چندان دور نیستید- می‌خواهم توجه شما را به آن جلب کنم. این‌گونه نیست چرا که این یکی از چیزهای نادری است که در آن او درباره ی زنانی صحبت می‌کند که زنان طبقه‌ی کارگر و زنان سوسیالیستی نیستند که با آن‌ها کار می‌کرد. بلکه درباره‌ی زنانی است که شخصیت‌های ادبی نمایشنامه‌نویس نابغه‌ای‌اند که قطعا "انقلابی پرولتاریایی" نبود، هم‌چنین منتقدی که از او نقل قول می‌کند و او را "ملال‌آور" می‌خواند. پس چرا او به آن توجه می‌کند، و چرا من دست رویش گذاشته‌ام؟ این با چندبعدی بودن رزا لوگزامبورگ به عنوان هم انقلابی و هم موجود انسانی مرتبط است، که او در نامه به یک سوسیالیست جوان از زندان می‌گوید "خالق آینده‌ی مقاله‌ی آلمانی" دارای "بصیرت عمیق روانشناختی" از زنان به عنوان "باشکوه" است!
به عبارتی این که او از انقلابی می‌نویسد که "باشکوه است و هر چه جز آن بیهوده"، به معنای فروکاهیدن زنان نیست. بلکه تمامیتی است که برای "آینده" آرزو دارد. نکته‌ی مهم، به ویژه برای ما و امروز، موقعیت متضاد انقلاب و زن نیست. کاملا برعکس، نکته‌ی واقعی –که من به خاطر آن عنوان کتاب پیش رو در مورد رزا لوگزامبورگ و رابطه‌اش با نظریات مارکس را از نظریه‌ی انقلاب مارکس به فلسفه‌ی انقلاب مارکس تغییر داده‌ام- این است که مادامی که تنها از نظریه سخن بگوییم، تنها از وظیفه‌ی فوری انقلاب یعنی براندازی سرمایه‌داری سخن گفته‌ایم. اما وقتی از فلسفه‌ی انقلاب حرف می‌زنیم منظورمان نه تنها براندازی سرمایه‌داری، بلکه ایجاد یک جامعه‌ی نو است. تنها وقتی این را در سر داشته باشیم انقلاب حقیقتاً جامع می‌شود.
همزمان، فراگیرترین موضوع در کتاب پیش رو این است که صرف "پذیرفتن" فلسفه‌ی انقلاب مارکس بدین معناست که امکان درنظر گرفتن یک انقلاب بسیار خاص را، [انقلاب روسیه‌ی] 1905، داریم که در آن هر سه انقلابی بزرگ –لوگزامبورگ، لنین، تروتسکی- فعالیت داشتند. هرکدام روی آن‌چه مهم‌ترین دستاورد انقلاب می‌دانست دست گذاشت و سپس به منظور آمادگی برای انقلاب آتی تکیه کرد. این اتکاست که می‌خواهیم در عصر خود از هم بپاشیم.
بی‌شک رزا چنان شیفته‌ی پرولتاریا به عنوان انقلابی بود که به نظر می‌رسد زنان را در برداشت خود از انقلابی می‌گنجاند. اما به همان اندازه شکی نیست که او دوشادوش کلارا زتکین در همه‌ی جنبه‌های جنبش زنان از حق رای تا ضداستعمار فعالیت کرد. و در واقع، اکثریت افراد در مراکز صنعتی شاخص مانند هامبورگ هواخواه نظریات و فعالیت‌های او در جنبش ضدجنگ بودند. بی‌تردید بعدهاست که نامه‌های او به زنان دیگر، مجددا از زندان، چنان ماهیت ژرفی دارند که همه‌ی فلسفه‌ی او را آشکار می‌کنند. نامه‌اش را به ماتیلده وورم در نظر بگیرید، که من اغلب از آن نقل قول کرده‌آم:
"سوگند می‌خورم، بگذار یکبار از زندان بیرون بیایم تا آن قورباغه‌های آوازخوان شرکت تو را با همه‌ی شیپورها و سگ‌های شکاری و تازیانه شکار کنم و از هم بپاشم –ولی بعد می‌خواهم مثل پنتسیلیا بگویم‌ به خدا تو [همه‌ی شما- ر. د] دیگر آشیل نیستی. تبریک سال نوام کافی بود؟ آن‌گاه می‌بینی که یک موجود انسانی باقی می‌مانی... انسان بودن یعنی امید زندگی را بستن" به دست سرنوشت "اگر لازم باشد..."
این همه‌ی موضوع است.
مقالات 1844 مارکس برای رزا لوگزامبورگ ناشناس بودند. اما در این حقیقت، حقیقت ژرف، تردیدی نیست که همه‌ی اقلیم جدید مارکس در تفکر که با انقلاب آغاز شده‌ بود –چه انقلاب جامع و عمیقی است که با رابطه‌ی مرد/زن به عنوان اساسی‌ترین چیزی که نیازمند سازمان‌دهی جامع است آغاز شود- مورد نظر رزا نیز بود. تاکید مارکس بر این که روابط در همه‌ی جوامع طبقاتی نیازمند براندازی است (در واقع، آماده‌ام بگویم که در همه‌ی جوامع قبلی)، ثابت می‌کند برداشت مارکس از فروپاشاندن جامعه‌ی بر پایه‌هایش تا چه میزان جامع است. فلسفه‌ی انقلاب او در روابط چنان تازه بود که حتی در کمونیسم اولیه، که پس از کشف در زندگی اشتراکی ایروکویی‌ها در جامعه‌ی باستان هنری لوئیس مورگان بسیار تحسین‌شان می‌کرد، برده‌سازی زنان را تشخیص داده بود. او مسلما تحت تاثیر زندگی اشتراکی و نقش زیاد زنان در آن نسبت به سرمایه‌داری قرار گرفته بود. با این وجود، برای خلق یک مرد/زن جدید به بیش از "نوسازی" نیاز بود. مارکس آن کسی بود که انگلس در سال بعد از مرگ او از یادداشت‌های فراوانش برای نگارش منشا خانواده، مالکیت خصوصی و دولت استفاده کرد. اما آن‌جا که انگلس تنها به تجلیل کمونیسم اولیه پرداخت گویی که تنها به یک "به‌روزرسانی" نیاز داشت، مارکس، نابغه‌ای که در بسط فلسفه‌ی انقلابش قلمرو کاملا جدیدی در تفکر کشف کرد، متوجه ساختار خانواده‌ای شد که هیچ از عناصر "برده‌داری" و "نظام رعیتی" کم نداشت.
(اینجا جای تعیین تفاوت‌های میان مارکس و انگلس و دلیل این نیست که چرا یکی -مارکس- نابغه‌ای است که قلمروی کاملا جدیدی از تفکر را کشف کرد، در حالی که دیگری -انگلس- با همه‌ی استعداد و یار نزدیک مارکس بودن این‌گونه‌ نبود. اما در این‌جا، چون هم‌چنان بر روابط مرد/زن استوار است، زنان اگر روی آن به صورت چند بعدی و دیالکتیکی کار کنند می‌توانند به چیزی کاملا نو دست یابند.)
تمام زندگی رزا به عنوان یک انقلابی، یک نظریه‌پرداز و یک زن چندبعدی چنان گرفتار خودبخودی بودن انقلاب بود که، برخلاف نظریه‌پردازان "تحصیلکرده" و حتی انقلابی که گمان می کردند انقلاب را باید به توده‌ها "آموخت"، بر این حقیقت مهم تاکید می‌کرد که به بیان خودش "با انقلاب نمی توان مثل مدیران مدرسه برخورد کرد." نه در "شکوه" انقلاب و نه در شکوه خودبه‌خودی بودن بحثی از "رد کردن" نیاز به نظریه نبود. شاید فروکاستن از "فلسفه" به دلیل "انتزاعی" بودنش اتفاق افتاد، اما هرگز از ارزش نظریه برای انقلاب کم نشد.
اکنون برای ما مهم است که بدانیم چه تکانه‌هایی را در آخرین تحولات جنبش امروزین آزادسازی زنان می‌توان "کسب کرد"، زنانی که ترغیب شده‌اند به یاری کردن ما در نوشتن، در فعالیت‌ها، و همزمان و در زمان، رشد دادن هرآنچه فوری است (خواه ERA و خواه یک اعتصاب و هر مورد دیگری)، و در همان زمان عمیقا کاویدن تجربیات خودشان و نظریه‌های ما تا زمینه‌ی مشترکی برای پرورش خود جهانی و فردی بیابند.
مطمئنا در زندگی هر کس زمانی هست که دلش می‌خواهد به چیزی در آینده دست یابد. شکی ندارم که در عصر تاریخی کنونی زنان خواستار رسیدن به ریشه‌کن شدن این جامعه‌ی جنس‌گرا، نژادپرست و استثمارگر هستند. پس بیایید آغاز کنیم.
دوستدار شما
رایا

رزا لوکزامبورگ، فمیمینیسم و...

توضیح

اگر چه ماه مارس برای فعالان جنبش زنان، بیش از همه چیز، یاد آور 8 مارس روز جهانی زن بوده و هست اما این ماه برای گروهی از این فعالین، زمان پرداختن به دستاوردهای عملی و نظری یکی از چهره های مناقشه برانگیز جنبش سوسیالیستی- مارکسیستی است. 5 مارس زادروز تولد رزا لوگزامبورگ، یکی از پیشگامان جنبش انقلابی سوسیالیستی که در ضمن از چهره های شاخص تئوریسین های مارکسیست-فمینیست به شمار می رود، است. همین مساله سبب شده در طول چند دهه ی اخیر در خصوص ارتباط میان اندیشه های انقلابی و مارکسیستی رزا و نگاه وی به مساله زنان مناقشات و مباحث بسیاری مطرح شود و هریک از زاویه ای، رویکرد وی و رابطه میان دو جنبش طبقاتی و جنسیتی را مورد توجه قرار دهند. رزا نیز به بهانه 138 امین سالروز تولد لوگزامبورگ، دو مقاله که به بحث درباره نگاه دانفسکایا، یکی از مفسرین برجسته وی در خصوص رویکرد و اندیشه رزا لوگزامبورگ درباره رهایی زنان و نسبت آن با سایر وجوه اندیشه وی می پردازد به منظور آشنایی با مواضع دانفسکایا و از این طریق با مواضع لوگزامبورگ، منتشر می سازد:


رزا لوکزامبورگ، فمیمینیسم و تلاش برای تحقق انسانیت
یادداشت ویراستار: فریگا هاگ، فمیمینیست و تئوریسین مارکسیست شناخته شده، پیشگفتار زیر را بر آخرین انتشار چاپ آلمانیِ "رزا لوکزامبورگ، آزادی زنان و فلسفه‌ی انقلابِ مارکس" اثر دانا‌یفسکایا نوشت. پیشگفتار هاگ را (در دسامر 1998) در صدمین سالگرد مباحثه مشهور لوکزامبورگ با ادوارد برنشتاین در "انقلاب ‌یا اصلاح" و یک ماه پیش از هشتادمین سالگرد درگذشتش پس از انقلاب 19-1918 در آلمان _در دسامر 1986_، به عنوان کوششی در جهت گشایش مباحثه و نقدی اساسی بر نوشتار دانایفسکایا منتشر ساخته ایم.
در 1982، کتاب دانایفسکایا "لوکزامبورگ، آزادی زنان و تئوری انقلابِ مارکس" را اندکی پس از انتشار آن در ایالات متحده، مطالعه کردم. چهار چیز در آن کتاب آن چنان مرا مجذوب خود ساخت که وادار به مطالعه کامل آن در بار نخستی که آن را به دست گرفتم کرد.
نخست، خود مؤلف، ‌یهودی ای که در 1910 در اکراین متولد شد و به همراه خانواده اش در جوانی به ایالات متحده مهاجرت کرد. در 13 سالگی به جنبش انقلابی پیوست. سیاهپوستان علاقه‌ی اصلی وی را تشکیل می‌دادند. دانایفسکایا در 18 سالگی، پس از اخراج از حزب کمونیست_به دلیل اختلافات_ خود را در میان طرفداران تروتسکی یافت. وی در زمان تبعید تروتسکی به مکزیک (38-1937) مشاور و همراهش بود.
پس از آن، با لوکزامبورگ در آلمان آشنا شد. لوکزامبورگ، گرچه به خاطر شهامتش و به عنوان شورشی و جنگ طلب شناخته شده بود، تا آن زمان خاموش بود. دانایفسکایا، وی را به کانون مناقشات فرا‌خواند و به دو جنبش پر اهمیت در زندگی من پیوند داد: جنبش زنان و تئوری تغییرات اجتماعی مارکس.
از آن کتاب بهره بسیار بردم، دقیقاً به این خاطر که بسیاری از شیوه‌های اندیشیدن را_ که تا آن زمان صحیح خوانده می‌شدند_دگرگون ساخت، که اولین آن تغییر دیدگاه نسبت به نگرش و عملکرد لوکزامبورگ بود. در مخالفت با دیدگاه رایج، وی آنچه را لوکزامبورگ پس از ارائه‌ی درخواستهای مربوط به زنان به مجلس و در ارتباط با حقوق سیاسی زنان بدست آورد، محک نزد. بر عکس دانایفسکایا، لوکزامبورگ را به عنوان رهبرحقوق انسانی و پیشوایی سیاسی معرفی کرد و آنچه را که فمینیست‌ها می‌توانند از گرایشات و مشی سیاسی وی و شیوه‌ی رویارویی‌اش با مشکلات بیاموزند، بیان‌داشت. در بخش اعظم کتاب _به عنوان میراث لوکزامبورگ- وی در صدد است، مسائل توده‌ها و رهبری، دموکراسی مستقیم، ارتباط میان عقل گرایی و شهود، رابطه‌ی میان پیامدهای قاونمند و اتفاقی را دریابد و به تصویر کشد.
وی می‌کوشد، رابطه ای را میان تلاش در جهت لغو نژادپرستی و به زیر سوأل بردن آن نشان دهد و ارتباط نزدیک و همگرایی میان آزادی زنان، جنبش کارگری و مهاجرت را در سراسر جهان بازنماید.
او ضوابط نوینی را برای تحلیل سیاسی مطرح کرد و پرسش از هژمونی را، (این نامی‌نیست که وی بر آن نهاد) به عنوان شیوه‌ی ارتباطی در میان گروههای مختلف_وقتی که محرومیت از حوزه‌ی سیاسی، ستمدیدگان را‌یکپارچه می‌سازد_ پیشنهاد نمود.
او بازخوانی غیراقتصادی از مارکس را همراه با نگاهی به آزادی زنان پیشنهاد نمود، خوانشی نه در جهت یافتن صورت مسلط و خاستگاه ستم بلکه در پی انتقال روابط جنسی و فرم‌های خانواده در کانون آثار انتقادی-تاریخی. وی ما را به خواندن یادداشت‌های قوم شناختی مارکس فرا می‌خواند.
دانفسکایا،جنبش زنان در هفتاد سال گذشته، تلاش‌ها و تأثیرگذاری سیاسی آن را، به بحث کشید و موفق شد تا مسایل تغییرات اجتماعی، آزادی زنان و سیر دائمی‌انقلاب را‌یکسو سازد. این موضوع تنها مشکل تجرید گذشته نیست، بلکه مرتبط است با هر آنچه حال را می‌سازد.­­‌‌‌ بدین طریق وی برای نخستین بار مسائل مرتبط با کشمش‌های فرهنگی و سیاسی را وارد مباحثات کرد.
آنچه مرا مجذوب کرد، ارتباطی بود که من نمی توانستم بدان دست یابم و وی میان مارکس و لوکزامبورگ، تلاش‌های معاصر در جهان سوم و مسائل مربوط به آزادی زنان _که پیش‌تربه صورت موضوعی بحث شده بود_ مشخص ساخت. این قضیه در فصل آخر، جایی که با ایجاد پیوندی میان مارکس و هگل تلاش می‌شود تا مارکسیسم انسان‌گرای نوینی ارائه شود، به تحقق می پیوندد.
در آن زمان نمی‌دانستم مکتب شخصی وی، با نام "مارکسیسم انسان‌گرا" از پیوند میان هگل و مارکس برخاسته است (گرچه تغییراتی هم کرده است).این مکتب، گروهی است فعال که در نزدیکی دفتر رایا دانایفسکایا در شیکاگو (که به عنوان آرشیو اداره می‌شود) کار می‌کنند. ایشان مجله ای منتشر می‌کنند _که در کنفرانس‌های بین المللی حاضر است_ و در جهت بسط و تثبیت عقاید دانایفسکایا، همان عقایدی که مرا، کسی که کتاب وی درباره‌ی لوکزامبورگ بدانها پیوند زد، در سرتاسر جهان می‌کوشند. با تشکر از کوشش مستمر ایشان، حال این کتاب می‌تواند پس از پانزده سال، به زبان آلمانی چاپ شود.
موضوعات ِ مطرح شده _لوکزامبورگ، انقلاب، مارکس، لنین و حتی جنبش زنان_ به نظر منسوخ شده می‌آیند. از 1989 تا کنون، تنها کسی که تحمل شده، هگل است. پس امروزه، چه یا چه کسی، می‌تواند به این کتاب علاقه‌مند باشد؟
این کتاب را بار دیگر با ویرایش 1991 ، با عنوان "چالش در مارکسیست‌های پسا-مارکس" و مقدمه ای از آدرین ریچ مطالعه کردم. ریچ ستیزه‌گری است در جنبش نوین زنان که حقیقتاً هیچ کس وی را منسوخ شده نمی‌داند. آدرین ریچ، رویه‌ای مشابه با دانافسکایا در بازخوانی لوگزامبورک به کار بست، وی روش کار لوکزامبورگ را با توجه به منافع آن برای زندگی امروزی به بحث کشید. ریچ رابطه‌ی میان تجربه و افکار انقلابی (به طور مثال، واقعیت بخشی به فلسفه به واسطه ستیز سیاسی) را دریافت. وی بر دانافسکایا به عنوان تئوریسین سیاسی، زنی محقق، در پی تعلیم و حامی منازعات سیاسی روزانه اقلیت ها در سراسر دنیا (به خصوص سیاهپوستان در آمریکا)، تمرکز کرد. به طور خلاصه، وی دانافسکایا را متفکری ارگانیک و پیرو گرامشی معرفی می کند. دانفسکایا دنباله‌رو مشی حزبی خاص و همچنین مارکسیست لنینیست نبود، وی کسی بود که بارها کوشید تا آنچه را در افکار مارکسیستی زنده و پویا است، دریابد.
آدرین ریچ از جنبش نوین زنان برخاسته است و سوءظن خود را نسبت به برخی مکاتب مارکسیستی شرح می‌دهد. تجربیاتش مبتنی بر کنار گذاری مستقیم و سیستماتیک زنان را میان چپها بیان می‌دارد(از همین روست که جنبش نوین زنان با رویکردی انتقادی نسبت به چپها وهمچون تجربه ای تکان دهنده‌ای برای ایشان وارد صحنه شد). وی به همانند دانافسکایا پذیرفت که جنبش زنان تنها نیرویی برای تغییر نیست، بلکه اعم است از تمامی نظریات و نظریه‌پردازان فمینیست، و همچنین کوششی است در جهت تولید اندیشه و دیدگاهی جدید. اولین چیزی که در گذر از کتاب دانافسکایا خواننده را مجذوب خود می‌سازد، حرارت، مبارزه‌طلبی، ذوق و بی تابی موج زننده در صدای اوست. نثر او، نثر متفکری بی روح نیست. وی بحث می کند، به چالش می‌کشد، اصرار می‌کند و ملامت می‌ورزد. مقالاتش یا سخنانی بداهه اند یا قسمتی از یک دفترچه‌ی یادداشت -شما می‌توانید صدای بلند فکر کردن او را بشنوید. وی مفاهیم خاصی را در زمینه آگاهی به کار می‌برد –به عنوان مثال انسان معمولی و خاکی_ و فرد متفکر را در هنگام شرکت در گفتگو، محدود شده بواسطه‌ی فردیتش می‌داند.
انسان بودن و آزادی چه حسی دارد؟ این پرسش، توسط آدرین ریچ، رایا دانافسکایا، رزا لوکزامبورگ و همه کسانی که هنوز هم احساس مسئوایت می کنند، مطرح گشته است و آن چیزی است که خواندن این کتاب را با ارزش می‌سازد و فراترست از تمامی تصورات مد روز و تاریخ مصرف دار.

۱۳۸۷ اسفند ۱۳, سه‌شنبه

زنان، فقر و تبعیض

« من زنی معدن زاده ام
روی کپه ای ذغال به دنیا آمدم
بند نافم را با تیشه بریدند
توی خاکه ها و نخاله ها لولیدم
با پتک و مته و دیلم،بازی کردم
و با انفجار و دینامیت بزرگ شدم
مردی از تبار معدنکاران جفتم شد
کودکی از جنس معدن زاییدم
سی سال آزگار ذغالشویی کردم
و زخم معدن
تنها پس اندازیست که دارم

من زنی معدن زاده ام
پدرم زیر آواری مدفون شد
مادرم،توی غربالش خون بالا آورد
خواهرم را چرخهای واگنی له کرد
برادرم از نقاله پرت شد
و شوهرم را سم ذغال خانه نشین کرد

یک عمر لقمه لقمه از دهنم زدم
و پشیز پشیز پس اندوختم
تا شاید یکتا پسرم
وقتی بزرگ شد،کاره ای شود
اما حالا،یک هفته است که او،
هر کله سحر،شن کش بدوش می گیرد،
و پابپای همسالان
در جستجوی کار،
راه « دهانه شیطان» را امیدوار می رود
و غمگین می آید
این کوله بار فقر تنها میراثی است که به او رسید

من زنی معدن زاده ام
با باروت و دینامیت بزرگ شدم
لهجه های سکوت را می فهمم
رگه های عصیان را می شناسم
خوب می دانم
انفجاری در پیش است
بگذار موسمش برسد
وقتی زمزمه ها فریادی شد،
خواهی دید که چگونه از
گیس هایم صدها فتیله می سازم
و از قلبم چخماق

من زنی معدن زاده ام
گهواره ام،کوچه ام،وطنم
معدن بود و بی شک گورم»(از ترانه های محلی معدن کاران بولیوی)

زنان در حصار تبعیض گرفتارند و مبارزه با تبعیض علیه زنان همواره یکی از آماج اصلی جنبش زنان بوده است.اما این تبعیض از کجا می آید؟
مناسبات ناعادلانه اقتصادی که تبعاتش زنانه شدن فقر،حقوق نابرابر و نابرابری حقوقی،ساختارمردسالارانه ساخت حقیقی قدرت و خشونت علیه زنان است.
آنچه به عنوان نابرابری حقوقی زن و مرد به عنوان یکی از جلوه های برجسته تبعیض علیه زنان به چشم می آید پدیده ای است ناشی از ماهیت طبقاتی حقوق و دولت که برمبنای نابرابری سامان یافته اند،حتی وقتی ظاهر حقوقی نشانگر برابری حقوقی زن و مرد است این برابری در حقوق نابرابر است،ضمن آنکه قدرت تنها منحصر در ساخت حقوقی نیست و ساخت حقیقی قدرت است که نابرابری را بازتولید می کند. این پدیده با فاکتورهای دیگر نظیر ایدئولوژی و در جوامعی که اشکال پیشاسرمایه دارانه و اقشارپیشاسرمایه داری دارای نفوذند،منافع اقشار پیشاسرمایه داری،تشدید می گردد. در نتیجه زنانه شدن فقر که با بازارکار جدا شده براساس تقسیم جنسیتی و تخصیص کار ارزان به زنان و به تبع آن متزلزل کردن امنیت شغلی برای زنان نمود می یابد به انقیاد زنان می انجامد.این پدیده ای منحصر به کشورهای جهان سوم که دارای زمینه های فرهنگی پیشاسرمایه دارانه قوی و طبعا قوانین مردسالارانه تری هستند،نیست،بلکه در جوامع پیشرفته نیز با عقب نشینی دولت رفاه و سوسیال دموکراسی بر اثر تعرض نئو لیبرالیسم،حقوق زنان مورد چالش قرار می گیرد.
کیت فیگز در کتاب « زنان و تبعیض» این مساله را به صورت تفصیلی و با بیان نمونه های متعدد در انگلستان نشان می دهد. وی به تقسیم جنسی کار،سقف شیشه ای مانع ارتقای زنان و استثمار زنان به عنوان نیروی کار ارزان می پردازد و بیان می کند که در عصر نئولیبرالیسم(یعنی سالهای دهه 1990)است که از « پسا فمینیسم» سخن می رود و دستاوردهای زنان که به ویژه در دهه 1970(دهه زنان) کسب شده بود مورد هجوم واقع می شوند. او نشان می دهد که بین خشونت علیه زنان و وضعیت معیشت آنها رابطه مستقیم وجود دارد و خشونت علیه زنان نه امری خاص که پدیده عام نظام سرمایه است، نظامی که در آن به شکل صوری زنان و مردان در قانون مساوی اند و دارای فرصتهای برابر اما برای سود بری سرمایه،به زنان کار نیمه وقت،قراردادی،تکراری و فاقد خلاقیت،بدون چشم انداز ارتقای شغلی،با دستمزد کم و بدون مزایا تعلق می گیرد. پژوهش او بیانگر آنست که نظام سرمایه به « این تصور قدیمی و غلط که درآمد زنان نسبت به درامد مردان به عنوان نان آور اصلی خانواده حالت فرعی و ثانویه دارد» نیاز دارد تا « وابستگی زنان به مردان را تقویت کرده و بهره کشی از زنان را به عنوان یک نیروی کار ارزان تشویق نماید». این و ضعیت همراه است با کاهش خدمات اجتماعی که شرایط را برای زنان بدتر می سازد و آنها را از امکاناتی برای تامین و جبران تبعیض محروم می سازد.
این موقعیت در کشورهای جهان سوم یا توسعه نیافته و درحال توسعه، وخیم تر است ،زیرا هم سابقه حضور زنان در عرصه تولید کم است،هم زمینه های فرهنگی سنتی و پیشاسرمایه دارانه قوی است(یعنی فرهنگهای عشیرهای یا فئودالی) و هم اقشار پیشاسرمایه داری نفوذ دارند و عمدتا هم حاکمیتها استبدادی است،در نتیجه استثمار کار ارزان زنان شدید تر است و اشتغال زنان هم به دلیل محصور بودن در چهارچوب سنتها و قوانین تبعیض آمیز که سرمایه برای بهره کشی بیشتر به آنها نیاز دارد تغییر زیادی در وضعیت زنان ایجاد نمی کند.
«در کتابی به نام « زنان در آسیای جدید» نویسنده(Matsui) که یک ژورنالیست ژاپنی است در یک کار تحقیقی موقعیت زنان شرق آسیا را بررسی می کند. او می پرسد وقتی می گویند قرن بیست و یک قرن آسیاست و وقتی از معجزه آسیا و ببرهای آسیا و توسعه در آسیا حرف می زنند سوال این است که چرا سهم زنان این منطقه از چنین معجزه ای،فقر وسیع،خشونت اجتماعی و جنسی است. او در مصاحبه های متعددی با زنان کشورهای مختلف این منطقه که اکثرا کارگران کارخانه ها و یا مزارع هستند حقایق تلخی را عریان می کند که مکمل توسعه اقتصادی شتابان ببرهای آسیاست: برده داری مدرن.
زنان فیلیپینی از طریق شرکتها جهت کار به عربستان سعودی اعزام می شوند،یا خود جهت کار به ژاپن می روند و وقتی بعد از تجربه های تلخ از سوء استفاده های جنسی و دستمزد بغایت نازل به کشور خود باز می گردند( و بعضا با فرزندانی که به اجبار در این پروسه صاحب شده اند)، به فقیرانه ترین زندگی محکوم می شوند .سن متوسط این زنان میان 16 تا 25 سال است و عموما ریشه روستایی دارند. در کارخانه ها زنان کار شیفت شب را بدون مزایای ویژه ای موظفند انجام دهند.متوسط مزد این زنان در ویتنام،چین و اندونزی روزانه یک دلار است و جالب اینجاست که تنها زنان مجرد می توانند به چنین شغلهایی دست یابند،آنها به محض اینکه ازدواج کنند بازنشسته می شوند و باین ترتیب بازنشستگی در جوانی بسیار رایج است و حقوق تعریف شده مادری معنایی ندارد. بعد دیگری از وقایع جاری در آسیای جنوب شرقی،تجارت سکس و گسترش بی سابقه فحشاست که بلاواسطه به معنای گسترش ایدز در میان این زنان جوان است.ماتسویی می گوید امروز در این منطقه به توسعه اقتصادی می گویند دیکتاتوری توسعه و سوال بسیاری از این زنان که غالبا نیروی غیر متخصص هستند این است که توسعه برای چه کسی؟ فقر کلی ترین بیانی است که می شود برای ابعاد فجایع اجتماعی این پروسه به کار برد.شمار وسیعی از این زنان مشغول مهاجرت در میان کشورهای آسیایی هستند و این انتقال نیروی کار،در عمل سوای تضییقات عموما جنسی،برای آنها به معنای اینست که در کشور میزبان به عنوان نیروی کار حاشیه جامعه محسوب می شوند و غالبا هیچ قانونی ملزم به دفاع از آنها نیست»( نئولیبرالیسم،زن و توسعه: لیلا دانش)
در تحت برنامه های توسعه(نظیر آنچه ذکر شد) و تعدیل ساختاری اقتصاد « در اغلب کشورها،نخست دخترها هستند که در نتیجه اجباری شدن شهریه ،یا بالارفتن قیمت روپوش مدرسه و یا اجبار به مراقبت از بچه های کوچک خانواده برای این که پدر و مادر سرکار بروند،از تحصیل باز می مانند.وقتی خانواده با کمبود غذا روبرو می شود ،اغلب زنان و دختران هستند که کمتر غذا می خورند. وقتی حق ویزیت پزشکان بیشتر می شود، اغلب زنان هستند که کمتر به درمانگاه می روند.
زنان مدیران فقرند.برای این که جریان زندگی ادامه داشته باشد،معمولا زنان هستند که باید بار سنگین ساعات طولانی تر کار را تحمل کنند.وانگهی،باید با یاس و ناامیدی با شریک زندگی خود که کارش را از دست داده و ناتوان از تامین معاش خانواده است،سرکنند.اغلب زنان هستند که باید از خود مایه بگذارند و مثلا ،آن چه را که خانواده نمی تواند از بازار خرید نماید،در منزل تهیه کنند»( جهانی کردن فقر و فلاکت:ترجمه و گردآوری:دکتر احمد سیف)
بر اثر پدیده زنانه شدن فقر بنا به گزارش سازمان ملل 70 درصد فقرا زن هستند و 70 درصد زنان مورد خشونت واقع شده اند و 70 درصد زنانی که مورد خشونت یا سوء استفاده قراز گرفته اند این امر را گزارش نمی کنند.و البته اگر این را در کنار آمار فقر یعنی گذران زندگی دومیلیاردنفر با کمتر از 2 دلار در روز که یک میلیارد نفر آنها کمتر از یک دلار در روز درآمد دارند،فقدان دسترسی یک میلیاردنفر به آب آشامیدنی بهداشتی،فقدان دسترسی دو میلیاردنفر به برق،فقدان دسترسی پنج میلیارد و دویست میلیون نفر به امکانات بهداشتی،سکونت یک میلیارد نفر از سه میلیارد نفر جمعیت شهری در محله های فقیرنشین و زاعه نشینها،بگذاریم آنگاه به عمق فاجعه بیشتر پی می بریم .البته اینها فقط آمار فقر مطلق است نه فقر نسبی.به وضوح عاملیت فقر در تبعیض و خشونت علیه زنان مشاهده می گردد،عاملیتی که نمی توان آن را حذف کرد یا معادله را معکوس کرد و تصور نمود که با برابری حقوقی می توان با فقر مبارزه کرد.
اکنون نگاهی کوتاه به ایران می اندازیم:
88 درصد درآمد کشور در دوره زمانی 1375 تا 1385 متعلق به مردان بوده است(دفتر امور فرهنگ و جوانان معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی ریاست جمهوری)

بیکاری مهم ترین عامل فقر در ایران است،بحران بیکاری گسترده در ایران 40 درصد مردم این کشور را که شامل 28 میلیون نفر می شود ،به زیر خط فقر مطلق یا نسبی برده است(نشریه تحقیقات اقتصادی خاورمیانه/میس/)
نرخ بیکاری زنان 50 درصد بیشتر از مردان است.
از سال 1375 تا 1385،بیکاری مردان 28 درصد کاهش داشته، در حالی که بیکاری زنان 5/1 درصد رشد کرده است.(دفتر امور فرهنگ و جوانان معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی ریاست جمهوری)
7/88 درصد نرخ بیکاری در شهرها و 4/59 درصد نرخ بیکاری در روستاها در ایران متعلق به زنان با تحصیلات عالی یا متوسط است(مرکز آمار ایران)
60 درصد خودکشی ها در ایران به طور مستقیم با مساله بیکاری در ارتباط است(نشریه تحقیقات اقتصادی خاورمیانه/میس/)
ایران رتبه اول خودسوزی زنان و رتبه سوم خودکشی زنان در جهان را دارد(صدای آلمان)

12 میلیون و 500 هزار زن خانه دار در کشور با انجام کارهای سخت خانگی و ساعات کار طولانی بدون مزد،نه بیمه هستند و نه پس اندازی دارند.
در واقع این تصاویر گویای آنند که تبعیض علیه زنان دارای پایه های مادی است و این پایه ها مبانی مناسبات سرمایه دارانه اقتصادند که به فقر و فلاکت می انجامند.لذا نمی توان مانند خدیجه مقدم(از اعضای کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان)ادعا کرد که برابری حقوقی موردنظر کمپین به بهبود زدگی زنان کارگر و کم درآمد منجر می شود.آب سر بالا نمی رود،این معادله معکوس است،بهبود زندگی زنان کارگر و کم درآمد است که برابری حقوقی می انجامد.جنبش زنان در ایران نمی تواند نسبت به سیاستهای اقتصادی خنثی و بی طرف باشد،چرا که این سیاستها تعیین کننده قوانین و تاثیر آنهایند،وگرنه قوانین مترقی زیادی در قوانین ایران هست نظیر آموزش و پرورش رایگان،منع کار کودکان، منتها سیاستهای اقتصادی سرمایه دارانه مغایر اعمال اینها هستند یا نمونه اصل 44 قانون اساسی که ناظر بر ملی بودن برخی حوزه های اقتصادی( اعم از منابع،صنایع و خدمات)است و منع دست اندازی بازار به آنها،ولی اکنون در پرتوی نئولیبرالیسم و پروسه پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی،به عنوان اصل خصوصی سازی تفسیر می شود.همچنین تغییر قوانین پایه های مادی آنها را از بین نمی برد، برای مثال در مورد صیغه (همان تن فروشی شرعی)،با الغای آن چیزی عوض نمی شود، چون شرایطی که زنان را ناگزیر از تن فروشی می گند پابرجاست.هم اکنون روزانه 54 دختر 16 تا 25 ساله ایرانی در بازارهای کراچی خرید و فروش می شوند و روانه تجارت سکس بدون پوشش شرعی و صیغه ای آن می گردند( و به این باید افزود فروش دختران ایرانی در بازارهای دیگر نظیر فجیره) و البته علاوه بر صادرات سکس، در داخل نیز سن تن فروشی به 13 سال رسیده است.در شرایطی که سیاستهای نئولیبرالی کارگاههای کوچک را خارج از شمول قانون کار می کند و زنان را که بیشترین شاغلان این کارگاهها را تشکیل می دهند را از کوچکترین حقوق خود در عرصه کار محروم می کنند نمی توان بی توجه بود و تنها بر طبل برابری حقوقی در چهارچوب اسلام کوبید. در ضمن در ایران اقشار پیشا سرمایه داری نظیر روحانیت از تبعیض علیه زنان دارای منافعند و بدون خلع ید از این اقشار،نمی توان تبعیض علیه زنان را برچید.لذا جنبش زنان ایران در مطالبات و سیاستهایش نمی تواند اقتصاد را نادیده بگیرد و باید سویه طبقاتی داشته باشد، مبارزه با فقر را دستور کار خود قرار دهد و نیازهای زیستی(براساس هرم مازلو که در پایه نیازهای انسانی قراردارد)را در فهرست مطالباتی خود قرار دهد.

۱۳۸۷ اسفند ۱۲, دوشنبه

زنان و مشروطه


زمانی که از زنان و نهضت مشروطه سخن می گوییم مقصود صرفا سال 1285 و یا چند سال پس از آن ( بنا بر نظر برخی تاریخ نویسان تا تاجگذاری احمد شاه و آغاز جنگ جهانی اول) نیست بلکه به دورانی می پردازد که مطالبات انقلاب مشروطه طرح گردید تا زمانی که آخرین ضربات به انقلاب دموکراتیک مشروطه وارد شد. از این رو دوران مورد بحث در این نوشتار، از جنبش بابیه تا سال 1310 را در بر می گیرد، یعنی دورانی که مطالبات مشروطه به صورت بطئی در جنبش بابیه طرح می گردد تا زمانی که قانون ضد مرام اشتراکی رضاشاهی وضع می گردد و انقلاب به طور کامل سرکوب گشته و دوران اصلاحات از بالای شاهانه آغاز می گردد. همچنین مقصود در این مبحث صرفا حضور زنان در نهضت مشروطه نیست بلکه مساله زن در دوره مشروطه را نیز در بر می گیرد. دوره های تاریخی در این مبحث به چهار دوره تقسیم می گردد: دوره اول از جنبش بابیه تا صدور فرمان مشروطیت ،دوره دوم از صدور فرمان مشروطیت تا فتح تهران،دوره سوم از فتح تهران تا کودتای رضاخان، دوره چهارم از کودتای رضاخان تا 1310.
دوره اول:( از جنبش بابیه تا صدور فرمان مشروطیت)
شکستهای نظامی فتحعلی شاه قاجار، به ویژه شکست روسیه، سرازیر شدن سیل کالاهای خارجی به ایران، مناسبات استعماری اروپا با شرق از جمله ایران، اصلاحات در عثمانی، لزوم تحول را در ایران پدید آورده بود. صوفی مسلکی محمد شاه و مخالفت وی با روحانیت شیعه که همراه گشت با اعطای برخی آزادی ها از جمله لغو حکم اعدام و شکنجه و برابری ادیان و ممانعت از اذیت و آزار افراد به دلیل عقاید مذهبی شان، همراه با پیشینه عقیده مذهبی هزاره غیبت کبری( دوران آخر الزمان) زمینه را برای ظهور پروتستانیزم اسلامی و اندیشه نجات فراهم ساخت. در این بستر بود که شیخیه شکل گرفت( در برابر روحانیت اصولی) که آزاداندیش تر بود و چهارچوب اصلی آن را ساده سازی دین ( محتوای لصلی پروتستانیزم) شکل می داد. از بزرگان شیخیه نیز سید کاظم رشتی بود که همسر وی از فعالان زن گشت و بنیانگذارن" انجمن مخدرات وطن". سید کاظم رشتی خود نیز از حامیان حقوق زن بود و از همین رو از فاطمه زرین تاج زکیه برغانی( طاهره قره العین) حمایت می کرد. طاهره قره العین پس از وفات سید کاظم رشتی به جای او نشست و از پس پرده به شاگردان او تعلیم داد. در تداوم شیخیه بود که توسط یکی از شاگردان وی یعنی سید علی محمد شیرازی، بابیه شکل گرفت. عقاید بابیه اصلاحات را گسترده تر ساخت: ضدیت با مالکیت، ضدیت با روحانیت و منع تقلید، ضدیت با نمادها و اماکن مذهبی( حکم تخریب مساجد)،منع صیغه و تعدد زوجات، الغای حجاب،آزادی مراوده زنان و مردان، لزوم تحصیل اجباری کودکان،منع تنبیه بدنی، تاکید بر نظافت و لزوم اصلاح ریش، ضرورت گسترش صنعت و تجارت و راه سازی و پست و تلگراف، به رسمیت شمردن عید نوروز به عنوان بزرگترین جشن ایرانیان، الغای مراسم حج، شرط رضایت زن و مرد در انتخاب همسر، دشوار کردن شرایط طلاق که با توجه به تسهیلاتی که اسلام برای مردان در این زمینه در نظر گرفته بود این امر به نفع زنان بود، قرار گرفتن طاهره قره العین جزء حروف حی( جایگاهی بالا در مذهب بابیه، در حکم جایگاه قدیسان و حواریون) ... می بینیم که بسیاری از این تحولات به نفع زنان بود و در واقع اولین طرح مطالبات مشروطه در زمینه زنان به طور خاص و مطالبات عام مشروطه را در خود داشت . طاهره قره العین را باید از پیشروان جنبش زنان در ایران دانست. همو بود که حضور اجتماعی زنان را رقم زد و همچنین همو بود که برای نخستین بار در اجتماع بابیان در بدشت کشف حجاب کرد، الغای حجاب را اعلام نمود و اشعاری علیه حجاب نیز سرود که از این جمله اند :
تا به کی در قعر یاسی طرحیه؟ تا به کی مانی تو سرخافیه؟
***
طاهره بردار پرده از میان تا بیاید سر غیبی در عیان
***
خیمه آتش نشینان پرشرر آتش با شعله زد در هر حجاب
گر نباشد نار موسی در ظهور از چه کل محوند و اندر اضطراب
هان نگر بر ما به عین باصره تا ببینی وجه حق را بی نقاب
***
ای عاشقان ای عاشقان شد آشکارا وجه حق رفع حجب گردید هان از قدرت رب الخلق
همچنین شعری دارد که در آن روح تحولات بابیه نهفته است:
هان صبحدم هدی فرمود آغاز تنفس روشن همه عالم شد ز آفاق و ز انفس
دیگر ننشیند شیخ بر مسند تزویر دیگر نشود مسجد دکان تقدس
ببریده شود رشته تحت الحنک از دم نه شیخ به جا ماند نه زرق و تدلس
آزاد شود دهر ز اوهام و خرافات آسوده شود خلق ز تخییل و توسوس
محکوم شود ظلم به بازوی مساوات معدوم شود جهل ز نیروی تفرس
گسترده شود در همه جا فرش عدالت افشانده شود در همه جا تخم تونس
مرفوع شود حکم خلاف از همه آفاق تبدیل شود اصل تباین به تجانس

طاهره در شعری روح سرکش خود را می نمایاند:
تا کی و کی پند نیوشی کنم چند نهان بلبله پوشی کنم
چند ز هجر تو خموشی کنم پیش کسان زهد فروشی کنم
تا که شود راغب بازار من
خرقه و سجاده به دور افکنم باده به مینای بلور افکنم
شعشعه در وادی طور افکنم بام و در از عشق به شور افکنم
بر در میخانه بود جای من
عشق علم کوفت به ویرانه ام داد صلا بر در جانانه ام
باده حق ریخت به پیمانه ام از خود و عالم همه بیگانه ام
حق طلبد همت والای من
ساقی میخانه بزم الست ریخت به هر جام چو صهبا ز دست
ذره صفت شد همه ذرات پست باده ز ما مست شد و گشت هست
از اثرنشئه صهبای من
عشق به هر لحظه ندا می کند بر همه موجود صدا می کند
هر که هوای ره ما می کند کی حذر از موج بلا می کند
پای نهد بر لب دریای من
طاهره مرزهای سنت را درهم می شکند و از حرکت می گوید و دیگر نیازی به باد،پیام رسان زنان نمی بیند و خود چون باد از این سو به آن سو می رود:
از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام خانه به خانه در به در ، کوچه به کوچه کو به کو
بسیاری از رهبران مشروطه و فعالان زنان آن دوره نیز بابی- ازلی بوده اند از جمله : طایره، میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل، ملک المتکلمین، همسر ملک المتکلمین،محترم اسکندری، آغا بیگم،صدیقه دولت آبادی،همسر میرزا سلیمان میکده و بی بی خانم استرآبادی. اینها نشان دهنده نقش بابیه در تحولات مشروطه است. جنبش بابیه برخلاف روشنفکری دینی امروزی که به دنبال بقای یک اندیشه پوسیده است،جنبش نوزایی دینی بود در دورانی که اندیشه رهایی در شکل غیر مذهبی آن طرح نگشته بود.
پس از جنبش بابیه دو واقعه مهم است: یکی قیام « زینت پاشا» در سال 1270 که در هنگام قحطی تبریز و احتکار غله توسط بازاریان، زنان تبریز به صورت مسلحانه به رهبری « زینت پاشا» به انبارهای غله هجوم می برند و آنها را بین مردم فقیر و زحمتکش شهر تقسیم می کنند . واقعه مهم دیگر مربوط به بی بی خانم استرآبادی است. در سال 1272 بی بی خانم استرآبادی در پاسخ به « تادیب النسوان» ، « معایب الرجال» را می نگارد که جزء نخستین متون اندیشه رهایی زنان در ایران است. همچنین وی اولین مدرسه دخترانه را ( مدرسه دوشیزگان) را بنابر روایتی تاسیس می کند( سال 1284) که البته به دلیل مخالفت و جنجال روحانیون از جمله آقا سید علی شوشتری پس از یک ماه فعالیت تعطیل شد. در روایتی دیگر نخستین مدرسه دختران،« ام المدارس» مهر تاج رخشان است.
در همین دوران است که میرزا آقاخان کرمانی و میرزا فتحعلی خان آخوندزاده به مسایل زنان می پردازند. در تحصن مشروطه( تحصن علماء و مردم برای مطالبات مشروطه) نیز زنان به دفاع از تحصن می پردازند و جلوی تحصن کنندگان دیواری انسانی تشکیل می دهند. در این دوران اهم مطالبات زنان را الغای حجاب،حذف فرهنگ مردسالار،آموزش زنان، تغییر زندگی سنتی زنان و حضور اجتماعی زنان تشکیل می دهد . در همین دوران( سال 1284) بود که « اتحادیه غیبی نسوان» تشکیل شد . این اتحادیه مواضعی رادیکال و انقلابی داشت . حامی زنان تهیدست شهری بود و خواستار دگرگونی فوری و گسترده به ویژه در وضع زنان. اینها نشان دهنده آنند که برخلاف برخی تصورات و القائات، نه تنها زنان از همان ابتدا علاوه بر حضور در جنبش عمومی ، مسایل خود را مطرح می کردند بلکه طرح این مسائل با نگرشی رادیکال و حتی گاه با شکل رادیکال صورت می گرفت( قیام مسلحانه و عدالت طلبانه زینت پاشا و دفاع مسلحانه طاهره قره العین از جنبش بابیه). مساله العای حجاب از مطالبات اصلی زنان بوده است و آن را به صراحت طرح می کردند( قابل توجه زنان کمپین یک میلیون امضاء که امروزه از طرح لغو حجاب اجباری نیز پرهیز می کنند).
یکی از اولین اخطارهایی که به شاه داده شد، به وسیله « خانم جهانگیر» از طرف « کمیته انقلاب تهران» شخصا به دست او داده شد و در آن آمده بود که اگر او اقدام به تاسیس « مجلس از نمایندگان ملت جهت برقراری عدالت، به مانند دیگر کشورهای مترقی جهان ، نکند» کشته خواهد شد.
از دیگر چهره های این دوران می توان به تاج السلطنه،دختر ناصرالدین شاه، اشاره کرد . در یادداشتها(خاطرات) وی چنین می خوانیم :
« عادات و اخلاق مملکتی را باید در اینجا ملامت نمایم که راه طرق و سعادت را به تمام زنها مسدود نموده، و این بیچارگان را در منتهای جهل و بی اصلاعی نگاه داشته اند، و تمام عیوب و مفاسد اخلاقیه،به واسطه عدم علم و اطلاع زنها در این مملکت تولید و نشر داده شده است»
نقل وی از « اصلاح حقیقی» ژول سیمون : « اصلاحات اجتماعی یک قوم ،مبدع سعادت یک ملت، معنی آبهای شیرین و گوارای زندگانی یک طایفه،امید وصول به کاروان تمدن عصر حاضر منوط به اصلاح حال زنان و تربیت آنان است»
« انسان که خلق شده است برای آزادی و برای زندگانی،چرا باید اسیر و به میل دیگران زندگی نموده، محکوم به حکم دیگری باشد؟ در حالتی که در نوع انسان امتیازی نیست، همه یکسانند،همه می توانند در تحت یک حریت و آزادی طبیعی زندگی نمایند »
« در مواقعی که هوا سرد و بارانی بود،این خدمتکارها را می دیدم که با لباسهای بسیار خفیف مشغول رنج و زحمت و خدمت هستند، و در مقابل، از خانمهای خود همیشه بد شنیده، بی جهت مورد سرزنش واقع می شدند. غرق غصه و پریشانی گشته ، بی اندازه ملول می شدم و می گفتم : اینها چه فرقی با این خانمها دارند، جز اینکه آنها لباسهای اطلس دیبا پوشیده ، و خداوند در نعمات دنیا با آنها همراهی کرده؟ پس ، چرا اینها محکوم، آنها حاکم باشند. در صورت حکومت، چرا نباید رعایت نوع نکرده ، درباره آنها خیرخواه نباشند؟»
« تاریخ دنیا به ما می فهماند که : فرمانروایی مطلق تا چه اندازه تباه کننده اخلاق است»
« افسوس که زنهای تیرانی از نوع انسان مجزا شده، و جزو بهایم و وحوش هستند، و صبح تا شام، در یک محبس ناامیدانه زندگانی می کنند و دچار یک فشارهای سخت و بدبختی های ناگواری عمر می گذرانند، در حالی که از دور تماشا می کنند و می شنوند، و در روزنامه ها می خوانند که : زنهای حقوق طلب، در اروپا چه قسم از خود دفاع کرده و حقوق خود را با چه جدیتی می طلبند. حق انتخاب می خواهند، حق رای در مجلس می خواهند، دخالت در امور سیاسی و مملکتی می خواهند »
« زندگی زنهای ایران از دو چیز ترکیب شده: یکی سیاه و دیگری سفید. در موقع بیرون آمدن و گردش کردن، هیاکل موحش سیاه عزا، و در موقع مرگ، کفنهای سفید و من که یکی از همین زنهای بدبخت هستم، آن کفن سفید را ترجیح به آن هیکل موحش عزا داده، و همیشه پوشش آن ملبوس را انکار دارم، زیرا که در مقابل این زندگانی تاریک، روز سفید ماست »
بخش دوم: از صدور فرمان مشروطه تا فتح تهران
اولین واقعه مهم این دوره،« نگارش یکی از مجللات قزوین» در هفته نامه حبل المتین است در اعتراض به محروم کردن زنان از حق رای و قرار گرفتن آنها در ردیف مجانین و ضعفا است. واقعه دوم « لایحه اتحادیه غیبی نسوان » است خطاب به مجلس شورای ملی که در روزنامه « ندای وطن» منتشر گشت. در لایحه « اتحادیه غیبی نسوان» نسبت به تزلزل نمایندگان مجلس در تصویب قوانین هشدار دادند و در صورت ادامه آن ، خواستار واگذاری امور مملکت به مدت چهل روز به خویشتن می شوند و برنامه اصلاحات ارایه دادند « قانون را صحیح می کنیم، نظمیه را صحیح می کنیم، حکام را تعیین می کنیم، دستور العمل ولایات را می فرستیم، ریشه های ظلم و استبداد را از بیخ می کنیم، ظالمین را قتل می کنیم، انبارهای جو و گندم متمولین را می شکنیم،کمپانی برای نان قرار می دهیم، خزانه های وزراء را که از خون خلق جمع و در سردابها گرو کرده اند، بیرون می آوریم،بانک ملی برپا می کنیم،عثمانی را عقب می نشانیم، اسرای قوچان را عودت به خانه های خود می دهیم، قنوات شهری را صحیح می کنیم و آب سالم به مردم می خورانیم، کوچه و خیابانها را تنظیف می کنیم، کمپانی برای شهر معین می کنیم »
پس از آن بلیط « اتحادیه غیبی نسوان» توسط مرتضی قلیخان نائینی در مجلس خوانده شد و وکیل الرعایا و سید حسن تقی زاده از ضرورت وجود انجمنهای نسوان در مجلس دفاع کردند.
زنان در تاسیس بانک ملی و تحریم کالاهای وارداتی و حمایت از صنایع داخلی نقش برجسته ای داشتند. جمعی از زنان به بهارستان آمده و از نمایندگان مجلس مطالبه قانون اساسی نمودند. همچنین زنان نسبت به کشتار مردم در نواحی مختلف( ماکو،خوی، قره داغ و ...) توسط ایادی محمد علی شاه واکنش نشان داده، یکی از زنان قزوین در نوشته ای خواستار آن شد تا رفع این مظالم،زنان، مردان را به خانه راه ندهند و زنان محله سنگلج تهران( از کانونهای مخالفت با مشروطه) ضمن ابراز انزجار از مردان ضد مشروطه خویش، اعلام آمادگی برای جانفشانی در راه مشروطه کرده و پایان این "حرکات وحشیانه" را خواستار شدند. همچنین زنان در پی تحرکات ضد مشروطه محمد علی شاه، به صورت جمعی ( حدودا پانصد نفر) جلوی مجلس جمع شده و فریاد زنده باد مشروطیت، پاینده باد قانون،نیست و نابود باد استبداد، معدوم باد مستبدین سر دادند.
« کمیته نسوان ایرانی» در استانبول به ارسال کمکهای مالی و اسلحه و مهمات برای مبارزان تبریز می پرداخت و همچنین به افشای دولت کودتایی محمد علی شاه و جلب حمایت سازمانهای مدافع حقوق زنان اروپا از مبارزان مشروطه خواه . این کمیته به عضویت « جمعیت صلح عالم زنان» در آمد.
زنان در تبریز و رشت، چه با لباس مردانه و چه با لباس زنانه خویش( چادر) و چه روباز، در مبارزه مسلحانه علیه استبداد صغیر نقش مهمی را ایفا کردند. در این موارد از جانباختن بیست و دو زن در تبریز و حضور چهار صد زن در مبارزه تبریز گزارش وجود دارد. در رشت نیز از حضور 19 زن در مبارزه مسلحانه گزارش هست که آنها در فتح تهران نیز شرکت داشتند. چنان که زنی به نام عذرا در درگیری منطقه قزوین کشته شد.زنان در تهران نیز دو بار بازار تهران را در اعتراض به استبداد، به اعتصاب کشاندند( یکبار با تبلیغات و بار دیگر پس از خاتمه اعتصاب اول، با تهدید)
دوره سوم: از فتح تهران تا کودتای رضاخان
این دوره ،دوران مهمی است. دورانی است که در آن فعالیتهای زنان به یک جنبش بدل می گردد. دوران بازگشایی مدارس دخترانه، دوران نشریات زنان،انجمنهای زنان و ایجاد شبکه بین آنها . در این دوران زنان به صورت گسترده ای هم به نقد زندگی سنتی زن ایرانی پرداختند و هم باب حضور اجتماعی زنان را گشودند. در همین دوران است که « فمینیسم» وارد مباحث زنان و مردان تجدد طلب ایرانی می شود، امری که توسط دکتر رفیع خان امین و تقی رفعت در نشریه « تجدد» صورت می گیرد. در این دوره خواست الغای حجاب همچنان از مطالبات اصلی است و همینطور خواست حق رای زنان. این بار خواست حق رای زنان از درون مجلس شورای ملی ابراز می شود و توسط حاج میرزا محمد تقی خان وکیل الرعایا( نماینده همدان). نکته جالب اینکه از جمله مخالفان اصلی حق رای زنان در مجلس سید حسن مدرس است.
در دوره دوم مجلس شورای ملی، « انجمن مخدرات وطن » طی تلگرافی از عملکرد مجلس انتقاد نمود و در انتخابات مجلس سوم شورای ملی، روزنامه « شکوفه» به معرفی 12 کاندیدا برای نمایندگی مجلس پرداخت.
همچنین روزنامه « زبان زنان» صدیقه دولت آبادی نیز بحث از لزوم حق رای زنان نمود . در این دوره بحث لزوم کار زنان طرح گشت و همچنین ستمها و اجحافات وارده بر زنان کارگر،زحمتکش،روستایی،ایلیاتی و ... . از جمله طرح کنندگان این مسائل صادق بروجردی،آوتیس سلطانزاده و روزنامه « ایران نو » بودند.
آثار این دوره را باید در اوایل دوره بعد نیز جست چرا که گسترش انجمنها در اوایل دوره بعد نیز ادامه دارد. از جمله این انجمنها جلسه های فرهنگی و اجتماعی بی بی خانم استرآبادی( کلوب ملی زنان) است در سال 1287که البته پیشگام جمعهای زنانه همان « اتحادیه غیبی نسوان» است . دومین این انجمنها « انجمن مخدرات وطن » است که بر « کلوب ملی زنان» تقدم دارد. این انجمن توسط صبیه اعتمادالحکماء، عیال اعتمادالحکماء، خانم دره الصدف عیال امیر پنجه، خانم خدیجه عیال امیر تومان،خانم موثق السلطنه، خانم زینت صبیه میرزا محمود خان مستوفی ، خانم آقا میرزا اسدالله توتون فروش دایر شد. " انجمن مخدرات وطن" برخلاف " کلوب ملی زنان" بی بی خانم استر آبادی که بیشتر نقش کانون مباحثه را داشت وارد فعالیتهای عملی نیز شد و در جریان جنبش اعانه ملی در برابر استقزاض خارجی و در مقابله با اولتیماتوم روسیه فعالانه شرکت داشت. اعانه جمع آوری می کرد، لوایح و رسیال در حمایت از اعانه می نگاشت، تظاهرات در اعتراض به اولتیماتوم روسیه به پا می کرد، ترامواها و قطارتهران- شهر ری را تحریم می کرد و در مقابله با تحریم شکنان،تراموا را متوقف می نمود، کالاهای روسی را تحریم کردند، اعلام آمادگی برای مسلح شدن و جنگ با روسیه نمودند،با اتحادیه های زنان کشورهای مختلف برای کمک مکاتبه کردند،به مجلس رفتند و با طپانچه نمایندگان را تهدید کردند تا اولتیماتوم روسیه را نپذیرند. با این حال " انجمن مخدرات وطن" محدود به زنان اشراف و عیان بود و به زنان تهیدست بی توجه بود کما اینکه زمانی که بیوه زنان تهیدست در سال 1287 جلوی وزارت مالیه اجتماع کردند و خواستار پرداخت مستمری عقب مانده خویش شدند، " انجمن مخدرات وطن" هیچ توجهی ننمود. انجمن بعدی، " انجمن همت خواتین" تاسیس خانم نورالدجی است که به " ترویج خرید داخلی"، " صرفه جویی"، " گسترش مدارس دخترانه" می پرداخت . " انجمن نسوان وطن خواه" با آنکه متعلق به دوره بعدی است اما از لحاظ مضمون در تداوم انجمنهای این دوره است، این انجمن توسط محترم اسکندری ،ملوک اسکندری و مهر انگیز اسکندری بنیان گذاشته شد و اعضایی چون نورالهدی منگنه و فخرعظمی ارغون داشت. این انجمن به زنان تهیدست نیز توجه داشت و از جمله اهداف آن " نگهداری از دختران بی کس" و " تاسیس مریضخانه برای زنان فقیر " بود. با این حال اهداف این انجمن گسترده بود" تربیت دختران و باسواد کردن زنان"، " تشکیل تعاونی برای صنایع داخلی"، " مساعدت مالی و معنوی نسبت به مدافعین وطن در موقع جنگ". همچنین این انجمن در اقدامی شجاعانه نسخه هایی از کتابچه " مکر زنان" را در میدان توپخانه تهران به آتش کشید. " انجمن نسوان وطن خواه" با ارائه طرح سه ماده ای به مجلس شورای ملی خواستار « 1- لزوم تجزیه خون و اعمال سایر معاینات طبی قبل از تحقق ازدواج 2- اعزام چند نفر از بنات بی بضاعت ایرانی برای تحصیل علم قابلگی به مصر یا بیروت 3- ترویج و تعمیم البسه وطنی در کلیه مدارس و توحید شکل و رنگ آن در صورت امکان».
همچنین مجمع انقلاب زنان( زندخت شیرازی) را می توان نام برد.
در این دوران بود که پای زنان ایرانی( البته در ابتدا ارمنی) به تئاتر باز شد و در سال 1286 در نمایش " طبیب اجباری" اثر مولیر به میدان آمد و در سال 1288 نیز در نمایشنامه" راه خونی" از گریگرور ریقیکیان و " در محکمه وکیل" ترجمه هارطون گالوستیان اجرا شده توسط فرقه سوسیال دموکرات هنچاکیان. البته پیش از این نمایشنامه " نادر شاه "نوشته نریمان نریمانوف با عنوان " نامه نادری" توسط تاج ماه آفاق الدوله در سال 1284 ترجمه گشت. اولین حضور زن مسلمان ایرانی در نمایش " جعفر خان از فرنگ آمده" نوشته حسن مقدم بود که توسط احمد کمال الوزرای محمودی اجرا شد و اعضای خانواده وی یعنی فاطمه،ملک تاج،همدم و هما محمودی در آن ایفای نقش کردند. این و اقعه در سال 1301 رخ داد. در رشت نیز در سال 1295،سونا خانم قفقازی در نمایشهای " مجمع تئاتری محمدیه" به سرپرستی عبدالمجیدخان فرساد به روی صحنه رفت و مدتی بعد نیز انجمن فرهنگ رشت و انجمن پیک سعادت نسوان بودند که راه را برای زنان در تئاتر گشودند. اتفاق مهم دیگر نشریات زنان است: مجله دانش(خانم دکتر کحال)،روزنامه شکوفه( مریم عمید سمنانی:مزین السلطنه)، زبان زنان(صدیقه دولت آبادی)نامه بانوان(شهناز آزاد)عالم نسوان(نوابه صفوی)جهان زنان(فرخ دین پارسا و فخر آفاق پارسا) مجله جمعیت نسوان وطن خواه ایران(ملوک اسکندری)
. با این حال ، پیش از این نشریات ، مساله زن، طرح گشته بود. از اولین اشارات به مساله زن می توان به مطلب میرزا ملکم خان در " قانون" اشاره کرد: « نصف هر ملت مرکب است از زن. هیچ طرح ملی پیش نمی رود مگر به معاونت زنها و زنهای ایران باید ملائکه ترویج آدمیت باشند . وجود آنها را در هر مقام باید خیلی محترم داشت یک زن که آدم باشد می توان به قدر صد مرد عاقل از برای پیشرفت آدمیت مصدر خدمت بشود. چنانکه الان در تهران و در چند ولایات ایران بعضی زنهای محترم در ترویج آدمیت حقیقتا کرامت می کنند. حالا که در ایران بسی مردها زن شده اند جای آنست که زنها به شوهرهای خود قدری درس مردی دهند.» « از آنجا که زنان آموزگاران فرزندان ما هستند، خداوندگاران ملتند» همچنین نامه های زنان در " قانون " درج می شد.از دیگر نشریاتی که به مسائل زنان به طور جدی پرداختند باید از " ثریا" سید حسین عدالت و " حبل المتین" مویدالاسلام نام برد. در حبل المتین، سلسله مقالاتی با عنوان " حقوق و آزادی های زنان" درج شد. بعدها هم نشریاتی چون " ندای وطن"،"صوراسرافیل"،"تجدد"،"ایران نو" و " تمدن" بودند که پیگیر مسائل زنان گشتند.
در این عصر مهم ترین مخالفان حقوق زنان را جریانات اسلام گرا تشکیل می دادند:شیخ فضل الله نوری، سید حسن مدرس،دعوت اسلام،اتحاد اسلام، اسلام سوسیالیست.
ما در این عصر،تکوین جنبش زنان ایران را می بینیم.نشریات زنان به هم مرتبط می گردند،انجمنهای زنانه در شهرهای مختلف پا می گیرند و بهم مرتبطند. در واقع یک شبکه هماهنگی جنبش زنان ایران پدید می آید.گفتمان خود را می سازد و جریان مخالف خود را نیز دارد. در این دوره گفتمان غالب ناسیونالیسم دموکراتیک رادیکا ل است، با این حال آرام آرام سوسیال دموکراسی و سوسیالیسم رشد می کند( به ویژه تحت تاثیر جنبش روسیه) و از این نقطه است که تحت تاثیر این فضا و همینطور جنگ جهانی اول و کودتای رضاخان دورانی جدید آغاز می گردد.
دوره چهارم: از کودتای رضاخان تا 1310
در این دوره تحت تاثیر انقلاب اکتبر و جنگ جهانی اول وارد فاز جدیدی می شویم و این فاز جدید رشد اندیشه سوسیالیستی و پیوند جنبش زنان با جنبشهای انقلابی است.در این دوره است که حزب کمونیست ایران پدید می اید و نقش مهمی را ایفا می کند.این دوره مقارن با شکل گیری تشکلات کارگری و جنبش کارگری در ایران نیز هست . پیش از این نیز جریانهای سوسیالیستی مختلف(اجتماعیون-عامیون، سوسیال دموکراتهای ایران، داشناکها،سوسیال دموکراتهای هنچاکیان، فرقه همت، فرقه عدالت و ...) در تحولات مشروطه نقش داشته اند و جناح چپ،انقلابی و پیشرو مشروطه خواهان را شکل می دادند. در این دوره دو پدیده مهم هست:
یکی جنبشهای تبریز و رشت،دوم تشکیل تشکلهای زنان تحت سازماندهی حزب کمونیست ایران.
انقلاب گیلان و انقلاب تبریز هر دو تحت تاثر انقلاب اکتبر و حزب کمونیست ایرانند. در اولی جمهوری سوسیالیستی گیلان اعلام گردید و در دومی جمهوری دموکراتیک تبریز. رشت و تبریز هر دو از پایگاههای حزب کمونیست ایرانند. راجع به تبریز اطلاعات کمی در دست است:تنها نکته مهم این است که در دوران کوتاه جمهوری تبریز، تقی رفعت( از حامیان حقوق زنان و مطرح کننده بحث فمینیسم) وزیر آموزش بود و همچنین بانو شمس کسمایی ( از فعالان زنان و از اولین مبتکران شعر نو فارسی) با نشریه آزادیستان شیخ مخمد خیابانی و تقی رفعت همکاری داشت. در مرامنامه جنگلیها( نهضت گیلان) نکات مهمی در مورد زنان به طور مستقیم و غیر مستقیم وجود دارد: تساوی زن و مرد در حقوق مدنی و اجتماعی، حق انتخاب کزدن و انتخاب شدن برای زنان، تعلیمات ابتدایی رایگان و اجباری برای کلیه اطفال و تحصیلات متوسطه و عالیه رایگان برای کلیه اطفال مستعد، انفکاک روحانیت از امور سیاسی و معاشی. اینها سبب شد که در دوره انقلاب گیلان و جمهوری رشت فضای آزادی برای زنان پدید آید که با وجود شکست انقلاب نیز به راه اندازی تشکل و فعالیت مبادرت کردند . زنان در انقلاب گیلان نقش مهمی در مبارزه داشتند. از چهره های برجسته زنان در جریان انقلاب گیلان می توان از گیله دختر نام برد. در همین دوران است که دو تشکل مهم در رشت پدید می آیند: انجمن فرهنگ رشت و جمعیت پیک سعادت نسوان. انجمن فرهنگت با اعضایی چون علی کباری،آرداشس آوانسیان،حسین جودت،کریم کشاورز، حسن ناصر، محمد حسین آقا دایی نمایشی و جمعیت پیک سعادت نسوان با اعضایی چون روشنک نوع دوست،سکینه شبرنگ،جمیله صدیقی کسمایی، اورانوس پاریاب،فروهید(شوکت) شریفی،ماهرخ(زهرا) مینویی کسمایی، فرخنده نویدی کسمایی،شوکت روستا،ماه آفرید حسابی،فرانک آبتین،قدس اعظم ابراهیمی،خدیجه توکلی،فهیمه حقیقی، قیصر سیف،دولت شهرستانی،زهرا شکوری،پرماس کسمایی،سرور مختاری،پری رخ نویدی کسمایی و ایران دخت نویدی کسمایی. بسیاری از اعضای این دو جمعیت عضو حزب کمونیست ایران بودند. به گفته آرداشس آوانسیان 11 نفر از اعضای جمعیت پیک سعادت نسوان در حزب کمونیست ایران عضویت داشتند. جمعیت پیک سعادت نسوان به راه اندازی مدارس دخترانه،کلاس اکابر؛کتابخانه،تئاتر و نشریه همت گماشت. همچنین در سال 1299 در انزلی نخستین مراسم 8 مارس برگزار می شود و در سال 1300 در رشت. علیرغم فضای سرکوب پس از تاجگذاری رضا شاه، تشکلهای زنان سازماندهی شده توسط حزب کمونیست اریان به جمعیت پیک سعادت نسوان محدود نماند و در اصفهان،اتحادیه صنفی زنان، در تهران، جمعیت بیداری نسوان، و در قزوین،انجمن نسوان شکل گرفت.در سال 1301 هم مراسم 8 مارس در تهران توسط جمعیت بیداری نسوان با نمایش" دختر قربانی" اثر میرزاده عشقی برگذار شد. با این حال فضای اختناق تشدید و در سال 1310 شوکت روستا و جمیله صدیقی زندانی می شوند و قانون ضد مرام اشتراکی وضع می گردد. از این زمان به بعد است که موج انقلاب مشروطه کاملا فروکش می کند و تحولاتی که برای زنان حاصل می گردد نظیر کنگره نسوان شرق در تهران در 1311،ورود زنان به دانشگاه 1314 و تشکیل کانون بانوان 1315 و کشف حجاب همگی ناشی از اصلاحات از بالای شاهانه است نه جنبش زنان. در انتها از زنان شاعر این دورانها نام برده می شود: طاهره قره العین،زندخت شیرازی،شمس کسمایی،ژاله عامتاج قائم مقامی،فخرعظمی ارغون،پروین اعتصامی،مهرتاج رخشان، نیمتاج سلماسی.
منبع شناسی زنان و مشروطه:
-
هدفها و مبارزه زن ایرانی( از مشروطه تا پهلوی): محمد حسین خسروپناه
- جنبش حقوق زنان در ایران: الیز ساناساریان
- تذکره اندرونی: بنفشه حجازی
-حکایت دختران قوچان: افسانه نجم آبادی
- خاطرات تاج السلطنه: افسانه نجم آبادی
-انقلاب مشروطیت: ژانت آفاری
- اختناق ایران: مورگان شوستر
-تاریخ مشروطه: احمد کسروی
-تاریخ انقلاب مشروطیت ایران: مهدی ملک زاده
-انقلاب ایران 1905-1911: ایوانف
- ایران در راه مبارزه برای استقلال: ایوانسکی
- انقلاب اکتبر و ایران: ایراندخت ابراهیمی
- زنان و انقلاب مشروطه: عبدالحسین ناهید
- فصل زنان:شماره 6
- انجمنهای نیمه سری زنان در مشروطه: ژانت آفاری
-- نشریه نیمه دیگر با مطالب : " " کرونولوژی جنبش زنان در انقلاب مشروطه"،" تاملی در تقکر اجتماعی-سیاسی زنان در انقلاب مشروطه": ژانت آفاری ، " انقلاب مشروطه و " مساله زن" در مطبوعات انگلیس": منصور بنکداریان،" میرزا فتحعلی آخوندزاده و مساله زنان": شعله آبادی ،" چهره زن در جراید مشروطیت": روشنک منصور،"نقش زن بر متن مشروطیت": افسانه نجم آبادی
- ماهرخ کسمایی(مینویی):مهناز متین،ناصرمهاجر
-مشروطه و زنان شاعر: روح انگیز کراچی
- طاهره بر دار پرده از میان: مهناز متین
- چهرا طاهره قره العین از صدای خود او :امین بنانی
-زنان آزادیخواه ایرانی از طاهره قره العین تا پروین اعتصامی:نیلوفر بیضایی
- خاتون معارف ایران: سعید وزیری
- مدارس نسوان از آغاز تا سال 1314: رباب حسینی

۱۳۸۷ بهمن ۳۰, چهارشنبه

آمارهایی از خشونت علیه زنان


در ژوئن 2000 شماره ششم دایجست اینوسنتی، نشریه متعلق به مرکز پژوهش‌های اینوسنتی یونیسف با موضوع خشونت خانگی علیه زنان و دختران انتشار یافت که در آن به طور نسبتا مفصلی به بررسی خشونت خانگی از زوایای مختلف پرداخته است. آن‌چه در پی می‌آید ترجمه‌ بخش‌هایی از این دایجست است که به صورت جدولی برای هر بخش از این دایجست تنظیم شده بودند. در واقع در اصل نوشتار، هر کدام از موضوعات زیر را به طور مشروح خواهید یافت. ترجمه این بخش‌ها تنها به منظور ارائه دیدگاهی کلی نسبت به این موضوع است، و ما امیدواریم در فرصتی مناسب‌تر تمام این دایجست را ترجمه نماییم. اگرچه یونیسف و به طور کلی سازمان‌های بین‌المللی نشان داده‌اند که بیشتر در خدمت مصالح دولت‌ها هستند تا آرمان‌های بشردوستانه، اما به هر صورت می‌تواند به عنوان منبع نسبتا قابل اطمینانی برای آمارها و داده‌های خام جهت پژوهش‌ها و تحلیل‌های عمیق‌تر و کاربردی‌تر استفاده گردد.
مقدمه
زنان و کودکان اغلب در جایی با بزرگ‌ترین خطرها مواجه می‌شوند که قاعدتا باید ایمن‌ترین مکان برای آنان باشد: در میان خانواده. برای بسیاری "خانه" مکان روبرویی با نظامی از خشونت و ترس از سوی فردی نزدیک به آن‌هاست، کسی که می‌توانستند به او اعتماد کنند. جسم و روان این افراد قربانی شده است و آنان قادر به تصمیم گیری ، و اینکه شکایت خود را به گوش کسی برسانند نستند. همچنین از ترس اتفاقی که ممکن است بیافتد نمی‌توانند از خود و کودکانشان محافظت کنند. حقوق انسانی آن‌ها نادیده گرفته شده و خطر مداوم خشونت زندگی‌شان را دزدیده است. در سال‌های اخیر درک عمیق‌تری از مشکلات خشونت خانگی، عوامل و عواقب آن صورت گرفته و آگاهی جهانی نسبت به لزوم برخورد با آن ایجاد شده است. کنوانسیون رفع تمامی اشکال تبعیض از زنان در مجمع عمومی ملل متحد در حدود 20 سال پیش، کنوانسیون اینک ده ساله‌ حقوق کودکان، و سیاست‌های کنش ارائه شده در چهارمین کنفرانس بین‌المللی زنان در بی‌جینگ 1995 همه بازتابنده این هشیاری هستند. اما پیشرفت در این زمینه به دلیل ریشه‌دار بودن عمیق نگرش‌ها و پیش‌فرض‌ها و گاهی به این دلیل که سیاست‌های کارآمد در مورد خشونت خانگی هنوز تغییر نکرده‌اند بسیار کند بوده است. این شماره دایجست اینوسنتی به طور ویژه به موضوع خشونت خانگی می‌پردازد و بر مینای پژوهش انجام شده توسط مرکز پژوهش‌های اینوسنتی یونیسف برای دایجست قبلی در مورد کودکان و خشونت تنظیم شده است.
تعاریف و مفاهیم کلیدی
هیچ تعریف از خشونت علیه زنان وجود ندارد که در همه جای جهان پذیرفته شده باشد. برخی فعالین حقوق بشر تعریف گسترده‌ای پیشنهاد می‌کنند که شامل "خشونت ساختاری" مانند فقر، و دسترسی نابرابر به بهداشت و آموزش نیز باشد. دیگران خواستار تعریف محدودتری هستند تا توان توصیفی واژه از دست نرود. در هر مورد، نیاز به ایجاد تعاریف عملیاتی خاص مورد تایید است، بدین ترتیب پژوهش و نظارت تخصصی تر شده و کاربردهای بین فرهنگی بزرگ تری خواهد داشت. قطعنامه ملل متحد برای رفع خشونت علیه زنان (1993) آن را به این صورت تعریف می‌کند: "هر عمل خشونت‌آمیز مبتنی بر جنسیت که می‌تواند یا احتمال دارد به آسیب یا رنج فیزیکی، جنسی و روانی بر زنان منجر گردد، این شامل تهدید به انجام چنین کاری، زورگویی و محروم کردن از آزادی چه در عرصه عمومی و چه در اماکن خصوصی می‌شود."
این تعریف به ریشه‌های جنسیت‌بنیاد خشونت اشاره داشته و می‌گوید: "خشونت علیه زنان یکی از مکانیسم‌های اجتماعی اساسی است که از طریق آنها زنان در مقایسه با مردان به زیردست آن‌ها رانده می‌شوند." که با در نظر گرفتن آسیب‌های هم جسمانی و هم روانی خشونت بر زنان، و نیز در نظر گرفتن توامان فضای خصوصی و عمومیِ بروز خشونت به تعریف آن وسعت می‌بخشد. قطعنامه خشونت عیله زنان دربرگیرنده سه حوزه است اگرچه به آن محدود نمی‌گردد: خشونت در خانه، در عرصه عمومی، و خشونت اعمال شده یا نادیده گرفته شده از سوی دولت. خشونت خانگی شامل خشونتی است که از سوی شریک جنسی یا دیگر اعضای خانواده و به اشکال زیر اعمال می‌شود:
· خشونت فیزیکی مانند سیلی زدن، کتک زدن، پیچاندن بازو، چاقو زدن، خفه کردن، سوزاندن، لگد زدن، تهدید با یک شیء یا اسلحه، و قتل. و نیز اعمال سنتی آسیب زننده مانند بریدن اعضای تناسلی زنان و ارث بردن همسر (واگذاری یک بیوه و دارایی او به برادر همسر مرده‌اش).
· خشونت جنسی مانند رابطه جنسی اجباری همراه با تهدید، ارعاب یا زور، وادار کردن به انجام کارهای جنسی ناخواسته، و وادار کردن به رابطه جنسی با دیگران.
· خشونت روانی شامل هر رفتاری که به منظور ارعاب یا آزار و به صورت تهدید به ترک یا بدرفتاری، حبس کردن در خانه، کنترل، تهدید به گرفتن حضانت کودکان، تخریب وسایل، منزوی کردن، خشونت لفظی و تحقیر دائمی انجام می‌گیرد.
· خشونت اقتصادی شامل اعمالی چون محروم کردن از دارایی‌ها، رد مشارکت مالی، محروم کردن از غذا و نیازهای اساسی، کنترل دسترسی به خدمات درمانی، استخدام و غیره.
قوانین حذفی نیز به عنوان شکلی از خشونت علیه زنان در نظر گرفته می‌شود. سوگیری مبتنی بر جنسیت که در حوزه‌های تغذیه، آموزش و دسترسی به خدمات درمانی تبعیض قائل شود نوعی تجاوز به حقوق زنان محسوب می‌گردد. لازم به ذکر است که گرچه دسته‌بندی‌های بالا به صورت جداگانه ارائه شده‌اند، اما از هم کاملا جدا نیستند و بلکه در اغلب مواقع با هم اعمال می‌شوند.

جدول 1- نمونه‌هایی از خشونت علیه زنان در چرخه زندگی
منبع: "خشونت علیه زنان"، WHO., FRH/WHD/97.8
نوع خشونت
مرحله
سقط جنین بر مبنای جنس نوزاد، تبعات ضرب و شتم در دوران بارداری بر زایمان
پیش از تولد
نوزاد دختر‌کشی، خشونت فیزیکی، جنسی و روانی
نوزادی
ازدواج در سنین پایین، بریدن اعضای تناسلی زنانه، خشونت فیزیکی، جنسی و روانی، زنای با محارم، فاحشگی و هرزه‌نگاری کودکان
کودکی
خشونت در وعده ملاقات و معاشرت پیش از ازدواج (مانند اسیدپاشی و تجاوز در وعده ملاقات)، رابطه جنسی با فشار مسائل مالی (مانند رابطه جنسی دختران دانش‌آموز با مردان پیر و پولدار برای تامین هزینه تحصیل)، زنای با محارم، سوءاستفاده جنسی در محل کار، تجاوز، مزاحمت جنسی، فاحشگی و هرزه‌نگاری اجباری، قاچاق زنان، خشونت از سوی شریک جنسی، تجاوز زناشویی، جنایت و خشونت جهیزیه، کشتن شریک جنسی، خشونت روانی، سوءاستفاده از زنان معلول، حاملگی ناخواسته
جوانی و بلوغ

"خودکشی" یا دیگرکشی اجباری زنان بیوه به دلیل مسائل مالی، خشونت فیزیکی، جنسی و روانی.
پیری

ابعاد فاجعه
آنچه در پی می‌آید آماری است که در پژوهش‌هایی از کشورهای مختاف گردآوری شده است. این آمار به تنهایی گویای وسعت پراکندگی این مسئله در جهان است، بدون آن که از این نظر تفاوتی میان کشورهای توسعه‌یافته با کشورهای جهان سوم و یا دیگر حوزه‌ها باشد.
جدول2- خشونت خانگی علیه زنان
منبع: "خشونت علیه زنان"، WHO., FRH/WHD/97.8، "زنان در تغییر" گزارش منطقه‌ای یونیسف 1999، و یک پژوهش از مرکز پژوهش‌های خشونت خانگی در ژاپن
کشورهای صنعتی
کانادا
· 59% از زنان (نمونه کشوری نمایانگر از 12300 زن) گزارش داده‌اند که از 16 سالگی توسط شریک جنسی فعلی یا سابق خود مورد بدرفتاری فیزیکی قرار گرفته‌اند.
ژاپن
· 59% از 796 زن در پژوهشی در 1993 گفته‌اند که توسط شریک جنسی‌شان مورد سوءاستفاده فیزیکی قرار گرفته‌اند.
نیوزیلند
· 20% از 314 زن پیمایش شده در یک پژوهش گفته‌اند که تو.سط شریک جنسی‌شان مورد ضرب و شتم یا تجاوز فیزیکی قرار گرفته‌اند.
سوئیس
· 20% از 1500 زن پیمایش شده در یک پژوهش توسط شریک جنسی خود مورد بدرفتاری فیزیکی قرار گرفته‌اند.
انگلستان
· 35% از زنان (یک نمونه تصادفی از زنان یک منطقه) در طول عمرشان از شریک جنسی فعلی یا قبلی خود سیلی یا مشت خورده‌اند.
ایالات متحده
· 28% از زنان (یک نمونه کشوری نمایانگر) گزارش داده‌اند که دست‌کم یکبار خشونت فیزیکی را از سوی شریک جنسی خود تجربه کرده‌اند.

آسیا و اقیانوسیه
کامبوج
· 16% از زنان (نمونه کشوری نمایانگر از 12300 زن) گزارش داده‌اند که توسط همسر خود مورد بدرفتاری فیزیکی قرار گرفته‌اند، 8% منجر به جراحت شده است.
هند
· بیش از 45% از 6902 مرد متاهل طی یک پیمایش در سال 1996 در ایالت اوتار پرادش بدرفتاری فیزیکی را با همسران خود تایید کرده‌اند.
کره
· 38% از زنان در یک پژوهش پیمایشی از یک نمونه تصادفی، بدرفتاری فیزیکی همسران خود را گزارش داده‌اند.
تایلند
· 20% از شوهران (یک نمونه از 619 مرد) یه دست‌کم یکبار بدرفتاری فیزیکی با همسران خود در طول مدت ازدواج اقرار کرده‌اند.
خاورمیانه
مصر
· 35% از زنان (یک نمونه تصادفی از زنان) طی ازدواج خود چندین بار از همسر خود کتک خورده‌اند.
اسرائیل
· 32% از زنان طی پیمایشی از 1826 زن عرب در 1997 گفته‌اند که دست‌کم یکبار خشونت فیزیکی را از سوی شریک جنسی خود تجربه کرده‌اند.
افریقا
کنیا
· 42% از 612 زن پیمایش شده در یک منطقه گفته‌اند که از شریک جنسی خود کتک خورده‌اند، 58% از آنان گفته‌اند این عمل گاهی یا اغلب اوقات اتفاق افتاده است.
اوگاندا
· 41% از زنان از شریک جنسی خود کتک خورده و یا مورد بدرفتاری فیزیکی قرار گرفته‌اند. 41% از مردان کتک زدن شریک جنسی خود را تایید کرده‌اند. (در یک نمونه نمایانگر از زنان و شریک‌های جنسی آنان در دو منطقه)
زیمبابوه
· 32% از 966 زن از یک منطقه در یک پژوهش پیمایشی در 1996 بدرفتاری فیزیکی را از سوی یک عضو خانواده یا فامیل از 16 سالگی تایید کرده‌اند.
امریکای لاتین و کارائیب
شیلی
· 26% از زنان (یک نمونه تصادفی از زنان در سانتیاگو) دست‌کم یک بار مورد خشونت شریک جنسی خود قرار گرفته‌اند، 11٪ مورد خشونت شدید و بقیه مورد خشونت نه چندان شدیدی قرار گرفته‌اند.
کلمبیا
· 19٪ از 6097 زن پیمایش شده در طول عمر خود مورد بدرفتاری فیزیکی شریک جنسی خود واقع شده‌اند.
مکزیک
· 30٪ از 650 زن پیمایش شده طبق گزارشی در 1997 در گوادالاجارا دست‌کم یک بار از سوی شریک جنسی خود مورد خشونت فیزیکی قرار گرفته‌اند، که 13٪ در سال گذشته اتفاق افتاده است.
نیکاراگوئه
· 52٪ از زنان (نمونه تصادفی در لئون) طبق گزارشی در 1996 دست‌کم یک بار از سوی شریک جنسی خود مورد خشونت فیزیکی قرار گرفته‌اند، که 27٪ در سال گذشته اتفاق افتاده است.
اروپای مرکزی و شرقی/ CIS/ کشورهای حوزه بالتیک
استونی
· 29٪ از زنان بین 18 تا 24 سال مطابق یک پیمایش از 2315 زن در 1994 از خشونت خانگی واهمه دارند که با افزایش سن تشدید می‌گردد، به طوری که برای زنان 67 سال و بالاتر به بیش از 52٪ می‌رسد.
لهستان
· 60٪ از زنان مطلقه پیمایش شده در 1993 در مرکز بررسی عقاید عمومی دست‌کم یک‌ بار از سوی همسر سابق خود کتک خورده‌اند، این عمل برای بیش از 25٪ آنان 2 بار اتفاق افتاده است.
روسیه (سن پترزبورگ)
· 25٪ از دختران (و 11٪ از پسران) در یک پیمایش از 174 پسر و 172 دختر پایه تحصیلی دهم (بین 14 تا 17 سال) تماس جنسی ناخواسته را گزارش کرده‌اند.
تاجیکستان
· 23٪ از 550 زن بین 18 تا 40 سال پیمایش شده در یک پژوهش مورد خشونت فیزیکی قرار گرقته‌اند.

عوامل دوام خشونت خانگی
از مهم‌ترین کارها در پژوهش در مورد خشونت علیه زنان تعیین عواملی است که آن را ایجاد کرده و در طی زمان بر دوام آن می‌افزایند. بدین ترتیب می‌توان جدولی به صورت زیر ترتیب داد.

جدول 3: عوامل دوام خشونت خانگی
منبع: Heise، 1999

فرهنگی
· اجتماعی شدن بر مبنای جنسیت
· تعریف فرهنگی از نقش‌های مناسب هر جنس
· انتظار از نقش‌ها در روابط
· باور به تقدم مردان در ارث‌بری
· هنجارهایی که به مردان حقوق مالکیتی بیش از زنان و دختران می‌دهد
· در نظر گرفتن خانواده به عنوان یک فضای خصوصی تحت کنترل مردان
· رسوم ازدواج (شیربها / جهیزیه)
· پذیرش خشونت به عنوان ابزاری برای رفع تضاد

اقتصادی
· وابستگی اقتصادی زنان به مردان
· دسترسی محدود به نقدینگی و اعتبار
· قوانین تبعیض‌آمیز در مورد ارث‌بری، حقوق مالکیت، استفاده از زمین‌های اشتراکی و نفقه بعد از طلاق یا بیوه‌گی
· دسترسی محدود به استخدام در بخش‌های دولتی و خصوصی
· دسترسی محدود به تحصیلات و آموزش برای زنان

قانونی
· جایگاه حقوقی پایین‌تر زنان در قانون و/ یا در عمل
· قوانین مربوط به طلاق، حضانت کودک، نفقه و ارث‌بری
· تعاریف حقوقی از تجاوز و خشونت خانگی
· سطوح پایین‌تر سواد حقوقی میان زنان
· رفتار بی‌تفاوت پلیس و دادگستری با زنان و دختران

سیاسی
· حضور اندک زنان در قدرت، سیاست، رسانه و تخصص‌های پزشکی و حقوقی
· جدی نگرفتن خشونت خانگی
· در نظر گرفتن خانواده به عنوان فضای خصوصی و خارج از کنترل دولت
· خطر به چالش کشیدن وضع موجود/ قوانین مذهبی
· سازمان دهی اندک زنان به عنوان یک نیروی سیاسی
· مشارکت اندک در نظام سیاسی موجود

عواقب خشونت خانگی
احتمالا اولین و بزرگ‌ترین حوزه‌ای که تاثیرات سوء خشونت بر زنان در آن آشکار می‌شود حوزه سلامت و بهداشت، چه به صورت جسمانی و چه به صورت روانی است. در جدول زیر فهرستی از تبعات خشونت علیه زنان آمده است.

جدول 4: اثرات خشونت علیه زنان بر سلامت آنان
منبع: "خشونت علیه زنان"، بیانیه‌ WHO

عوارض غیر مرگبار

عوارض بر سلامت فیزیکی
· جراحت (از بریدگی تا شکستگی استخوان و جراحت اعضای داخلی)
· حاملگی ناخواسته
· مشکلات مربوط به بیماری‌های زنان
· سقط جنین
· التهاب لگنی
· درد مزمن لگن خاصره
· سردرد
· معلولیت‌های دائمی
· آسم
· سندروم تحریک‌پذیری روده
· رفتارهای خودآسیب زننده (سیگار کشیدن، رایطه جنسی محافظت نشده)

عوارض یر سلامت روحی
· افسردگی
· ترس
· اضطراب
· کمبود اعتماد به نفس
· نارسایی جنسی
· مشکلات بلعی
· اختلالات وسواس‌گونه غیر ارادی
· اختلالات فشار پس از ضربه روحی

عوارض مرگبار
· خودکشی
· جنایت
· مرگ و میر مادران
· HIV/AIDS

خشونت خانگی و HIV/AIDS
امروزه نزدیک به 14 میلیون زن مبتلا به HIV وجود دارد و نرخ ابتلای زنان رو به افزایش است. یک پژوهش موجود از WHO نشان می‌دهد بالاترین خطر ابتلا به HIV برای بسیاری از زنان از یک شریک جنسی دائمی می‌آید و این خطر با یک رابطه نابرابر که از سر گذراندن رابطه جنسی ایمن را اگر نه محال، دشوار می‌سازد افزایش می‌یابد. برای این زنان رابطه جنسی موضوع انتخاب نیست. مطابق پژوهشی در مورد زنان بالای 18 سال در ایالتی در زیمبابوه، 26 درصد از زنان متاهل گفته‌اند که علیرغم میل خود به رابطه جنسی وادار شده‌اند. این موضوع پذیرفته شده است که حتی وقتی که زنی می‌داند شریک جنسی‌اش شریک‌های جنسی دیگری دارد یا به HIV مبتلاست، در جایگاهی نیست که بتواند بر تک‌همسری یا استفاده از کاندوم اصرار ورزد. در حالی که اغلب برنامه‌های پیشگیری از HIV/AIDS هر دو روش را پیشنهاد می‌کنند. بسیاری از زنان بر این باورند که هر تلاشی برای بحث در این موارد می‌تواند منجر به بروز خشونت ببشتری شود. پژوهش‌های دیگری می‌گویند که گسترش HIV/AIDS در برخی بخش‌های افریقا با رویه‌ای که زن را ملک مرد فرض می‌کند تشدید می‌گردد. سنت ارث بردن همسر یا بیوه برای مثال، در شرق و جنوب افریقا کاملا مرسوم است. وقتی مردی می‌میرد، همسر و دارایی‌هایش به بزرگترین برادر او ارث می‌رسد. در کتیای غربی زنان اغلب وادار به ازدواج می‌شوند، حتی وقتی شوهران آن‌ها از AIDS مرده‌اند، یا خود مبتلا هستند، یا همسر آینده‌شان HIV/AIDS دارد. هیچ قانونی در مورد این رسم وجود ندارد. پاکسازی جنسی یک پدیده تازه‌تر است که از گسترش HIV/AIDS نشات گرفته و به آن دامن می‌زند. این کار که در خانواده‌های گسترده کنیای غربی، زیمبابوه و بخش‌هایی از غنا انجام می‌گیرد مبتنی بر این باور است که یک مرد مبتلا به HIV/AIDS می‌تواند آن را با رابطه جنسی با یک دختر جوان باکره درمان کند. برای تضمین پاکی دخترانی به سن 8 سال انتخاب می‌شوند. رهیافت نوینی لازم است تا رابطه میان خشونت علیه زنان و گسترش HIV/AIDS را تایید کرده و از آن سیاست‌ها و برنامه‌هایی برای پیشگیری و درمان HIV/AIDS ایجاد کند.

۱۳۸۷ دی ۱۳, جمعه

مرگ، بر فراز آشیانه ی فاخته


"ایدز" بیماری پست مدرن روزگار پست مدرن ما، شاید بیشترین آمار مبتلایان خود را در میان مردان داشته باشد، اما بیشک بی دفاع ترین قربانیان خود را همواره از میان زنان برگزیده است. زنانی که درست مانند روز گار خود از ضعفی رنج می برند که در نتیجه ی برخورد ناگزیر تضادها به وجود آمده و اگرچه خود به تنهایی کشنده نیست اما با کشتن گلبول های سفید آنان را در معرض ابتلا به تمامی بیماری ها قرار می دهد. قصد من در این مقاله بررسی پیرامون دلایل قربانی شدن زنان در فرآیند افزایش آمار مبتلایان به بیماری ایدز نیست بلکه بر آنم که به بررسی چرایی جایگاه زنان در این تراژدی بپردازم.
***
الیور نوجوان 13-14 ساله ای است که آغاز تولد مرگ خویش را انتظار کشیده است.الیور با "ایدز" به دنیا آمده و حالا که شمارش معکوس رو به رویی با را مرگ آغاز کرده است جز ویروس دیر آشنای خود کسی را بر بالین خویش نمی بیند.تنها خاطره ی الیور از فریادهای مردمی است که وقتی در خیابان خواهش می کرده از او بسته ای آدامس یا یک فال بخرند او را از خود رانده اند. همه به جز جوانان به اصطلاح ولگرد و چشم چران سر چهار راه ، چرا که آنها خود نیز مانند الیور بخشی از بار تنافضات آشکار شده در جهان پست مدرن را به دوش می کشند. تناقضاتی که درست مانند بیماری ایدز کشنده نیستند اما می توانند انسان را به مرز جنون بکشانند و جنون مرگ به بار می آورد!
* * *
استعمار پسا مدرن اگرچه در عصری ظهور کرد که موج های پی در پی فمنیسم به اصطلاح مراتب آزادی را برای زنان به همراه آورده بود اما این استعمار هم چنان قربانیان خود را از بین اقشار ضعیف جامعه و زنان گزفته است.زنانی که این بار در لباس تازه تری بندگان و بردگان جهان کالا محورند. سوژه های بی دفاع فمنیسم مردانه.توپ های بی سرانجام در بازی بی پایان "دستش ده"!
در گام نخست زنان در برابرجهان خارج خلع سلاح می شوند. این خلع سلاح یا به عبارتی خلع تمامی امکانات لذت، ماتریس امنیت-لذت را ایجاد می مکند. زنانی که امنیت و چهارچوب سنتی زندگی را می پذیرند تنها به بردگان جنسی"لذت ده" تبدیل می شوند و زنانی که زندگی را برمی گزینند باید خود را در برابر ناامنی جهان خارج قرار دهند. جهان خارجی که نه تنها هیچ مسئولیت عرفی-قانونی یا اخلاقی در برابر آنان نخواهد پذیرفت، بلکه هیچ ضمانتی برای "لذت گیر بودن" به آنان نخواهد داد.
شاید بهترین تعبیر از بزرگترین تحولی که این نا امنی را دامن می زند در مقوله ای باشد که "میشل فوکو" از آن با عنوان"ایجاد گفتمان سکس" یاد می کند.ایجاد این گفتمان به خصوص برای جوامع بنیادگرا کوره راه هایی را گشود که در عین حفظ ظاهر اخلاق مدار و شرعی خود از قافله ی پرسود "تجارت جنسی" محروم نمانند.کوره راه های برای تبلیغ"سکس" از زیر لایه های حجاب! پیامد های این حرکت در ابتدا آشکار نبود.آمار بالای ابتلای مردان به بیماری ایدز نسبت به زنان سرپوش موقتی بر این داستان گذاشت لیکن با گذشت مدت زمان بیشتری از شیوع بیماری ایدز نتیجه ی بازی به گونه ی دیگری رقم خورد. تا سال 1985چنان به نظر می رسید که میزان ابتلای مردان به ایدز بیشتر است و بیشتر خواهد بود-مصرف بیشتر مواد مخدر توسط مردان و دلخوشی های ساده لوحانه به پاکدامنی زنان به خصوص در جوامع شرقی بر این امید صحه می گذاشت- تا سال 1985 تنها 35% ازمبتلایان به ایدز را زنان تشکیل می دادند.افزایش این میزان به 48% از سال 85 تا کنون شاید به تنهایی گواه این دگرگونی نباشد اما عمق این حادثه زمانی آشکار خواهد شد که در نظر داشته باشم 60% از مبتلایان بین 15 تا 24 سال را زنان تشکیل می دهند.در آفریقا بیشتر آمار مبتلایان به ایدز در سال های اخیر را زنان جنوب صحرا- که با بیشترین نا امنی روبه رو بوده اند- تشکیل داده اند. در اروپای شرقی هم وضعیت دست کمی از آفریقا ندارد. در چین 90% مبتلایان در ماه های اخیر زنانی بوده اند که در سنین بارداری قرار داشته اند و 40% از آنان از طریق رابطه ی جنسی غیر رسمی به این ویروس آلوده شده اند. می بینیم که بیشترین آمار ابتلای زنان جوان به ایدز در مناطقی است که هم بیشتر در معرض تجاوز قرار دارند وهم احتمال ازدواج آنان با مردانی که یا تمایل بالایی به ازدواج با زنان جوان در سنین بالا دارند -طبیعی است که تا این سن ویروس ایدز را به خود حمل کرده باشند- بیشتر است.
در گام بعدی تسهیلاتی برای حفاظت از افراد در روابط جنسی در نظر گرفته می شود. این تسهیلات -که در کشورهای بنیادگرا عموما برای روابط مشروع و قانونی است- عمدتا بر اساس پیش فرض نیاز مردان به روابط متعدد جنسی بنیان نهاده شده اند و زنان باز هم نقش خود را به عنوان حاشیه هایی نامرئی ادامه می دهند.تسهیلات مهیا شده در این مرحله چه از جنس قوانین حمایت کننده باشند – مثل حق چند همسری در ایران- یا از جنس تکنولوژی باشند – کلیه ابزار های پیش گیری از بارداری و بیماری های مقاربتی – کمترین توجه رابه امنیت و لذت زنان می کنند. به عنوان مثال چند درصد از مردان هستند که در نظر داشته باشند استفاده از کاندومی که به جلوگیری از بارداری بیانجامد الزاما مانع از انتقال ایدز با شریک جنسی آنان نمی شوند. و چند درصد از مردان هستند که در صورت توجه اهمیتی به رعایت نکاتی ازین دست بدهند. مردان می دانند که حتی با تمام پیشرفت های صورت گرفته اکثریت زنان، به خصوص در کشورهای جهان سوم، برای تعریف هویت خود به آنان محتاجند و قرار نیست که هویت، لذت و امنیت با هم تامین شوند!
و گام بعدی که شاید مهلک ترین مرحله در این داستان به شمار می آید تکمیل بعد سوژه بودگی است. به عبارت بهتر تعریف خود آگاهی زنان که در یک جامعه ی مرد سالار به طرز منفعلانه ای به مرد- آگاهی آنان پیوند خورده در این مرحله جز تبدیل شدن به موجودات واکنش گر فزصت دیگری به آنان نمی دهد. از یک سو مفعولیت زنانه آنان را وادار می کند که به مختصر غنیمتی که در ماتریس امنیت- لذت به دست می آورند قانع باشند و این حد از انفعال آنان را در آسیب پذیر ترین وضع ممکن قرار می دهد. از سوی دیگر در صورت مواجه با هر گونه عوارض و بیماری های احتمالی طرد شدگی از سوی جامعه بار بزرگتری بر دوش آنان خواهد نهاد. جامعه ای که از یک سو آنان را رها نمی کند و از سوی دیگر حمایتی را هم برایشان در نظر نمی گیرد. به خصوص زنان فقیر با ابتلا به این بیماری امنیت اقتصادی خود را بیش از پیش از دست می دهند. طرد شدن از سوی خانواد ای که بالاترین درصد احتمال ابتلای آنان به ایدز از سوی مرد همین خانواده بوده، و عدم حمایت و پرستاری از آنان در دوران سخت بیماری نه تنها آنان که فرزندان آنان را نیز در برابر نتایج ناگذیر این حادثه قرار می دهد.
و شاید برای بسیاری از زنان این مرگ تنها گواه اثبات این مدعا باشد که آنان روزگاری زنده بوده اند!